راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

درسی برای شرکت های خصوصی
ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سرگذشت ،کارکنان ،تاریخچه ایریسا ،منابع انسانی

بدان باشید که آنچه در این مقاله نوشته می آید نظرات شخصی احمد است و ممکن است مدیریت شرکت ایریسا و یا مدیران آن بر این باور نباشند. و اصولآ اگر هم باورشان باشد آنها را نمیتوانند در جائی قلمی کنند. و الته شاید با بعضی از نظرات من همراه باشند.....

 


 

در پست قبلی درخواست کردم که اگر شما درسی از وقایع این چند ماه اخیر  گرفته اید برایم بنویسید تا آن را دسته بندی کنم و به اطلاع دیگران برسانم. متآسفانه کسی برایم یادداشتی ننوشت.

آنچه را که مینویسم برای این نیست که فقط مدیریت ایریسا درسی بگیرد بلکه برای کارکنان نیز میتواند مفید باشد و نه تنها برای مجموعه خودمان که برای هر شرکت خصوصی که در این مرز و بوم پیمانکاری میکند , میتواند مفید باشد. لذا از هر شخصی که این مقاله را میخواند خواهشمندم که نظر موافق یا مخالف خود را بنویسد.

این فقط شرکتهای خصوصی و پیمانکاران نیستند که از این پست میآموزند بلکه کارفرمایان هم میتوانند پادزهر آن را آماده کنند و بکار گیرند. و اگر نخواهند مقابله به مثل کنند در شیوه های برخورد خود با شرکت های تخصصی تجدید نظر کنند و کمک کنند تا شرکتهای خصوصی بهتر و بالنده تر شوند.

در این وبلاگ در رابطه با مشتری مداری و پیمانکار مداری زیاد نوشته ام که کمی به خود زحمت بدهید و پستهای قبلی مرا بخوانید که نکته های مثبت فراوان دارد. کافی است مروری کنید.

علی الحساب میتوانید پست "دسا و پریسا" را که در 5 خرداد 1389 یعنی یکسال قبل نوشته ام مطالعه کنید.

شرکت های خصوصی که در کارخانجات و سازمان های بزرگ اعم از دولتی یا غیر دولتی کار میکنند ممکن است به کار نرم افزار یا سخت افزار مشغول باشند و یا هر دو. و ممکن است کارهای اتوماسیون هم انجام دهند. مانند شرکت ایریسا که در بسیاری از صنایع بزرگ هم کار نرم افزاری سیستم ها را دارد و هم کار اتوماسیون صنعتی و هم کار شبکه های کامپیوتری را.

اینگونه شرکت ها در معرض تهدید و خطر قرار دارند. در معرض اینکه به ناگهان قرارداد از آنها پس گرفته شود. یا اینکه قرارداد آنها به مناقصه گذاشته شود و شرکتی رقیب کار را از آنها بگیرد. یا اینکه به ناگاه کارفرما تمام کارکنان آن شرکت خصوصی را استخدام کند و نه تنها کار را از او بگیرد بلکه این شرکت نتواند در دیگر پروژه های خود هم تامین نیرو کند.

موردی که هم اکنون برای شرکت ایریسا اتفاق افتاده است این است که به حق یا ناحق , درست یا نادرست, منطقی یا غیر منطقی , قانونی یا غیر قانونی شرکت فولاد مبارکه بیش از 130 نفر از کارکنان شرکت ایریسا را که در آن کارخانه کار میکردند به استخدام خود درآورده است.

پروژه ای بود که بیش از 18 سال در دستان ایریسا بود. سیستمهای اطلاعات مدیریت و نگهداری مرکز بزرگ کامپیوترهای زیمنس و شبکه و زیرساخت و همچنین نگهداری اتوماسیون صنعتی خطوط تولید , اینها همه به دست کارشناسان ایریسا بود.

حال کارکنان این پروژه به استخدام فولاد مبارکه درآمده اند. اگر فولاد مبارکه این کارکنان را در جائی به غیر از پروژه فعلی بکار گیرد ایریسا برای تامین نیرو مشکل پیدا میکند. اگر آنها همچنان در این پروژه مشغول بکار باشند آنگاه یک دستگاه نظارت دولتی میتواند ایراد بگیرد که اگر قرار است همچنان پروژه در دست ایریسا باشد چرا بار خود را اضافه کردی و نیروهائی را استخدام کردی؟

و اصولا در دولتهای گذشته که بحث خصوصی سازی بود. کارها را برون سپاری میکردند و حجم کارکنان دولت را کم میکردند تا از هزینه های سربار و مشکلات اداره نیرو و نگهداشت و ... کم کنند. حالا چه شده است که بازهم بدنه دولت را اضافه میکنند؟ نمیدانم.

و از همه مهمتر این است که حالا مسئولیت پروژه و قرارداد با کیست؟ اگر با ایریساست که اختیار و اداره هم باید با ایریسا باشد و اگر مسئولیت با ایریسا نیست چه کسی مسئولیت و پاسخگوئی در قبال عملکرد درست سیستمها را بر عهده دارد؟

به هر حال در اینجا تناقضاتی وجود دارد که حل آنها به این آسانی نیست. و امید که دست اندرکاران فولاد و مدیریت ایریسا راهی بیابند.

با خود فکر میکنم که چرا در دنیا شرکتهای بزرگی همچون میکروسافت و گوگل و زیمنس و SAP و IBM سر بر میآورند و چرا در ایران ما چنین شرکت هائی پا نمیگیرند؟ برای اینکه بخش خصوصی ما تقویت نمیشود.

انصاف میدهم که اگر ایریسا بزرگ شد در سایه حمایتهای فولاد مبارکه و فولاد خوزستان و دیگر سازمان ها بود که به او کار دادند و به او اعتماد کردند و ایریسا هم برای آنها زحمت کشید و روی پای خود ایستاد و بزرگ شد و تا به حال هم در خدمت صنایع کشور بوده است.

حالا که فولاد مبارکه هفتاد درصد سهام ایریسا را صاحب شده است باید ایریسا را شرکت خود بداند و هرچه بیشتر در تقویت آن بکوشد. ممکن است بگویند ما بدنبال تقویت ایریسا هستیم ولی عمل آنها در استخدام نیروهای ایریسا هنوز برای شخص من قابل توجیه و حل نیست. و امیدوارم که با شفافیت و صراحت و رو راستی و صداقت نسبت به رفع مشکلات و کمک به ایریسا اقدام کنند و حرف و عملشان یکسان گردد که یا ایهاالذین آمنو لم تقولون مالا تفعلون.

اما برویم سراغ درسی که شرکتهای خصوصی باید بیاموزند:

1-      رضایت کارکنان مهمترین مورد است که مدیران یک شرکت باید مد نظر قرار دهند. که اگر کارکنان پروژه فولاد راضی و خوشنودیشان از ایریسا حاصل بود علیرغم حقوق پایین نسبت به همقطاران خود در فولاد مبارکه حاضر به ترک ایریسا نمیشدند.

2-      حقوق و دستمزد و مزایای کافی به کارکنان از مواردی است که باید مد نظر باشد چون کارکنان یک پروژه خود را با کارکنان کارفرما مقایسه میکنند. و این تفاوت وجود داشت و حقوق کارکنان فولاد بیش از کارکنان ایریسا بود که چند برابر آنها زحمت میکشیدند. و مدیریت ایریسا در سالهای گذشته برقراری تساوی حقوق را انجام نداد. شاید هم میتوانست تساوی را برقرار کند ولی در این جهت کار جدی نکرد.

3-      برقراری دوستی و ارتباط با کارکنان از مواردی است که باید مراعات شود. اگر مدیران یک محیط دوستانه با کارکنان ایجاد کنند و با کارکنان دوست و رفیق باشند در موارد بحرانی میتوانند با صحبت, نظر موافق دوستان را بگیرند ولی در ایریسا این رابطه دوستانه کمتر خودنمائی کرد.

4-      بهتر و شاید لازم است که کارکنان موجود در یک پروژه بطور فصلی و یا سالیانه چرخش پروژه ای داشته باشند. این را چند خاصیت است. یکی اینکه کارکنان با پروژه های مختلف در مکانهای مختلف آشنا میشوند. یکی اینکه همین چرخش یک تنوع است. یکی اینکه کارکنان از مزایای در محل های مختلف از جمله حق مآموریت برخوردار میشوند. یکی اینکه از شهرهای مختلف بازدید به عمل میاورند. و از همه مهمتر کارکنان در یک جا رسوب نمیکنند. کارمندی که بش از 15 سال است در فولاد مبارکه مانده است و یا کارمندی که 5 سال است در ذوب آهن است بیشتر خود را یک فولادی یا ذوب آهنی میداند تا یک ایریسائی.

5-      هیچ شخصی در شرکت بر روی یک کار نباید یکتا باشد. بدین معنی که هر سیستمی را باید چندین متخصص در شرکت باشد. و هیچ کاری و فنی نباید مونوپول یا در انحصار یکنفر باشد. این موضوع دست مدیریت را در مدیریت و نگهداری سیستمها باز نگه میدارد. و هیچ فردی نمیتواند در مواقع حساس برای شرکت گربه برقصاند.

6-      هر سیستمی باید به بخش های مختلف تقسیم شود و هر نفر باید فقط بر روی یک یا چند بخش تسلط داشته باشد. هر سیستم باید کارشناسانی کاملا مطمئن و مورد اطمینان داشته باشد که آنها هماهنگ کننده و کردینیتور امور باشند.

7-      سلسله مراتب سازمانی باید مراعات شود. مقصود رشته های تخصصی و کارهاست. برنامه نویس باید از رتبه  1 تا رتبه n باشد. تحلیلگر همینطور . تحلیلگر ارشد همینطور. مدیر پروژه همینطور. هرکسی باید سلسله مراتب را طی کند تا به مدارج عالی برسد. هر کس باید تخصص خاص خود را داشته باشد. اینکه هرکس همه کاره و آچار فرانسه باشد هم سطح تخصص را پایین میاورد و هم سیستمها را دچار مشکل میکند و هم به ضرر پیمانکاران است. در گذشته مدیران و سرپرستان با سهل انگاری و برای فرار از مسئولیت به این موارد توجه نکرده اند.

8-      گنجاندن ماده ای در قرارداد با کارفرمایان که طبق آن کارفرما از جذب و استخدام و بکارگیری نیروهای شرکت پیمانکار منع شده باشد.

و البته موارد دیگری هم هست که باشد برای فرصتی دیگر.

در اینجا اگر خواهشی از شما داشته باشم این است که اگر میخواهید نظر بدهید فقط پیرامون موارد مطرح شده در این مقاله باشد و از تفرقه گوئی خودداری کنید.