راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

نگاهی بر یک نظر همراه یک پیشنهاد
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: کارکنان ،منابع انسانی ،امتیازات کار در ایریسا

در این  پست میخواهم به کالبد شکافی یک نظر بپردازم. نظری که یک نفر از خوانندگان داده است و نام خود را کارمند گذاشته است. ......


با سلامی گرم خدمت تمامی خوانندگان وبلاگ "راه ایریسا". قبل از آنکه نظر آن کارمند را درج کنم ، مطالبی هست که باید عرض کنم و آن اینکه مدتی است بیشتر کسانی که کامنت میگذارند از مخالفین هستند. حالا یا مخالف من هستند و یا مخالف شرکت ایریسا. یا از من دلخوری دارند و یا از ایریسا.

حتی یک نفر مرا روانی نامیده است. و خاک بر سر من کرده است. من از خود دفاعی ندارم و لزومی به دفاع نمی بینم مگر آن که خواسته باشم روشنگری کنم. و میدانم که هر کس مخالفینی دارد. اما بر این باورم که اگر کسی به ایریسا انتقادی کرد باید آن را پاسخ گفت. اگر خودم اطلاعی داشته باشم و بتوانم از ایریسا دفاع خواهم کرد و اگر من پاسخی ندهم انتظارم بر این است که کارکنان علاقمند به ایریسا پاسخ دهند. و اگر کارکنان و خوانندگان پاسخی ندادند، این مدیران و مسئولین هستند که باید پاسخ منتقدین را بدهند و روشنگری کنند.

روزی که این وبلاگ را راه اندازی کردم میدانستم که نارضایتی هائی وجود دارد و گفتم ثبت آنها موجب میشود که مدیران نسبت به رفع مشکلات اقدام کنند و یا جوابی شایسته به آن انتقادات بدهند.

خیلی از انتقادات مطرح شده در این وبلاگ موجب شد که مدیریت نسبت به رفع آنها اقدام کند ولی هیچ مدیری پاسخ نداد. گه گاه مدیر محترم امور اداری پاسخی دادند که قابل تقدیر است. اما دیگر مدیران سکوت کردند. این وبلاگ بستر خوبی برای مدیران بود اما استفاده نکردند و میدان را برای مخالفین خالی کردند. امروز می گویم تمام مدیران ایریسا مقصرند که به میدان نیامدند. آقای فولای ، آقای حاجی هاشمی ، آقای سلیمی ، آقای نجف آبادی، آقای اخوان ، آقای داودزاده و آقای ارباب شیرانی و .... دیگر سرپرستان همگی کوتاهی کردند که میدان را خالی گذاشتند. میخواستید سکوت کنید تا من از میدان به در روم. شما باید مردانه به میدان می آمدید و اگر هم اعتقادی به راه من نداشتید خودتان یک محیطی فراهم میکردید و پاسخ می دادید من که جلوی شما را نگرفته بودم. و حتی بارها دست خود را به سوی شما دراز کردم. چرا جوابم را ندادید. من امروز طلبکار شما هستم. و اجازه نمیدهم که روزی بر من اعتراض کنید. و از هم اکنون اعلام میکنم شما مقصرید نه من. از کنار مشکلات نباید با سهل انگاری گذشت بلکه باید  شجاعانه به جنگ مشکلات رفت و موانع را از سر راه برداشت. با همه احترامی که برای شما آقایان قائلم و دوستدار شما هستم بر شما انتقاد دارم.

من اعتقاد ندارم که باید بر مشکلات و کمبودها و نارسائی ها باید سرپوش گذاشت. بلکه میگویم باید بگردیم و دردها را بشناسیم و قبل از آن که دردها عود کنند و دیگر قابل علاج نباشند باید به شناسائی دردها بپردازیم. لذا هر نوع انتقاد و حرفی را باید قبول کنیم و این وبلاگ برای همین وجود دارد. نگوئید وبلاگ به بیراهه میرود. بیراهه آن است که چشم بر حقایق و واقعیت ها بپوشیم و خود را به کوچه علی چپ بزنیم. ما باید آستانه تحمل خود را بالا ببریم و از یک حرف که مخالفی میزند و خواستار نابودی ایریسا میشود نباید ناراحت شویم. ایریسا را هیچکس نمیتواند نابود کند مگر خودمان. اگر ما بی تفاوتی پیشه کنیم و برنامه ریزی نکنیم، آری حتمآ شکست میخوریم. ولی از بیرون و یا یک کارمند اخراجی نمیتواند ایریسا را نابود کند. آنچه گفتم در مورد هر شرکتی صادق است و مختص به ایریسا نیست.

 

اما نظر آن کارمند که نمیدانم آیا هنوز کارمند ایریسا هست یا نه چنین است :

میشه بگین چرا بچه های مدیران شرکت یا مدیران شرکتهای مربوطه اینقدر زود زود لول میگیرن؟ آقای مدیر عامل میشه یه رسیدگی به این مسایل مخصوصا تو IS بکنین. چه طوریه که کار زیادی روی دوششون نیست ...ماموریت هم که قربونش برم... از مجتمع هم بعد از چند ماه میان تو دفتر و نخودی میشن و فقط کار میکنن واسه رفع کوتی. اما حقوقشون با بقیه که 100 برابر اونا کار میکنن بیشتره؟ چه شکلیه که در عرض 2-3 سال لولشون 9 و 10 میشه اما واسه بقیه این لولها بعد از گذشت یک دهه کار جدی و ماموریت و کار پر استرس با هزار منت آقای نجف آبادی بهش داده میشه. تازه اگر بهش برسه! یه نگاه به لول بچه های  8 تا 12 بکنین به سابقه کار تعداد شرکت شون تو پروژه ها و کاری که انجام میدن.متاسفانه دیگه داره زیادی شور میشه و ای کاش کاری به اندازه بقیه میکردن یا باسواد بودن همه چیز پارتی بازی شده یعنی هنوز هم امیدی هست یا باید به فکر فرار بود که دیگه اینهمه تبعیض را ندید؟! آیا اینها کار واقعی انجام میدن یا کسانی که خودشون روی پای خودشون ایستادند و کار میکنن؟ تا کی این قضیه را میخواین کش بدین؟ من یکی که فقط به فکر فرارم... این کار و هم میکنم ایریسا بمون واسه خودتون و بچه های مختون...

چندین مورد در این نظر مطرح شده است که شرح میدهم :

1-      استخدام فرزندان مدیران شرکت و یا فرزندان مدیران دیگر شرکت ها.

2-      زود به زود Level یا ارتقای گروه شغلی گرفتن این فرزندان.

3-      خواستار رسیدگی شدن توسط مدیر عامل شرکت.

4-      بررسی اینگونه موارد در بخش IS یا سیستم ها.

5-      حقوق اینگونه افراد بیشتر از دیگر کارکنان است که صد برابر این فرزندان کار میکنند.

6-      گروه دادن توسط آقای نجف آبادی با هزار منت است.

7-      پارتی بازی شدن همه چیز.

8-      آیا میتوان امید داشت که تبعیضات بر طرف شود.

9-      باید فکر فرار از ایریسا بود. و این کار را هم میکنم.

10-   .....

اما جواب من و راه حل پیشنهادی من به این موارد چنین است:

ضمن احترام به نویسنده ، خیلی از موارد فوق غلو است و اغراق. مثلا یک کارمند نمیتواند صد برابر دیگری کار کند. در رابطه با مورد اول میگویم که من با استخدام فرزندان کارکنان مخالفتی ندارم و مانعی نمیبینم و یکبار مفصلا گفته ام که: هر کارمندی حق دارد که تنها و تنها یکی از فرزندان خود را به ایریسا بیاورد به شرط آن که فرزندش تمام مراحل استخدامی را طی کرده و از شرایط لازم برای استخدام در ایریسا برخوردار باشد.

در همین رابطه توصیه هائی اخلاقی دارم که به شخصیت هر کس بر میگردد و هیچکس الزامی به رعایت آن ندارد. من شخصا حاضر نیستم که فرزند خود را سر کار بیاورم که پشت سرم حرف باشد. و اگر روزی فرزندم را بیاورم خودم شرکت را ترک میکنم. و زیاد به صلاح خود نمی بینم که با فرزندم همزمان در یک شرکت کار کنم. اگر فرزند من ده ها صلاحیت برای استخدام داشته باشد و از همه هم برتر باشد و به درستی ارتقا بگیرد بالاخره مغرضان و تنگ نظرانی هستند که ایراد ها بگیرند و تهمت ها بزنند.

و اگر من فرزند یک مدیر بودم در محل کار پدرم کار نمیکردم که هر چه میکوشم به حساب پدرم بگذارند و او را زیر سؤال ببرند. میگذاشتم پدرم به راحتی کار کند و پدرم خود به تنهائی مشکلات خود را داشته باشد نه این که به خاطر من هزار حرف ناجور بشنود.

من فرزندان خوب همکاران گرامی را میشناسم. مثلا فرزند آقای ارباب شیرانی با سواد بود و فارغ التحصیل دانشگاه صنعتی در رشته الکترونیک و با درجه فوق لیسانس و بسیار با وقار که هم اکنون دارد در خارج از کشور دکترا میگیرد و با لیاقت بود و میتوانست در هر جای دیگری مشغول به کار باشد. دیگر فرزند او که هم اکنون در ایریسا است از کارش خبری ندارم ولی بسیار مؤدب و خوش اخلاق است و بودن او در شرکت مشکلی ندارد.

فرزند آقای جلالپور و فرزند آقای فرزانه و فرزند آقای عمو سلطانی هم تا آنجا که من میدانم نیروهای کاری هستند و از لول آنها خبری ندارم.

میدانم که بازار کار در بیرون خراب است و هیچ شرکتی در اصفهان کلاس ایریسا را ندارد و همچون ایریسا حقوق نمیدهد و در ایریسا جای رشد هست و مجبوریم که فرزندان خود را به ایریسا بیاوریم اما به ضرب المثل زیر اشاره میکنم که صد من گوشت لذیذ آهو به یک .... سگ شکاری نمی ارزد.

این ها توصیه های اخلاقی بود به همکاران مدیر و فرزندان آنها. اما به آنان که در به کار گماری فرزند یک مدیر ایراد میگیرند میگویم دوست عزیز آیا "سیب سرخ برای دست چلاق خوب است"؟  آیا آنان که ایریسا را ساخته اند این حق را ندارند که فرزندان خود را به ایریسا بیاورند تا بچه هایشان در باغ پر از درختان تنومند ایریسا به باغبانی بنشینند و از آن بهره مند شوند؟ و خود شما که ایراد میگیری آیا در روزگاران آینده نمیخواهی از این امکان استفاده کنی و فرزند خود را به جائی بیاوری که خود آن را ساخته ای؟ کمی انصاف هم خوب است. کمی آینده نگری هم خوب است. کمی گذشت هم خوب است و کمی تنگ نظری بسیار زیاد است.

اما در رابطه با لول گرفتن اینگونه فرزندان و همه دیگر کارکنان یک پیشنهاد دارم که آن را بیان میکنم. آقای مهندس شهریاری همیشه در جلسات میگویند اول ببینید مشکل چیست؟ بعد علت آن مشکل چیست ؟ و در نهایت راه حل آن چیست؟

مشکل –----< علت -----< راه حل

بحث ارتقا و گرفتن گروه شغلی همیشه یک مشکل است که خیلی ها بر آن اعتراض دارند و از Level خود راضی نیستند. و این مشکل از آنجا ناشی می شده است که هر مدیری که از قدرت چانه زنی بیشتری برخوردار بوده است توانسته برای مجموعه خود و یا تعدادی از آنان گروه بگیرد. در زمان مدیریت آقای مهندس محمد طاهری بر بخش اتوماسیون، ایشان قدرت زیادی داشت و هم پاداش بیشتری برای کارکنانش میگرفت و هم آنها را خوب ارتقا میداد.

و فعلآ هم هر مدیری که از توانائی بیشتری برخوردار باشد و از کار هر همکاری که راضی باشد و از آن خبر داشته باشد به دنبال ارتقای اوست. ولی نکته اینجاست که یک مدیر اشراف بر تمام کارکنان ندارد و کارمند سر به زیر سرش کلاه می رود.

در پرانتز برایتان بگویم که داشتن یک مدیر توانا و با عرضه و شایسته  که بر بالای سر آدمی بنشیند نعمتی است که نباید از آن غافل بود و اگر خدای ناکرده بدشانسی بیاورید و یک مدیر کمرو و یا بی عرضه و یا بی برنامه بر بالای سرتان باشد همیشه این کارمند است که باید هزینه این بی عرضه گی را بپردازد

و هم اکنون بعید میدانم که بالانس و تعادل بین بخش های مختلف وجود داشته باشد. و هر کس زرنگ بوده و توانسته گروه گرفته است و کسانی که نجابت به خرج داده و شانتاژ نکرده و کار برایشان اهمیت داشته و گرو کشی نکرده اند، از غافله عقب مانده اند. ولی باید فکر اصولی کرد و این مشکل ارتقا را حل کرد. راه حل من این است:

در همه سازمانها بخش امور اداری و توسعه منابع انسانی متولی ارتقا است و در امور اداری بخشی وجود دارد که بر اساس ضوابط و موقعیت های شغلی و شرایط احراز مربوطه همه ساله سوابق کارکنان را بر رسی میکند و کسانی را که استحقاق قانونی داشته باشند ارتقا میدهد. ولی در ایریسا امور اداری در این رابطه هیچکاره است و این مدیر امور و مدیر عامل هستند که تصمیم میگیرند. سؤال من این است مگر مدیر عامل میتواند ششصد نفر را بشناسد و در باره هریک نظر بدهد؟

راه حل، ایجاد همان بخشی است که باید در امور اداری جای گیرد و مدیر مربوطه فقط یک متقاضی ارتقا باشد. آنهم با دلیل و مدرک.

بیایید و این بخش و یا کمیته ارزیابی و ارتقا را ایجاد کنید و در مرحله اول، گروه شغلی تمام کارکنان را بررسی کنید و هر کس را که شایسته است بالا ببرید. و در مرحله دوم از حالا به بعد طبق ضابطه عمل کنید و به این نابسامانی خاتمه دهید. بدون تشکیل یک بخش مسئول و یا یک کمیته مستقل، آش همین است و کاسه همین که می بینید. هر روز نارضایتی و یک بانگ اعتراض و در نهایت فراری که آن کارمند اشاره کرده است. تشکیل این کمیته ده ها مزایا دارد و عدم تشکیل آن ده ها معایب که در فرصتی دیگر آن را باز خواهم کرد.

مسائل و مشکلات بسیاری در ذهنم غلیان میکند که بیان کنم. اما از نوشتن بیشتر خسته شدم. در خانه اگر کس است یک حرف بس است.