راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

سرگذشت تشکیل شرکت ایریسا-قسمت چهارم
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: سرگذشت ،تاریخچه ایریسا

 ]توضیح بر پست(های) قبلی :دوستی ورزشی و ورزشدوست و ورزشی پرور برایم ایمیل فرستاد که آن شخصیت متخصص که در پست قبلی معرفی کردم که خوش قیافه بود و تیپ بهروز وثوقی، نامش نادر سلطانی بوده است که درست میگفت.و نوشته که خودش با آقای نادر سلطانی تنیس بازی میکرده است. و آن دوست ورزشی خیلی ها، اعم از همکاران و فرزندان آنان را تنیس آموخته است. دوست ورزشی ما که اگر اطلاعات تکمیلی را در اختیارم بگذارد، مینویسم به چه کسانی آموزش داده و مربی چه کسانی بوده از بزرگان فولاد مبارکه و ایریسا. منجمله به یاد دارم که :آقایان غلامحسین مقصود یزدانی و برنا و آتشکاری و شاید لنکرانی و ...  را آموزش داده است. [

بد نیست که تا پرونده آی بی ام را نبسته ام به جمعی دیگر اشاره کنم که آنها هم سیستمهای تدارکات و انبار را بر روی همین کامپیوتر اجرا میکردند و از شرکت ایریتک بودند. آقایان تدین و حسنی که من آنها را دیده بودم . مخصوصآ حسنی که از عشایر فارس بود و خیلی اهل مطالعه و میدیدم که مجلات وزینی را مطالعه میکند که آنروز ها فقط اهل مطالعه عمیق آنها را میخواندند و نه هر آدم معمولی.

و یک مدیر پروژه هم داشتند بنام آقای مسعود متآله که نام آشنا تر از همه است. آقای متآله شیرازی بود. مردی سلیم النفس با یک عینک تقریبآ ته استکانی که ایام جوانی را در صنایع الکترونیک شیراز کار کرده بود و دارای تجربه مدیریت. او از خوش شانس های روزگار بود. فکر کنم حدود 60 سالی سن دارد و هم اکنون در شرکت ایریتک است.

 جالب این است که بدانید ایشان یکی از اولین اعضای هیئت مدیره شرکت ایریسا بوده است. البته ایشان نماینده شرکت ایریتک در هیئت مدیره بود. پس از مدتی که در هیئت مدیره بود به شرکت ایریسا مآمور شد. نمیدانم چه شد که دیگر در هیئت مدیره نیود. اما متوجه شدم که دلخور است از دست دکتر بقائی. ظاهرآ دکتر زیر آب کار را زده بود. آقای متآله چند سالی در ایریسا مآمور بود و مسئول قراردادها و مدتی مدیر پروژه تامکو و بعدآ پارس الکتریک. البته این دو پروژه از دیگران به او به ارث رسیده بود. و داستان این پروژه ها نیز که بخشی از تاریخ و فرهنگ سازمانی ایریسا است در مجالی دیگر شرح داده میشوند. اما داستان رفتن آقای متآله از ایریسا باشد برای بعد. آقای متآله الان در ایریتک تهران است و من از ایشان بی خبر. هر جا هست سلامت باشد.

در همین دوران کسان دیگری را نیز در مرکز کامپیوتر میدیدی که در استخدام فولاد مبارکه بودند. کسانی که نام میبرم. این افراد دارای تجربه و نسبتآ سابقه کار کامپیوتری بودند و سیستم هائی را اداره میکردند. که بعدآ آنها را تحویل دیگران دادند.

آقای بهرام فرهنگ که ظاهرآ روی سیستم انبار کار میکرد. آنموقع جوان تر بود و سخت گیر تر از حالا. آقای سعید غیاثی نژاد که روی سیستم پرسنلی و حقوق و دستمزد کار می کرد. هر دو محتاط و محافظه کار و البته کار بلد.

آقای ؟ مزیدی که روی سیستم مکانیزم ها کار میکرد و آن را طراحی و پیاده سازی کرده بود. نامبرده خیلی خوش صحبت بود. دارای دو مدرک کامپیوتر و حقوق بود. یکی را لیسانس داشت و دیگری را گویا فوق لیسانس. گویا در آمریکا تحصیل کرده بود. او زمانی برای خود پست و مقامی داشت. آری نامبرده قبل از آمدن به مجتمع فولاد، شهردار  مبارکه بود. خیلی زرنگ بود و فرصت شناس. گویا با خبر شده بود که هر کس به مجتمع بیاید قندی خواهد خورد. اصطلاح فراگیر قند را بعدآ برایتان شرح خواهم داد. چون خیلی ها دنبال قند بودند. و صد هزار البته قند فریمان هرگز به پای این قند نمی رسید. خانه ای در مبارکه داشت که خودش میگفت خانه ای به این بزرگی و با چنین ساختی در مبارکه وجود ندارد. بسیار حوش صحبت و خوش قلب و مهربان بود. اخلاق یزدی ها را داشت و زادگاهش یزد بود. از قضای روزگار زیر بار هیچکس نمی رفت. زمانی برای خودش کسی بود و حالا آمده بود زیر دست آقایان روناسی و داودزاده. که این دو سخت گیر و با دیسیپلین شدید بودند. لذا مزیدی حرف شنوی نداشت. من خاطرات خوش او را فراموش نمیکنم. ولی اسم کوچکش را به یاد ندارم. اسمی شاید عجیب و غریب که هر چه به ذهن فشار آوردم به یاد نیامد. عیب از ذهن من است که پیر شده است.

هنگام آن رسیده است که اینان را نیز به خارج از کشور یعنی ایتالیا راهی کنم. آری سیستم ها را تحویل دادند و رفتند به سرزمین رم. معمولآ شهر جنوا مآوا و پناه دوستان اعزامی بود به خارج . و در این بین داستان آقای مزیدی از همه شیرین تر است و میماند برای پست بعدی. و ای کاش یکبار دیگر او را میدیدم. هرکس از او خبر دارد به من بگوید. رسیدن دوست به دوست چه کیفی دارد.

کسانی هم که تا کنون نام نبرده ام ناراحت و یا خوشحال و راحت نباشند. بالاخره ذکر خیری از آنها خواهد شد. و سعادتمند کسانی که نام نیک از خود باقی گذارند. که سعدی دنیا دیده گوید:

نام نیکو گر بماند ز آدمی   ---   به کز او ماند سرای زر نگار.

 


 
سرگذشت تشکیل شرکت ایریسا – قسمت سوم
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: سرگذشت ،تاریخچه ایریسا

شما که متآسفانه برایم ننوشتید از سرگذشت، خوشتان آمد یا نه؟ خوب بود یا بد؟ درست بود یا نادرست؟ همکاران جدید که حق دارند. چون آن روزگار نبودند که حالا بخواهند قضاوت کنند. اما بزرگترها چرا ؟ دوستان فراوانی از آمریکا و کانادا و انگلیس و ایران عزیز به دیدار من اومدند و فقط تو چشم هام نگاه کردند و حرفی نزدند. همین آمدنشان به دیدار، ما را بس است. قدم رنجه کردند کافی است.

به دوستی گفتم نطرت چیست؟ به شوخی گفت " نظرم با خداست" . حتمآ این دوستان هم نظرشان با خداست و فعلا نظری ندارند تا خط و خطوط روشن شود.

برویم و داستان خود را ادامه دهیم. از هر چه بگذری سخن دوست خوش تر است.

حالا که قصه رسید به مرکز کامپیوتر IBM بهتر است آن را تمام کنم. مرکز کامپیوتر چند تا اوپراتور داشت. که آقای مرتضی روناسی میگفت اینها نابغه اند و ما از بین تعداد زیادی آنها را انتخاب کرده ایم. این دیپلمه ها خیلی جوان و ناز و تازه و بقول خارجی ها فرش بودند. و چه بچه های خوبی بودند که هنوز دوستی با اونها ادامه داره . اما  اسامی آنها.  آقایان:

1-      سید اکبر حسینی نیا که واقعآ زحمت کش است و چندین سال است که حقوق ما را در ایریسا او حساب و کتاب میکنه. البته کارهای استخدام و خیلی موارد دیگر که بعدآ میگویم. واقعآ مناسب همین کار است . راز نگهدار و تو دار. واقعآ خوب او را کشف کردند و سر این پست گذاشتند.

2-      مرتضی شیروانیان که خیلی زبر و زرنگ بود و چابک و حالا هم همینطور است و فعلآ در بخش شبکه مشغول کار است. همیشه هم جوک های دست اول دم دست داره. بخواهید تا براتون تعریف کنه.

3-      هدایت الله صادقی که خوب کار میکرد و علی بی غم روزگار. و عجب کشفی کردند مدیران و او را هدایت کردند به امور خرید، که بعدآ شد امور تدارکات. راستی راستی قیمت همه چیز دستشه.

این سه نفر که نام بردم. برای اپراتوری مرکز کامپیوتر زیمنس هم انتخاب شدند و همراه جمع دیگری در همان زمان سال 1369 یا 70 اعزام شدند به کشور آلمان. فکر کنم دوره آنها تقریبآ هفتاد روزه بود.

بر و بچه های خوب دیگری هم بودند که خیلی با سواد بودند و بر روی سیستم عامل آی بی ام کار میکردند مانند آقای غلامحسین شیری سیچانی. که از بد روزگار به خارج اعزام نشد. روحیه ای حساس و  غرور خاص خودش را داشت. خیلی ناراحت شد و مجتمع را رها کرد.

بعدها آن مرکز کامپیوتر آی بی ام تعطیل شد و کامپیوتر 4341 چند سالی گرد و خاک خورد. و قرار بود آن را بفروشند و یا به یک جای دیگری اهدا کنند. من خبر دار نشدم که چه کردند با آن، که روزی و روزگاری چقدر کار میکرد و مورد بازدید بود از وکیل و وزیر.

با کفش نمی شد به دیدار آن کامپیوتر ها رفت باید دمپائی مخصوص بپوشی و یا کیسه کفش در پا کنی و وارد شوی. و اگر بالاترین مقام مملکتی و یا خارجی هم میآمد باید این کیسه کفشها را بپوشد و آنگاه وارد مرکز کامپیوتر شود. البته برای این کار دلایلی داشتند از جمله جلوگیری از وارد شدن گرد و خاک به محیط ایزوله مرکز کامپیوتر. و همین باعث میشد که کمتر خراب شوند و کمتر به تعمیر نیاز داشته باشند.

طبیعی است که این مرکز کامپیوتر هم به سرویس و نگهداری و پشتیبانی نیاز داشته باشد و این بر عهده شرکت DPFE بود. در آن زمان پیمانکاران زیادی در مجتمع فولاد مبارکه بودند. که دی پی اف ای هم یکی از آن ها بود.  و کارشناس مسئول تعمیر و نگهداری که به او  CE می گفتند فردی بود به نام آقای سرپوشانی که جوان خندان و بشاش و با سوادی بود و سبیل به یاد ماندنی داشت که یکبار که او را میدیدی دیگر فراموشش نمیکردی. با سواد بود و  در انتقال علم خود خساست نداشت و بخیل نبود در یاد دادن به دوست خودش آقای شیری. و برای شما بگویم که بدترین خصلت یک کارشناس این است که علم خود را فقط برای خود نگهدارد. که من اینگونه افراد را زیاد دیده ام و هیچوقت از آنها خوشم نیامد به خاطر این اخلاق زشت. و شاید به نمونه ای در آینده اشاره کنم.

در رابطه با سیستم ها هم که به زبان COBOL برنامه نویسی شده بودند دو کارشناس از شرکت DPFE  را به خاطر دارم که خیلی با سواد و آقا بودند و به همه هم مشاوره میدادند و هر کس هر سئوالی داشت از آنها میپرسید. به فایل های ISAM  و  VSAM و زبان سطح بالای REXX هم تسلط کامل داشتند و هر سئوالی را پاسخگو بودند.  یکی از آن کارشناسان آقای خالقی بود که متآسفانه یک پایش فلج بود و همیشه با عصا حرکت میکرد. روح و اخلاقی والا داشت که من هنوز او را در خاطره دارم. دیگری آدمی بود که نام او را فراموش کرده ام اما نشانی او را که بدهم دوستان قدیمی خواهند شناخت. بسیار خوش قیافه بود و هر وقت او را میدیدی به یاد هنرپیشه معروف سینما بهروز وثوقی می افتادی. بسیار زیبا به لهجه تهرانی صحبت میکرد. آقایان نیلچی و فرهمند و غیاثی نژاد شاید او را به خاطر آورند.

شرکت دی پی اف ایی ظاهرآ دیگر وجود ندارد. مدتی پیش شنیدم یکی از افرادی که به جرم فساد مالی هنوز عقوبت پس میدهد در این شرکت سهامی داشته که پس از محکومیتش ، برای این شرکت مشکلاتی ایجاد شد. اگر کسی خبر دارد برایم بنویسد. و خوشبختی ما در ایریسا این است که هیچ فرد حقیقی سهام عمده و دارای سهام ممتاز نیست که اگر مشکلی پیدا کرد ایریسا مسئله دار شود. سهام عمده را فولاد مبارکه و ایریتک و کل کارکنان دارند و سهام ممتاز را فولاد مبارکه و حق تعیین مدیر عامل شرکت هم با اوست.  که این موضوع خود داستانی جداگانه دارد و شایسته است در فرصتی دیگر به آن پرداخته شود. یا هو.


 
کمیته انضباطی
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: سرگذشت ،تاریخچه ایریسا

دلواپس ادامه سرگذشت ایریسا نباشید آنرا در پستی دیگر روایت خواهم کرد. بهتر است در این پست یکی از مسائل روزمره را نقل کنم.

آنان که علاقمند سرنوشت ایریسا هستند مواردی را که قابل بحث می دانند برای من بنویسند تا در وبلاگ مطرح کنم. من که از همه جا خبر ندارم. مسلمآ در هر پروژه و هر مکانی که شما حضور دارید مواردی برای مطرح کردن وجود دارد. چشم بینا میخواهد و حساسیت نسبیت به مسائل. که متآسفانه ما از کنار مسائل به راحتی و با بی تفاوتی عبور می کنیم. مگر می شود بیش از دویست نفر در یک پروژه باشند و مسائلی نداشته باشند؟ اگر بی تفاوت باشید چیزی تغییر نمیکند. و پیشرفتی هم نخواهد بود. نه برای خودتان نه برای شرکت و نه برای زندگی.

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود ---  هرکه فکرت نکند نقش بود بر دیوار

اما اصل مطلب. شاهد بودیم که در تابلو اعلانات و سیستم الکترونیکی شرکت، نمایندگان کارکنان در کمیته انضباطی معرفی شدند. در ابتدا به آقایان شاهین اسحاقی و کمال الدین شریف زاده که بعنوان نماینده از طرف کارکنان انتخاب شده اند و از طرف اداره کار و امور اجتماعی رسمآ معرفی شده اند این نمایندگی را تبریک میگویم. نمایندگی که اگر خوب فکرش را بکنند مسئولیتی است بر گردن آنان.

اول. معرفی کنم که: آقای اسحاقی از کارکنان قدیمی ایریسا است که از فولاد مبارکه در هنگام تشکیل شرکت ایریسا از آنجا باز خرید و در کنار دیگر کارکنان انتقالی قرار گرفت . مسئول سیستم نورد گرم و سرد است. البته می بخشید من قاطی کردم. نمیدانم سرد است یا گرم. اما خودش خیلی خون گرم است و آقا. امید که همیشه در کنار کارکنان باشد و هوادار آنها. چون قرار است نماینده کارکنان باشه .

آقای شریف زاده که واقعآ مرد شریفی است و خوش تیپ. علیرغم سن بالا سلامت است و سرحال. انشاالله که همیشه شاد و سرحال باشد. سی سال اول خدمت را در بانک کشاورزی به اتمام رسانده و حالا نیمه دوم سی سال دوم را در خدمت ایریسا در امور مالی است. خلاصه دارای تجربه و مو را از ماست میکشه. دعا کنید صابونش به تنتون نخورده. صابون که چه عرض کنم. امین دکتر بقائی بود و او  ایشان را به ایریسا آورد. تا حالا هم کم خدمت نکرده. خوب، بد نشد اشاره ای هم به تاریخچه ایریسا شد.

آقا شاهین و آقا کمال می بخشند اگه در تعریف کم گذاشتم. تازه سعدی می فرماید:

        مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید.

دوم. کمیته انضباطی یک الزام قانونی است. دلم می خواهد هیچ خطائی از کارمندی صورت نگیرد که نیاز به کمیته باشد. دوستان نگران نباشند فقط یک الزام است.

اما دوستانی که رآی دادند آیا آیین نامه کمیته انضباطی را خوانده اند؟ بعید میدانم درصد بالائی آن را خوانده باشند. و این رسم ما ایریسائی هاست و رسم امور اداری که معمولآ اطلاع رسانی نمیکنند. شاید من خبر ندارم. چرا گناه آنها را بشویم. من اگر آنرا داشتم نکات مهمش را درج میکردم.

پس امور اداری همت کند و آئین نامه کمیته و موارد تخلف و یا خلاصه ای از آن را به اطلاع همه کارکنان برساند. مخصوصآ ترکیب کمیته را معرفی کند تا برای آنان هم تبریک بفرستیم.

 

خوب ، در آیین نامه حتما از تآخیر در ورود و تعجیل در خروج و غیبت و ترک کار و افشای اسرار صحبت شده است. وجود این آیین نامه را تآیید میکنم. که بتوانید مراحل قانونی را طی کنید و اگر کسی شکایت به اداره کار برد بتوانید با او برخورد قانونی کنید. اما میگویم پیشگیری بهتر از درمان است و هزینه مادی و هزینه نامحسوس کمتری برای شرکت دارد. آیا به تشویق و ترغیب کارکنان هم فکری شده یا نه؟

بیایید به دادن انگیزه به کارکنان بیاندیشیم. کاری کنیم که کارکنان عاشق محیط کاری و کار خود گردند. تا غیبت و ترک کار نداشته باشیم. تا افراد شب را از روز بازنشناسند و حتی شبها هم در منزل به فکر کار باشند.

درس معلم ار بود زمزمه محبتی    ---  جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

البته پیرامون ایجاد انگیزه در مقاله ای دیگر خواهم نوشت، تا این مطلب هم زیاده طولانی نگردد.

و حال مشکل من اینه اگر کارمندی خطا کرد یقه او را میگیریم و باید هم یقه خطاکار را گرفت. اما اگر کارمندی شکایت داشت او به کدام کمیته برود. زحمت بکشید و معرفی کنید آن کمیته را؟

   شاید هم اصلآ به این کمیته نیازی نباشه. تا نظر شما چه باشد؟

 

*** نامه ای در تاریخ ٢٠/٢/٨٨ از طرف آقای فرزانه مدیر امور اداری و منابع انسانی در رابطه با کمیته انضباطی دریافت شده که عینآ در سمت راست همین صفحه درج شده است. ***


 
سرگذشت تشکیل شرکت ایریسا – قسمت دوم
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: سرگذشت ،تاریخچه ایریسا

سال های 1368 و 1369 اوج استخدام نیرو در مجتمع فولاد مبارکه است. مجتمع هنوز به بهره برداری نرسیده و مشغول ساخت و تکمیل آن هستند. هر روز نیروهای جدیدی استخدام میشوند. تعداد زیادی از آنها نیاز به آموزش داخلی دارند. اما تعداد زیادی هم باید در خارج از کشور آموزش ببینند. در این هنگام  آقای سعید سرابی مدیر نیروی انسانی و آموزش است.  و هرکس را که در نهایت تآیید کند به خارج از کشور اعزام میشود. بازار گرم گرم است.

آقای سرابی کجاست؟ او هم اکنون در کنار آقای محمد حسن عرفانیان مشغول کمک به ساخت کارخانه "فولاد غرب آسیا"ست. مردی بود پرکار. اخلاق او را چندان نمیدانم. اما خیلی سر زبان ها بود. و کارکنان از دست او عاصی بودند. کارکنان زیادی استخدام شده بودند که جای نشستن نداشتند لذا گوشه ای دنج یا سایه درختی گیر می آوردند و میخوابیدند. و سرابی اگر آنها را پیدا میکرد، سخت به آنها گیر میداد.  بعضی ها می گفتند بابا تقصیر نیروها نیست. تقصیر ماست که نه جا برای آنها داریم و نه کار.

در این دوران من هنوز لپ تاپ ندیده بودم. ولی آقای سرابی یک لپ تاپ داشت که تمام اطلاعات کارکنان و اطلاعات شغلی و آموزشی آنان را روی آن داشت. و گویا از نرم افزار DB2 هم برای مدیریت اطلاعاتش استفاده می کرد. و خلاصه همچون جانش از لپ تاپ محافظت میکرد.

بعدآ باز هم داستان آقای سرابی را پی خواهم گرفت . اما یک نفر هم بود که خیلی به کامپیوتر شخصی وارد بود و مخصوصا به برنامه نویسی و فارسی کردن نرم افزار. نامش علی داوری بود. که خیلی معروف بود و دوست سرابی بود و همه از سبیلش او را می شناختند. خیلی با سواد بود تنها کسی بود که نرم افزار فارسی را پیاده سازی کرده بود و یک قفل نرم افزاری هم برای آن درست کرده بود. البته زیر بار احدی هم نمیرفت. اعتقادات خودش را داشت. ظاهرآ حالا در شهرداری اصفهان کار میکند. جمله ای داشت که هر کس که میخواهد رئیس من یشود باید با سوادتر از خودم باشه و گرنه باید جایش را به من بدهد. برای همین تو مجتمع فولاد نماند و رفت.

در این سالها مجتمع فولاد دارای یک بخش اتوماسیون بود و یک بخش سیستم ها و روش ها. و البته بخش های فراوان دیگر. موضوع صحبت من برمیگردد به همین دو بخشی که نام بردم.

این دو بخش زیر نظر بخش بزرگتری به نام امور تکنولوژی قرار داشتند. مدیر بخش تکنولوژی آقای مهندس  فرهاد فرمانی بودند. هرکدام از بخش ها نیروهائی را که به آموزش خارجی نیاز داشتند به امور تکنولوژی معرفی میکردند و امور تکنولوژی به آقای سرابی معرفی میکرد تا ترتیب اعزام به خارج آنها داده شود. البته کسانی هم بودند که مدیر نیروی انسانی و آموزش از بالا معرفی میکرد. در هر صورت واحدها مجبور به همکاری بودند تا نیرو به بخش تخصیص داده شده و برای آموزش خاص به خارج اعزام گردد. با اخلاق آقای فرمانی هم زیاد آشنا نیستم. اما آدم خوبی بود. همیشه در اطاقش همه را می پذیرفت. با سواد هم بود و بعدآ مدیر عامل شرکت ایریتک شد که هنوز فولاد مبارکه به بهره برداری نرسیده بود.   و اخیرآ هم فرد دیگری جایگزین ایشان شد.  بسش بود هر چند خوب بود. اگر طی قریب به پانزده سالی که مسئول ایریتک بود سکه هم زده باشد. از این پس سکه ها تکراری بودند و فردی دیگر باید که طرحی نو در اندازد.

کارکنان بخش اتوماسیون صنعتی در دوران ساخت کار زیادی نداشتند . فقط باید آموزش میدیدند. و معمولآ برای دوره های طولانی به خارج از کشور اعزام میشدند.  کدام کشور؟ کشور آلمان. و معمولا در شرکت زیمنس آلمان دوره های خود را طی میکردند.

 

اما کارکنان بخش سیستم ها و روشها به دو دسته تقسیم میشدند:

دسته اول آنان که باید سیستم های دوران ساخت را نگهداری و اجرا نمایند و دسته دوم که تجربه ای نداشتند و تازه فارغ التحصیل شده بودند و استخدام شده بودند تا آموزشهای مقدماتی را ببینند و سپس به خارج اعزام شوند.

دوستان اتوماسیونی باید زبان آلمانی می آموختند. و بقیه دوستان باید زبان ایتالیائی بیاموزند. بازار کلاس های آلمانی و ایتالیائی داغ داغ بود. همه سر کلاس می رفتند. یکی از استادهای ایتالیائی آقای برومند نام داشت که خیلی شوخ و شلوغ بود. مدتی قبل او را دیدم، دیگر زمانه او را از شلوغی انداخته بود. فکر کنم اگر بازنشسته نشده باشد هنوز در مجتمع فولاد باشد.

البته کلاسهای زبان انگلیسی هم برای همه بود. و استاد های خوبی هم تدریس میکردند از جمله آقای رحیم زاده که هنوز هم برای امور قراردادهای فولاد مبارکه مدارک را ترجمه میکند. صفت بارز ایشان هم خوش صحبتی فراوان است که دیر بجنبی آنقدر حرف میزند که گیج و ویجت میکند. حتی در زمان پیری. اما مرد خوبی است.

از جمله دوستان خوبی که سیستم های دوران ساخت را اجرا میکردند و به خارج اعزام نشدند و هنوز هم پس از بیست سال پایشان به خارج نرسیده اینها بودند:

آقای مجید نقش نیلچی که مسئول سیستم حقوق و دستمزد بود و حالا برای خودش یلی است و شده مدیر پروژه فولاد خوزستان. حالا دیگر روزگار تمام موهای سر او را ریخته است اگر چه سن زیادی ندارد.

آقای بهنام فرهمند که مسئول سیستم حقوق و دستمزد بود و یلی دیگر است و هرچه سیستم پرسنلی و حقوق دستمزد در ایریسا بعدآ تهیه شد ایشان یکی از ارکان اصیل آن است.

رضا خسروی که مسئول نگهداری سیستم مکانیزم ها بود و بعدها خیلی پست های اجرائی و مدیریتی گرفت و هنوز هم مدیر است و تقریبا زمینه ای نیست که ایشان تجربه نکرده باشد. و ایشان هم گرد پیری بر سر و روی دارد.

و حیف است که نام نبرم  از مرحوم خواجه زاده که در سال 84 کوله بار سفر آخرت بست و برای همیشه از رنج مسئولیت رها شد. او هم مسئول سیستم  انبارها بود.

و دیگران که بعدآ شاید ذکری از آنها به میان آید.

 

چرا به خارج اعزام نشدند؟ برای اینکه باید میماندند و سیستم های دوره ساخت را اجرا میکردند. و هر وقت هم که صحبتی و اعتراضی کردند همین را جواب شنیدند. که فعلآ به وجود نازنین شما در اینجا نیاز هست.  آری

 " دشمن طاووس آمد پر او    ای بسا شه را بکشته فر او".

در این دوران آقایان غلامرضا داودزاده و مرتضی روناسی و غلامحسین یزدانی هم به تناوب و بسته به شرایط مدیر آقایان فوق الذکر بودند که بعدآ از آنها هم یاد خواهم کرد.

و یاد آوری نمایم که در این زمان مورد بحث ، مجتمع فولاد دارای دو کامپیوتر آی بی ام 4341 بود که ظاهرآ دست دوم توسط شرکت DPFE از انگلستان خریداری شده بود و چه ابهتی داشتند این کامپیوترها. بیا و ببین. هر روز مقامات مملکت از وزیر و وکیل که به مجتمع می آمدند از آن بازدید می کردند. آری ترمینال ها داشت. که بچه ها پشت آن می نشستند و برنامه می نوشتند و چه کیفی میکردند. علیرغم آنکه مانیتورها تک رنگ و سبز بودند. چه برنامه ها و سیستم ها که با کوبول ننوشتند. و چه لذتی داشت ISPF که برنامه های اینتراکتیو می نوشتند و از پایگاه داده خبری نبود. و دوستان عشق میکردند که از دست کارتهای پانچ شده که به یک دسته آن دک میگفتند راحت شده اند. و آقای مرتضی روناسی مدیر این مرکز کامپیوتر بود.

خوب بس است دو صفحه نوشته شد. قصه ما هنوز به سر نرسیده و کلاغه هم به خونش نرسیده. حالا حالاها باید غار و غار کنه.  دلتون شاد و لبتون خندان.


 
سرگذشت تشکیل شرکت ایریسا - قسمت اول
ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: تاریخچه ایریسا ،سرگذشت

آنچه بر این قلم میرود خاطرات بیست سال قبل است.مربوط به سال های 1368 به بعد. همه کلمات از بایگانی ذهن بیرون کشیده میشوند. پس ممکن است با واقعیت فاصله ای داشته باشند. هیچ مدرکی در دست نیست و امکان دسترسی به مدارک و اسناد هم برایم وجود ندارد. تاریخ مکتوبی از ایریسا وجود ندارد. و لازم است قبل از اینکه این نسل کنونی و بنیانگذار ایریسا دستشان از دنیا کوتاه گردد و فرصت از دست برود تاریخچه آن نوشته شود تا در تاریخ یک شرکت خصوصی برای آیندگان باقی بماند. شما امروز میتوانید سابقه و سرگذشت همه شرکت های بزرگ خارجی مانند مایکروسافت و گوگل و نوکیا و ..... را بخوانید. حتی سرگذشت مؤسسین و مدیران عامل و مالکان آن را. امروز ما همه چیز را در باره ایریسا در خاطره ها داریم، اما آیا سی سال آینده کسی میداند ایریسا از کجا شروع کرده است.

اگر در سی سال آینده موفق بوده است عوامل آن در گذشته چه بوده است؟ و اگر خدای ناکرده شکست خورده است عوامل آن شکست چه بوده است؟

دیدم دوستی از انگلستان "تاریخچه ایریسا" را در گوگل جستجو کرده است.مسلمآ چیزی بیش از آنچه در وب سایت ایریسا نوشته شده پیدا نکرده است. آنهم اطلاعات رسمی و خشک و بی روحی که فقط به درد بروشور و تبلیغات میخورد.

تاریخ تشکیل شرکت ایریسا را چه کس باید بنویسد؟ من و شما که از روز اول با او بوده ایم و حتی آنموقع که ایریسا همچون جنینی بود در بطن زمان. باید بنویسیم. و اگر تا کنون ننوشته ایم کوتاهی کرده ایم. هر کس هر چه می داند بنویسد حتی یک خط هم ارزش دارد. این اطلاعات در کنار هم مینشیند و یک ذهن تحلیلگر در آینده آنها را به خوبی تفسیر می کند.

در این سرگذشت ، نام بسیار کسان بر قلم جاری میشود. خواسته و ناخواسته. این نوعی نویسندگی است که هر چه بر ذهن می رسد مینگارد. ممکن است اشتباه باشند و خطا. سر دشمنی یا دوستی با فرد خاصی ندارد. حب و بغضی ندارد. بیست سال است ما در کنار یکدگر بوده ایم. بقول معروف در غم و شادی هم شریک بوده ایم. دست به دست هم داده ایم و ایریسا را ساخته ایم. همین ایریسائی که اکنون شاهد آن هستیم. اگر خوب است و بالنده و سرافراز ما آنرا ساخته ایم. اگر بد است و آفت دارد مائیم که باید با آفات مبارزه کنیم.

آری بیست سال است که مشغول شخم زدن زمین و کشت بذر و پرورش درخت ایریسا بوده ایم و هستیم. و چه خدمت ها که به صنعت این مرز و بوم کرده ایم و خواهیم کرد.

آری بیست سال است که با او زیسته ایم و زندگی کرده ایم  و کار. به یاد دارم با اولین ورق تولیدی فولاد مبارکه تابلوئی درست کرده بودند با این متن که "کار زندگی است" . ما اگر در ایریسا کار کرده ایم یعنی زندگی کرده ایم. ای کاش یک نفر عکسی ، تصویری یا فتوئی از آن تابلو را برای درج در وبلاگ برایم میفرستاد.

پیشنهاد:  از قول من به روابط عمومی فولاد مبارکه بگوئید کوتاهی کرده اید که تا کنون خاطرات ساخت بزرگترین کارخانه فولاد سازی کشور را جمع آوری نکرده اید. "ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است". این کار را بکنید. بسیاری از کارکنان که مجتمع را ساختند رخ در نقاب خاک کشیده اند. اما اکثریت زنده اند تاریخ آنها را بنگارید. مجموعه ارزشمندی می شود.

آری خاطرات و تاریخ ایریسا دارند به یاد می آیند و ثبت می شوند و روزی ارزشمند.

و اگر امروز وبلاگی به راه می افتد برای این است که همچنان می خواهیم از ثمر و سایه این درخت، خود و فرزندانمان بهره مند باشیم. میخواهیم اگر کسانی به راحت طلبی دچارند و گرفتار تنبلی جسم و جان و سرمست غرور بی جا و در سایه این درخت به خواب غفلت فرو رفته اند به خود آیند تا بدانند که این راه ایریسا آسان پیموده نشده است.

تاریخ ایریسا بخشی از فرهنگ سازمانی ماست و باید این فرهنگ شناخته شود. و این فرهنگ از بنیانگذاران ایریسا به میراث رسیده است.

به راستی بنیانگذاران ایریسا چه کسانی بودند؟ هدفشان چه بود؟ جه اخلاق و مرامی داشتند؟

در اینجا از نامبردگان در زیر میخواهم که همت کنند و پرت و پلاهای مرا اصلاح کنند که در آینده از آنان نیز خواهم نوشت اسامی به ترتیبی که به ذهن آمد نوشته شد :

آقایان :

-          محمد حسن عرفانیان آسیائی اولین مدیر عامل فولاد مبارکه

-          احمد علی هراتی نیک دومین مدیر عامل فولاد مبارکه

-          ابوالحسن بقائی اولین مدیر عامل ایریسا

-          ابوالفضل بقائی  

-          غلامحسین مقصود یزدانی

-          مرتضی روناسی 

-          غلامرضا داودزاده

-          مسعود متآله

-          حسین حسینیان

-          فرهاد فرمانی مدیر عامل قبلی شرکت ایریتک

-          عباس ارباب شیرانی دومین مدیر عامل ایریسا و مدیر عامل در حال حاضر

-          ایرج فخری نجف آبادی

-          حجت الله حاج هاشمی

-          جمال الدین فرزانه

-          فرید فرزانه

-          محمد طاهری

-          محمد علی جلال پور

-          استفان پانوسیان

-          اکبر پنجه فولاد گران

-          جواد سپهری خامنه

-          رضا خسروی

-          رضا سلیمی اکبری

-          مسلم عموسلطانی

-          رضا اخوان

-          مجید نقش نیلچی

-          حمید آقائی

-          غلامرضا فرهنگ

-          بهرام فرهنگ

-          سعید غیاثی نژاد

-          مجید امامی

بقیه  اسامی طلب شما باشد تا بعد. ببینیم اینان برایمان مینویسند یا نه؟

بیشتر اسامی فوق از وبلاگ ما خبر ندارند. اگر خبر دارشان کنید خیلی ممنون. البته بعضی از این بزرگان شاید اصلآ وقت سر خاراندن هم نداشته باشند. و گرنه فردی همجون مهندس عرفانیان دریائی است از تجربه در ساخت بزرگترین مجتمع فولاد کشور. شرکت فولاد مبارکه. و ای کاش دستی به قلم میبرد و می نوشت که چگونه ساخته شد آن مجتمع عظیم که افتخار ایران است و می نوشت از ایریسا که خود دستی داشت در تآسیس آن.

ادامه این سرگذشت را در روزهای آینده پی میگیریم. نظر دهی هم یادتون نره  ( یا هو  )


 
دعوت به همکاری
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸   کلمات کلیدی:

همانگونه که قبلآ نوشته بودم خود را بی نیاز از همکاری دوستان همکار نمیدانم. و از همه کارکنان که به سرنوشت خود و شرکت علاقمند هستند دعوت میکنم که به جمع نویسندگان این وبلاگ بپیوندند و قبل  از هر توضیحی حضور آنان را ارج نهاده و به آنان خوشآمد میگویم.

به وپژه از مدیران ارشد شرکت که نگران آینده وبلاگ "راه ایریسا" هستند میخواهم که با توجه به اعلام آمادگی قبلی خود به عنوان قدم اول گامی به جلو بردارند و با اینجانب همکاری نمایند.

چگونه به من بپیوندید؟

 کافی است یک ایمیل به پست الکترونیکی من (rahe_irisa@yahoo.com )  با ذکر مشخصات خود بفرستید. پس از بررسی ، امکانات لازم را در اختیار شما قرار میدهم تا به عنوان نویسنده ، نامتان در بخش " نویسندگان همکار " اضافه شده و بتوانید مستقیمآ در وبلاگ مطالب خود را بنویسید.

فقط نویسندگی ؟

نه ، به همکاران مخصوصآ مدیرانی که به سرنوشت وبلاگ می اندیشند در آینده امکاناتی داده خواهد شد که بتوانند مدیریت بیشتری بر وبلاگ داشته باشند.

 

گزارش بازدیدها:

          در فروردین ماه بطور متوسط روزانه 30 نفر از وبلاگ بازدید کرده اند. خیلی کم است اما گلایه ای نیست. شاید دوستان آنرا نپسندیده اند. محتوایش خوب نیست. به این کارها اعتقادی ندارند. مشکل از من است که خوب اطلاع رسانی نکرده ام.

 اما ناامید نیستم. با ایجاد تغییرات در محتوا و نوشتن مطالب در آینده بهبود حاصل خواهد شد. لذا پیشنهاد های خود را برای بهتر شدن وبلاگ برایم بنویسید.

 دوستانی هستند که هر روز به وبلاگ سر میزنند. و میتوانند نظرات دیگران را بخوانند. البته اگر دیگران نظر داده باشند. راه حل این دوستان برای اینکه دست خالی وبلاگ را ترک نکنند چیست؟ من خودم برای این مورد فکرهائی کرده ام که دست خالی باز نگردند.

 

تصمیم جدید:

قرارم بر این بود که هفته ای یکبار بنویسم.  اما برای اینکه دوستان دیدار بیشتری با ما داشته باشند مطالب امروز را زودتر درج کردم. از کار زیاد و نوشتن ابائی نیست .

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد.......