راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

سه حکایت
ساعت ٦:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: سرگذشت ،نامه ها ،تاریخچه ایریسا ،کارکنان

سه حکایت عنوانی است که دوستی از دوستان قدیمی که همکارمان بوده و هست برایم فرستاده است. دوستی که بی ادعا کار میکند و سخت کوش است و من همیشه به حال او غبطه میخورم. حیف که نوشته است نامی از او نبرم....


تخصص او و کارش را که میبینم , حسرت میخورم که چرا من چون او نیستم. کم حرف است و پر کار. مومن است و باسواد. کارش را انجام میدهد و به کسی هم کاری ندارد. رزق و روزی اش حلال است و حلال تر از رزق و روزی من. چون تلاشش از من بیشتر است. این روزها به همه چیز فکر میکردم غیر از اینکه باید به حلال بودن هم بیندیشم. بخوانید نامه او را و قضاوت هم با خود شما.

سلام احمد آقا

من نیز با نیتی خیرخواهانه نظرم را مینویسم .انتظارم این است اگر صلاح دیدید در وبلاگتان بنگارید و اگر صلاح ندیدید به من اطلاع دهید . دو تقاضا دارم :

-          اول ترجیح میدهم اسم مرا ننویسید . اما میتوانید بنویسید که من مدیر نیستم و هیچ پستی در ایریسا ندارم

-          دوم نوشته ام را قیچی نکنید یا تمام و کمال در وبلاگتان بگذارید و یا هیچ ننویسید

با تشکر – 28/06/1390

سه حکایت

حکایت اول

سنگ اول چون نهد معمار کج

تا ثریا میرود دیوار کج

به نظرم سنگ اولی در ایریسا کج نهاده شده و آن مقایسه و تعهد مدیریت برای دادن حقوق و مزایایی برابر و یا بیشتر از حقوق و مزایای مبارکه است . و این تعهد که به نظرم با محاسبات و عقل و منطق جور بود مصیبت را برای ایریسا پیش آورده و متاسفانه ادامه دارد و مدیریت هنوز هم نمیخواهد این اشتباه را اصلاح کند.

گفتم با عقل و منطق این تعهد درست است زیرا :

-          پرسنل انتقالی عموما گروهی فعال و کارا و جوان و پویا و اهل کوشش و تلاش و نو آوری بودند و در این چند سال از دوران ایریسا نیز این را ثابت کرده اند

-          قرار بود این گروه کار بیشتری بکنند و منطقا با کار بیشتر باید در آمد هم بیشتر شود

-          چنین گروهی در ایران نبوده و هنوز هم نیست

-          بازار کار برای این گروه متخصص ؛ بازاری خوب بوده و هست

لذا مدیریت اگر چنین تعهدی داد منطقا درست بوده است

اما آنچه عقل و منطق را بهم ریخت و حسابها را بهم زد مصیبت و مظلومیت بخش خصوصی در این مملکت بوده و هست. شیلنگ نفتی که وصل به کارخانجات دولتی است و برای آنان مباح ؛ برای  بخش خصوصی حرام بوده و هست.

پرسنل مبارکه و سایر کارخانجات دولتی (و البته نه همه پرسنل) چه نیازی به تلاش دارند . ضمن خدمت ! ادامه تحصیل ؛ خرید و فروش ؛ تفریح و ... براه است و مباح . در کنار اینان پرسنل ایریسا را نگاه کنید از شب بیداری ها و آماده بخدمت بودنها تا حضور شبانه روزی برای راه اندازی پروژه ها ؛ ناز کشیدن کارفرمایان و تحمل دانش پائین برخی از آنها .

عقل میگوید کسب درآمد ایریسا باید بیشتر باشد اما شیلنگ نفت حسابها را بهم ریخته است

کدام پروژه بوده که در آن ایریسا به نحو احسن نتوانسته است موفق شود

اشتباه عمده مدیریت این است که این منطق را دامه میدهد . من نباید به اعضای خانواده ام تهعد دهم که به اندازه همسایه ی رانت خوارم پول توجیبی خواهم داد. (شنیدم در کارخانه ای آنقدر پاداش دادند که آخر سال عنوان برای پاداش نداشتند . نفری 150 هزارتومان با عنوان "پاداش همینجوری" دادند)

مدیریت هنوز هم ؛ حتی در افزایش حقوق و مزایا می آیند و با گروه و پایه مبارکه مقایسه میکنند .

 

حکایت دوم

من از روزی که ترک خانه خرد پدر کردم

دل قرین هر بلا کردم (نیما یوشیج)

تصور کنید عروسی که شوهر کرده و بخانه بخت رفته ؛  همواره چشمش به خورد و خوراک و پوشاک  پدر و مادر و برادرانش باشد. همه ما به دعوت آن روز مدیریت ایریسای تازه تاسیس پاسخ مثبت دادیم. همه ما حساب کردیم و ایریسا را بهتر دیدیم . حال اگر مختصری درشتی افتاده و سختی پیش آمده نباید چمدان در دست به پدرمان بگوییم ما راطلاق گیر و دوبار به خانه برگردان.

خانواده ما ؛ خانواده ماست با تمام خوشی و ناخوشی هایش . ما از خانواده پدر جدا شده ایم. به نظرم خانه پدری(فولاد مبارکه) برای ما خرد بود و کوچک . رویایمان تلاش بیشتر بود و موفقیت بیشتر . حال اگر بد روزگار نگذاشته ما به نهایت آمالمان دست یابیم نباید سستی و درشتی کنیم

حکایت سوم

مرا به خیر تو امیدی نیست شر مرسان

-          شما کجای دنیا دیده اید مدیری که شرکت را پیش برده به موفقیت های خوبی رسانده به هر علت کنار گذارده شود .

-          شما کجای دنیا دیده اید سرمایه یک شرکت ( که نیروی انسای  اوست ) به تاراج رود

-          شما کجای دنیا دیده اید که مدیر مبارکه بگوید بروید حقوق پرسنلتان را اضافه کنید اما نگوید از کجا باید بیاورد

-          شما کجای ایران دیده اید شرکتی را که خوب کار کرده یکباره  جریمه ای کمر شکن بکنند صرفا بخاطر مشکل قرار داد و در کنار آن ادعا کنند که ما حامی ایریساییم و از شماییم و شما مال مایید

-          ...

نتیجه گیری :

سه حکایت و یا سه گله و شکایت نظر شخص من بود. شاید اشتباه میکنم احتمالا بزرگواران راهنمایی میکنند

-          من راه حل را در نامه به مبارکه و یا مشابه آن نمیدانم .

-           معتقدم باید همت و تلاشی دیگر باید داشت .

-          انتظار مدیری چون بیل گیتس را برای شرکت نباید داشت .

-           ضعف های مدیریت را نباید عامل شکست انگاشت

-          و در یک کلام متاسفانه  یا خوشبختانه ؛ شیلنگ نفت را نداریم با ید روی پای خود بایستیم

و در نهایت هرچه زودتر این داستانها تمام شود و در محیطی آرام و روی پای خود و با چشمداشتی از فقط و فقط خداوند ؛  شاید این بحران را بپایان بریم .