راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
ساعت ٢:٢٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: سرگذشت ،کارکنان ،تصاویر ،قند خورده ها

تا الان که این متن را مینویسم آقای مشبکی که قرار بود کمک کار من باشد متنی را ارسال نکرده است. انتظار میرفت که در این ده روز گذشته چند خطی نوشته باشد ولی تآخیر کردند.....


ایمان آوردم به کار خودم که همیشه با نظم بوده ام و به قول و عهد خود وفا کرده ام و از زمانی که اعلام کردم روزهای 5 و 15و 25 هر ماه یک پست خواهم نوشت حتی یک تخلف هم نکردم و حتی بیش از آن هم نوشتم و می بینم که خودم اگر آهسته آهسته بنویسم و پیوسته بر راه خود پافشارم بهتر است. امیدوارم برای آقای مشبکی مشکلی پیش نیامده باشد و یا از تصمیم خود منصرف نشده باشند. اگر هم شده باشند بر ایشان حرجی نیست. من به راه خود ایمان دارم و تنها بعضی از عوامل مرا دلسرد میکند که امیدوارم یآس بر من غلبه نکند و آن عوامل را هم روزی خواهم نوشت که واقعآ به نقطه پایان رسیده باشم.

در اینجا چند مورد را فقط اشاره میکنم چون موضوع خاصی را برای نوشتن ندارم.

1-      من در دو چیز مانده ام: اینکه آیا همه چیز درست است و بر وفق مراد کارکنان و یا اینکه همه به بی تفاوتی رسیده اند. مثلآ آیا همه کارکنان از وضعیت پاداش خود راضی بودند که هیچکس انتقاد و حرفی نداشت؟ من اگر مدیر شرکت بودم به این نظر میرسیدم که همه کارکنان از توزیع پاداش و دریافتی پاداش خود راضی هستند و به سیستم خود و نحوه توزیع اعتماد میکردم و خوشحال میشدم از عملکرد مدیران در توزیع پاداش. من نمیتوانم بین بی تفاوتی کارکنان و یا راضی بودن آنان قضاوتی داشته باشم. آن را به شما میسپارم.

2-      باز هم در دو چیز مانده ام: اینکه آیا افراد از گروه شغلی خود راضی اند و یا اینکه دیگر به آن رضا داده اند. وگرنه چرا وقتی من پیشنهاد تشکیل یک کمیته ارتقاء را دادم هیچ پاسخی نگرفتم یا به قول فرنگی ها هیچ ریسپانسی دریافت نکردم. البته میتوان گزینه های دیگری را نیز مطرح کرد و آن اینکه من جفنگ میگویم. البته من انتظار ندارم آنان که گروه شغلی 15 و 16 و 17و 18 دارند ، اعلام طرفداری کنند ولی از بقیه انتظار داشتم که از تشکیل کمیته ارزیابی و ارتقای گروه پشتیبانی کنند. این با خود شماست که چیزی را بخواهید یا نخواهید. من فقط نظر خودم را میگویم و انتظاراتم را. و در این بین ، مدیریت است که تصمیم را میگیرد.

3-      در هفته گذشته به ابتکار امور اداری یک آلبوم عکس از دانش آموزان نمونه و دانشجویان ممتاز چاپ شد و در اختیار همکارانی که دانش آموز ممتاز داشتند، قرار گرفت. در این آلبوم دو یادداشت از مدیر عامل محترم شرکت آقای مهندس شهریاری هست که در نوع خود در این چند سال اخیر بی نظیر است. کاری که مدیران عامل قبلی به این تفصیل انجام نداده بودند. یک مصاحبه بسیار خواندنی هم با فرزند همکار خوبمان آقای افراز وجود دارد که خواندن آن را توصیه میکنم.  به خصوص آنجا که فرید جان میگوید: " هیچوقت نا امید نشوند. همیشه تلاش کنند حتی اگر به نتیجه نرسند. به نظر من تلاش کردن مهمتر از موفق شدن است."

 بهتر است یادی هم از آقای فرهاد افراز کنم که واقعآ فرد سلیم النفسی است. بسیار محجوب و مؤدب و سختکوش در کار، که چندین سال است در پروژه فولاد مبارکه کار میکند و از افرادی است که در سال 1373 از مجتمع فولاد مبارکه به اختیار و یا به اجبار باز خرید شد و به ایریسا پیوست. ظاهرآ در سیستم حسابداری کار میکند و در سال 1368 هم که کارمند فولاد مبارکه بود به ایتالیا اعزام شد و تقریبآ یک سال و نیم در جنوا بود ولی از آن پس من به یاد ندارم که به خارج اعزام شده و قندی خورده باشد. دلیلش هم این است که کم حرف است و سر به زیر و سر در کار خود دارد. به یاد نمی آورم که در پست های قبلی از ایشان چیزی نوشته باشم و این از کوتاهی من است و اینکه فرصتی دست نداد که از این مرد با اخلاق بنویسم و از صبوری اش. انشاالله که همیشه موفق باشد.

البته آقای فرزانه مدیر محترم امور اداری قبلآ قول داده بودند که جوائز دانش آموزان ممتاز را با یک آلبوم عکس همراه کنند. که گرچه تآخیر شد ولی انجام شد. و ظاهرآ روابط عمومی در چاپ نشریه پیگیر بوده است که آلبوم الکترونیکی را بر روی وبسایت ایریسا هم قرار داده است. در هر صورت اینگونه کارها ماندنی است و قابل تقدیر و ستایش. اگر هم کمبودی دارد به امور اداری بنویسید تا در سالهای آتی تکمیلش کنند.

4-      حرف و حدیث هائی هم در رابطه با دفتر تهران شنیده ام که قبلا هشدارهایش را داده ام و بار دیگر مینویسم که در دفتر تهران بچه ها به بی تفاوتی رسیده اند و دارند یکی یکی ریزش میکنند و باید به داد دفتر رسید. و میروند به آنجا که سفره ای برایشان پهن کرده اند. یعنی به کاله.

5-      و اینکه شنیده ام پروژه اکسیر و پروژه پارس خودرو و پروژه هنکل را باید دریافت که هنکل همچون ماهی دارد از دستتان لیز میخورد. و برای اکسیر و پارس باید از حالا به فکر بود و گرنه هر کس از گذشته نیاموزد باید تجربه تلخ پارس الکتریک را دوباره تجربه کند.

6-      و خبر میرسد که جمعی دیگر از مدیران عازم کشور چین اند و برخی از کارکنان هم عازم آلمان تا از نمایشگاه Cebit که در شهر هانور یا هانوفر برگزار میشود بازدید به عمل آورند و قبلا نوشته ام که این بازدید ها از نوع تشویقی است برای کارکنان که تا کنون شامل حال خیلی ها نشده است و هرگز هم نخواهد شد. نامشان را خبر ندارم و در پست دیگر مینویسم. و در اینجا نکته ای در کار میکنم که اگر سفر تشویقی است چرا فقط از بخش های اتوماسیون و شبکه و سیستم های اطلاعاتی؟ چرا سهمیه ای به نیروهای ستاد و یا امور مالی نمیدهید. آیا بقیه فقط برای سرویس دادن به نیروهای فنی هستند و باید شاهد خوشی های دیگران باشند؟ چرا سهمی هم به نیروهای ستادی نمیدهید؟ آیا میخواهید آنان در افسردگی خود بپوسند؟ آیا خانم اکبری که بیش از 15 سال است برای افراد پاسپورت میگیرد باید همچنان در حسرت باشد؟ یا آن خانمی که همیشه بلیط های اینان را تهیه میکند باید فقط همچون یک ماشین خودکار بی احساس باشد؟ یا آن که به آنان یورو و ارز میدهد همچنان باید فقط ارزها را لمس کند؟ و در امور مالی فقط شاهد بررسی فاکتورهای هزینه سفرهای خارجی باشند و ببینند که دیگران چه کیفی کرده اند؟ اگر اینگونه سفرها تفریحی و تشویقی است، که هست، باید دیگران هم سهمی داشته باشند.

7-      و باز ایمان می آورم به حافظ که : جام می و خون دل هر یک به کسی دادند. و آنگاه که از تقدیر گرائی دست بر میدارم بر بی عرضه گی ها و ریسک نکردن ها ، بر بی اعتقادی به توکل بر خدا و بر محافظه کاری که زیاد احتیاط می شود، اعتراف میکنم و میگویم اگر اینها نبود علیرغم عشق به ایریسا یک لحظه تحمل را هرگز بر نمی تافتم و در سال 90  "گرم از دست برآید دست به کاری زنم که غصه سرآید."

و در ذیل چند تصویر میگذارم از کشور چین که اگر گذرتان افتاد سری بزنید.