راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

یک گلایه ، یک نامه
ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: کارکنان ،تولد وبلاگ ،نامه ها ،سرگذشت

تصمیم خیلی ناراحت کننده ای گرفته بودم. برای خودم که خیلی سخت بود ولی برای دوستان را نمیدانم. تصمیم من این بود که وبلاگ را تعطیل کنم...


 وقتی آخرین پست را نوشتم و آن را روانه اینترنت کردم، به این فکر افتادم که وبلاگ "راه ایریسا" را تعطیل کنم. خودم هم دلیل قانع کننده ای نداشتم. ولی احساس بدی به من دست داده بودم. احساس میکردم هرجا که میروم با بدبینی به من نگاه میکنند. احساس میکردم مرا یک بیگانه می بینند و مرا محرم خود نمی دانند. احساس میکردم که حرف من را کسی نمیخواند و نوشتن های من برایشان قابل توجه نیست. میدیدم که نظراتی ارائه نمیشود و اگر هم نظراتی ابراز میگردد در خیلی از موارد ربطی به گفته های من ندارد و بیشتر دعوای افراد با همدیگر است. احساس میکردم کسی مرا نمی فهمد و جان کلام مرا در نمی یابد. در پست گذشته مطرح کرده بودم که یک کمیته ارتقاء تشکیل شود ولی هیچکس از آن پشتیبانی نکرد و شاید این اصلآ مشکل کارکنان نبود. و ظاهرآ همه از گروه و لول خود راضی اند و آن را عادلانه میدانند و نیازی به بررسی و بازنگری و کمیته نمی بینند.

به یاد آن داستان افتادم که در نوجوانی شنیدم ولی در جائی نخوانده ام که: معلمی شاگرد خود را پای تخته سیاه فرستاد و گفت: بنویس "چنار". شاگرد نوشت: "خیار" معلم گفت آن را بخوان. شاگرد گفت: "منار". و این شده است داستان من.

از این گلایه بگذرم. کمی هم عجله کردم و به دوستی در پاسخ یک ایمیل نوشتم که قصد تعطیلی وبلاگ را دارم. آن دوست برایم نوشت این کار را نکن. و من دو دل بودم و خیلی فکر کردم و دیدم این نهال را 2 سال 2 ماه کمتر است که کاشته ام و حیف است که آن را در بیابان بی آب رها کنم. نهال را کاشته ام و دلم نیامد که آن را بر کنم. دیدم خیلی حرف هایم را هنوز نزده ام. دیدم این وبلاگ امید بعضی ها شده است. دیدم این وبلاگ سنگ صبور دوستان است. دیدم اثرات مثبتی هم داشته است. دیدم از تعطیلی آن خیلی ها ناراحت میشوند و دیدم که بعضی ها خوشحال میشوند و در نهایت تصمیم گرفتم که باز هم ادامه بدهم و به عهدی که با شما بسته ام در راه ایریسا پایدار بمانم. من هرگز نمکدان را نخواهم شکست که نمک گیر این سفره هستم.

اثرات این وبلاگ را دست کم نگیرید. در پست "اسباب مسافرت" به اینترنت بی سیم اشاره کردم و هم اکنون در مهمانسرای تهران این امکان برقرار است و اگر مهمانان مآمور در مهمانسرا اصرار کنند در مهمانسرای اهواز هم برقرار خواهد شد. این بستگی به کارکنان دارد که چقدر مشارکت کنند و پشتیبانی کنند تا امور شرکت اصلاح شود. از آنان هم که این امکان را فراهم آوردند باید تشکر کرد.

خوب بس است. در رابطه با آنچه نوشتم اگر حرفی برای گفتن هست برایم بنویسید. من هم محتاج راهنمائی و کمک ام..

در همین حال و هوا بودم که یک ایمیل از یک مدیر دوست داشتنی به دستم رسید که یک ضمیمه هم داشت. آن ایمیل و پیوست اش را در دو بخش زرد رنگ در دو قسمت در زیر نقل میکنم و در پایان هم کلماتی را اضافه میکنم. پس، نامه آن مدیر دوست داشتنی و مردمی را بخوانید که من گرچه اجازه دارم ولی نامش را نمیگویم.  

جناب احمد آقا دوست عزیز

با سلام مطمئن هستم از دوستان قدیمی بنده هستید ولی هیچ وقت تلاش نکرده  ام شما را بشناسم ولی به شما ارادت دارم.

بسیار دوست دارم برای شما بنویسم ولی باور کنید وقتم اجازه نمی دهد ولی مطالب و نظرات دوستان را می خوانم امروز دیگر نتوانستم برای اینکار وقت نگذارم.

لذا پیشنهاد می کنم در صورتیکه این همکار عزیز ناراحتی و نگرانی دارد بدون هیچ دغدغه ای نظرات خود را بیان کند من به جان خودم و بچه هایم هیچ گله ای از هیچکس ندارم و هیچ کینه ای هم از کسی بدل ندارم و اصلآ از اینکه راجع به ضعف های من چیزی بیان کنند ناراحت نمی شوم من بارها گفته ام که هر وقت دیدید من کارم را خوب انجام نمی دهم سریع بنده را عوض کنید به خدا خوشحال خواهم شد.چونکه اعتقاد دارم شرکت بایستی بهتر شود نه اینکه من راضی باشم.

فایل ضمیمه را هم مطالعه نمائید هر گونه که صلاح دانستید عمل کنید.
ولی از این همکار عزیز اسامی را دریافت نمائید تا من اطلاعات کامل برای شما ارسال نمایم

در جواب این دوست دوستداشتنی میگویم که ممنون که در پی شناسائی من نیستید. اگر هم شناختید نام من امانتی است نزد شما. من ترسی ندارم ولی احساس میکنم اگر خود را معرفی کنم دیگر زبانم بند بیاید و نتوانم بنویسم. و باید وبلاگ را واگذار کنم.

اگر آن همکار که خود را کارمند نامیده اطلاعات لازم را برایم بفرستد با اجازه خودش برای شما میفرستم.

جناب احمد آقا

باسلام مطلب این هفته شما را امروز خواندم و نظراتی را که تحت عنوان پارتی بازی و تبعیض همکار عزیزمان(آن کارمند) بیان نموده و ایرادی که شما مطرح کرده بودید همه را بدقت مطلعه نمودم . لذا بر خود لازم دانستم که یکسری از مطالب را شفاف کنم تا شاید توانسته باشم بعضی از اطلاعات ناصحیح همکار عزیزمان را تصحیح کنم.

در مورد تغییر لول بایستی به اطلاع برسانم که برای همکاران در هنگام تمدید قرار داد توسط مدیر گروه تخصصی و یا مدیران فنی پروژه فولاد مبارکه در خواست می شود و پس از بررسی سوابق کاری و مقایسه با همکارانی که در لول  تقاضا شده  وجود دارند.از متقاضی سؤال می شود آیا همکاری که برای او لول درخواست شده است همتراز با بهترین همکار آن لول هست یاخیر؟ اکثرآ هم با بهترین ها مقایسه می شوند ولی متاسفانه بعضی از همکاران با ضعیف ترین فرد آن لول خودشان را مقایسه می کنند. سپس در صورتیکه ارزیابی و استدلال کافی باشد برای افراد تقاضای لول می شود.

  بنده هم تاکنون سر هیچ همکاری منت نگذاشته ام بلکه منت کش آنها هم بوده ام و خودم را یک خادم و کوچکتر از همه می دانم که بخواهم سر کسی منت بگذارم!

همکار محترمی که ادعا کرده است تمام تحلیل ها را انجام داده است و کدها را  هم نوشته است آیا مدیر گروه اش و یا مدیران پروژه مر بوطه هم آگاه هستند و همگی حق ایشان را ضایع کرده اند و تاکنون از ایشان هیچگونه دفاعی نکرده اند.

این همکار محترم که ادعا کرده است در ایرسا پارتی بازی و تبعیض وجود دارد و همه چیز را زیر سئوال برده است،

من ادعا نمی کنم که هرکار تابحال شده صحیح است ولی به جرئت میگویم که قصد ضایع کردن حقی از کسی وجود نداشته است. خواهش می کنم این همکار عزیز از هر طریقی که فکر می کند آسیبی به او  نخواهد رسید اسامی این افراد را  اطلاع دهد تا من و یا امور اداری تاریخ آخرین ارتقاء آنها و پروژه هائی که آنها مشغول بکار بوده و یا هستند و پاداش گرفته شده توسط آنها در یک سال گذشته را برای شما ارسال نمایم.

در ضمن در این قسمت از فرزندان مدیران شرکت ایریسا و فولاد مبارکه و ایریتک و یا سایر شرکتها فقط پسر آقای ارباب شیرانی بصورت ساعتی با آقای کیانوش یزدانی کار می کند که کمترین نرخ قرار داد ساعتی را دارد. و توانائی فنی و اخلاق ایشان را می توانید از آقای یزدانی جویا شوید. دختر آقای فرزانه هم در این قسمت مشغول بکار هستند که قبلآ در فولاد مبارکه مشغول بکار بودند ولی بعلت کمر درد و توصیه دکتر، در پروژه کنترل تولید ناحیه چدن سازی ذوب آهن با آقای گوهر آرا مشغول کدنویسی هستند و مدیر گروه ایشان هم آقای غلامرضا فرهنگ هستند. و فرزند هیچ مدیر دیگری در این بخش کار نمی کند. نمی دانم این همکار عزیز این اطلاعات را از کجا آورده است ولی از بیانات ایشان استنباط می شود که ناراحت است؟ علت آنرا نمی دانم . چرا نمی آید ناراحتی خودش را با مدیرش در میان بگذارد و در قلب خودش فرو می برد .

ایریسا نیازمند افراد توانمند و صادق است این جمله را از صمیم قلب می گویم. بیرون گود نشستن و ایراد گرفتن کار راحتی است. در شرکت ایریسا مدیریت کردن بسیار سخت است چونکه هر یک از همکاران یک پروژه هستند.

پیشنهاد شما بسیار عالی است ما هم دنبال می کنیم که در امور اداری واحد ارزیابی کار کنان ایجاد شود و این مسائل پرسنلی را دنبال کند شرکت ایریسا بزرگ شده و نیاز به چنین واحدی دارد. این موضوع از طریق مدیریت شرکت هم درخواست شده است بایستی پیگیری کرد تا ایجاد شود.

لازم است یک جمله از آقای جک ولش، در زمانی که ایشان  مدیر عامل جنرال الکتریک بودند گفته است برایتان بنویسم .

ایشان گفته اند در یک شرکت بزرگ ارزیابی از سخت ترین کارهاست ولی بایستی انجام شود. در ضمن ایشان توصیه کرده اند در هنگام جذب سعی کنید افراد اختلاف زیادی با همدیگر نداشته باشند و نمره آنها بین 70تا 90 باشد.

جناب آقای احمد آقا این شرکت را کار ساخته است ولی هنوز توان این شرکت بسیار زیاد است و بایستی بجای پرداخت به حاشیه ها در فکر ساختن خودمان و انجام کار باشیم . اداره کردن شرکت در این ابعاد و کار گرفتن و انجام دادن، فکر راحت می خواهد. پروژه ها را کار و پشتکار تمام کرده است و کار تیمی، هیچکس هم نمی تواند بگوید این کار را من کرده ام این کار ها را تیمهای ایریسا کرده است.

باز هم در پایان از همکار عزیز درخواست می کنم ناراحتی خودت را ا ز طریق صحیح بیان کنید . این راهی را که انتخاب کرده اید راه درستی نیست و دیگران که مطالب این سایت را مطالعه می کنند قضاوت درستی نخواهند کرد.

من شخصآ آمادگی دارم و مدیر گروه های تخصصی مربوطه هم حتمآ آمادگی دارند اعتراضات شما را بشنوند و پاسخ دهند تا ناراحتی شما برطرف شود خوشبختانه در شرکت ایریسا این روحیه در تمامی مدیران و مدیران گروه های تخصصی وجود دارد.

با توجه به حجم زیاد کار و فشار های ناشی از آن بنظر می رسد ما بایستی محیطی دوستانه تر و عاری از اینگونه مسائل داشته باشیم. بهر حال ما آماده در یافت نظرات و پیشنهادات اصلاحی شما عزیزان هستیم و همگی ما عاشق ایریسا هستیم و ایریسا را با پوست و گوشت خودمان دوست داریم و حفظ می کنیم. و حاضر نیستیم زحمات این سربازان گمنام که بدون هیچ چشمداشتی و توقعی در پروژه ها کار می کنند و شرکت را به این شرایط و منزلت رسانده اند از بین برود

احمد آقا در پایان یاد آوری می کنم می توانید این مطالب را اصلاح و در سایت خودتان بهر نامی بنویسی. به نام من و نام خودتان.

از زحمات و تعلق شما به شرکت، کمال تشکر را دارم.

همین جمله آخر شما برایم هزار ارزش دارد که میدانید من تعلق خاطری به شرکت دارم. و خدای را شاکرم که زحمات بسیار برای شرکت کشیدم و این وبلاگ یکی از آنهاست. که البته شمشیر برانی است. مدیران را دوست دارد و از انتقاد بر آنها هم ابائی ندارد. کارکنان را دوست دارد و از گفتن ایرادات آنان دریغ نمیکند.

و آخرین حرف امروز سخنی با مدیر عامل محترم آقای مهندس شهریاری است که ایشان را دوست دارم و بیان میکنم که ایریسا هندوانه ای نیست که بتوان آن را با یک دست بلند کرد چه اینکه شما بخواهید با یک دست دو هندوانه بزرگ ایریسا و مجتمع را بر دارید. تمام وقت خود را برای ایریسا بگذارید و مسئولیت در فولاد مبارکه را واگذار کنید. میدانم زیاد برای ایریسا وقت میگذارید ولی باز هم کم است. بیشتر به ایریسا برسید. کار های برجای مانده در ایریسا زیاد است.

و سخنی با مسئولین اداری و کارکنان آن، که راستی این کارت شناسائی ما چی شد؟ چند ماه قبل از همه کارکنان عکس گرفتید که کارت صادر کنید. ولی خبری نشد. کمی بجنبید. میدانم که میگوئید کار زیاد است و تعداد کارکنان اداری کم. قبول دارم. تعداد نیروهای ستادی واقعآ متناسب با تعداد نیروهای صف نیست.

و دلم خیلی میخواهد از پروژه ها و کارهای فنی و کمبودهای آن بنویسم. و در این رابطه خیلی در این وبلاگ کم کاری شده است. ولی روزی خواهم نوشت. راستی یک خوش غیرت ، در MIS  یا NIS یا AUT همت کند و یک مقاله جالب و خواندنی از امور فنی و پیشرفت پروژه ها بنویسد. نمیدانم این واحد PSO  که مدیریتش یک دفعه اینقدر رشد کرد چرا یک گزارش خوب نمینویسد. مدیری که دوستش دارم. آقایان سیروس و فرهنگ و بهادری و گراکوئی و جلالی پور و خانم کاوش و قادری و قلی زاده و حسینی و .... کوتاهی میکنند که مطلبی برای وبلاگ نمینویسند. من از آنها خیلی انتظار داشتم و دارم.

حرف آخر. این هفته در بخش نظرات بهم ریختگی دیدید و شاید هنوز هم باشد. و این از سر دولت فیلتریان است که قالب های Persianblog را هم فیلتر کرده اند. شاید به اشتباه. ولی بروند و کمی فیلترینگ یاد بگیرند. و ای کاش میدانستند که با فیلترینگ کار حل نمیشود.