راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

سرگذشت تشکیل شرکت ایریسا-قسمت چهارم
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: سرگذشت ،تاریخچه ایریسا

 ]توضیح بر پست(های) قبلی :دوستی ورزشی و ورزشدوست و ورزشی پرور برایم ایمیل فرستاد که آن شخصیت متخصص که در پست قبلی معرفی کردم که خوش قیافه بود و تیپ بهروز وثوقی، نامش نادر سلطانی بوده است که درست میگفت.و نوشته که خودش با آقای نادر سلطانی تنیس بازی میکرده است. و آن دوست ورزشی خیلی ها، اعم از همکاران و فرزندان آنان را تنیس آموخته است. دوست ورزشی ما که اگر اطلاعات تکمیلی را در اختیارم بگذارد، مینویسم به چه کسانی آموزش داده و مربی چه کسانی بوده از بزرگان فولاد مبارکه و ایریسا. منجمله به یاد دارم که :آقایان غلامحسین مقصود یزدانی و برنا و آتشکاری و شاید لنکرانی و ...  را آموزش داده است. [

بد نیست که تا پرونده آی بی ام را نبسته ام به جمعی دیگر اشاره کنم که آنها هم سیستمهای تدارکات و انبار را بر روی همین کامپیوتر اجرا میکردند و از شرکت ایریتک بودند. آقایان تدین و حسنی که من آنها را دیده بودم . مخصوصآ حسنی که از عشایر فارس بود و خیلی اهل مطالعه و میدیدم که مجلات وزینی را مطالعه میکند که آنروز ها فقط اهل مطالعه عمیق آنها را میخواندند و نه هر آدم معمولی.

و یک مدیر پروژه هم داشتند بنام آقای مسعود متآله که نام آشنا تر از همه است. آقای متآله شیرازی بود. مردی سلیم النفس با یک عینک تقریبآ ته استکانی که ایام جوانی را در صنایع الکترونیک شیراز کار کرده بود و دارای تجربه مدیریت. او از خوش شانس های روزگار بود. فکر کنم حدود 60 سالی سن دارد و هم اکنون در شرکت ایریتک است.

 جالب این است که بدانید ایشان یکی از اولین اعضای هیئت مدیره شرکت ایریسا بوده است. البته ایشان نماینده شرکت ایریتک در هیئت مدیره بود. پس از مدتی که در هیئت مدیره بود به شرکت ایریسا مآمور شد. نمیدانم چه شد که دیگر در هیئت مدیره نیود. اما متوجه شدم که دلخور است از دست دکتر بقائی. ظاهرآ دکتر زیر آب کار را زده بود. آقای متآله چند سالی در ایریسا مآمور بود و مسئول قراردادها و مدتی مدیر پروژه تامکو و بعدآ پارس الکتریک. البته این دو پروژه از دیگران به او به ارث رسیده بود. و داستان این پروژه ها نیز که بخشی از تاریخ و فرهنگ سازمانی ایریسا است در مجالی دیگر شرح داده میشوند. اما داستان رفتن آقای متآله از ایریسا باشد برای بعد. آقای متآله الان در ایریتک تهران است و من از ایشان بی خبر. هر جا هست سلامت باشد.

در همین دوران کسان دیگری را نیز در مرکز کامپیوتر میدیدی که در استخدام فولاد مبارکه بودند. کسانی که نام میبرم. این افراد دارای تجربه و نسبتآ سابقه کار کامپیوتری بودند و سیستم هائی را اداره میکردند. که بعدآ آنها را تحویل دیگران دادند.

آقای بهرام فرهنگ که ظاهرآ روی سیستم انبار کار میکرد. آنموقع جوان تر بود و سخت گیر تر از حالا. آقای سعید غیاثی نژاد که روی سیستم پرسنلی و حقوق و دستمزد کار می کرد. هر دو محتاط و محافظه کار و البته کار بلد.

آقای ؟ مزیدی که روی سیستم مکانیزم ها کار میکرد و آن را طراحی و پیاده سازی کرده بود. نامبرده خیلی خوش صحبت بود. دارای دو مدرک کامپیوتر و حقوق بود. یکی را لیسانس داشت و دیگری را گویا فوق لیسانس. گویا در آمریکا تحصیل کرده بود. او زمانی برای خود پست و مقامی داشت. آری نامبرده قبل از آمدن به مجتمع فولاد، شهردار  مبارکه بود. خیلی زرنگ بود و فرصت شناس. گویا با خبر شده بود که هر کس به مجتمع بیاید قندی خواهد خورد. اصطلاح فراگیر قند را بعدآ برایتان شرح خواهم داد. چون خیلی ها دنبال قند بودند. و صد هزار البته قند فریمان هرگز به پای این قند نمی رسید. خانه ای در مبارکه داشت که خودش میگفت خانه ای به این بزرگی و با چنین ساختی در مبارکه وجود ندارد. بسیار حوش صحبت و خوش قلب و مهربان بود. اخلاق یزدی ها را داشت و زادگاهش یزد بود. از قضای روزگار زیر بار هیچکس نمی رفت. زمانی برای خودش کسی بود و حالا آمده بود زیر دست آقایان روناسی و داودزاده. که این دو سخت گیر و با دیسیپلین شدید بودند. لذا مزیدی حرف شنوی نداشت. من خاطرات خوش او را فراموش نمیکنم. ولی اسم کوچکش را به یاد ندارم. اسمی شاید عجیب و غریب که هر چه به ذهن فشار آوردم به یاد نیامد. عیب از ذهن من است که پیر شده است.

هنگام آن رسیده است که اینان را نیز به خارج از کشور یعنی ایتالیا راهی کنم. آری سیستم ها را تحویل دادند و رفتند به سرزمین رم. معمولآ شهر جنوا مآوا و پناه دوستان اعزامی بود به خارج . و در این بین داستان آقای مزیدی از همه شیرین تر است و میماند برای پست بعدی. و ای کاش یکبار دیگر او را میدیدم. هرکس از او خبر دارد به من بگوید. رسیدن دوست به دوست چه کیفی دارد.

کسانی هم که تا کنون نام نبرده ام ناراحت و یا خوشحال و راحت نباشند. بالاخره ذکر خیری از آنها خواهد شد. و سعادتمند کسانی که نام نیک از خود باقی گذارند. که سعدی دنیا دیده گوید:

نام نیکو گر بماند ز آدمی   ---   به کز او ماند سرای زر نگار.