راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

نامه ای فوق العاده
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی: کارکنان ،منابع انسانی ،نامه ها

قرار کرده بودم که تا 50 کامنت بدستم نرسد, پستی نداشته باشم. اما چه میشود کرد وقتی دوستی نامه ای مینویسد و از من میخواهد آن را درج کنم. و میگوید این اختیار را هم دارم که نامش را بنویسم و نامه اش هم جالب است. لذا عنوان این پست زودهنگام را گذاشتم "نامه ای فوق العاده"....


حال قبل از آن که نامه را بخوانیم و اسمی از نویسنده اش ببرم. مورد مهمی است که نیاز به هشدار دارد و آن اینکه وبلاگی راه افتاده به نام "صدای پرسنل ایریسا" که تا کنون یک پست بیشتر نداشته و این هم اعلام حضور بوده است. ولی کامنت های آن اصلآ کنترل نمیشود. در اینجا بر خود لازم میدانم که به مدیر آن وبلاگ هشدار دهم که آبروی افراد موضوع کمی نیست که دیگران با آن بازی کنند. او باید کامنتها را کنترل و فیلتر کند. و اگر وقتش را ندارد از امکانات موجود استفاده کند و در ابتدا آنها را نمایش ندهد و وقتی خودش آنها را خواند و مورد تآییدش بود آنها را درج کند.

بعضی وقتها فکر میکنم وبلاگ را راه انداخته و دیگر کاری با آن ندارد تا هر کس هر چه میخواهد بنویسد. در این بین تعدادی از افراد بی تعهد کامنتهائی گذاشته اند که واقعآ شرم آور است. و من نمیدانم در باره این افراد و مدیر وبلاگ چه بگویم. فقط میتوانم بگویم "این تذهبون" به کجا میروید. اگر روزی نام شما افشا شود غیر از شرمساری نصیبی نخواهید داشت. و دشمنی تعدادی را برای خود خریده اید. درست است که مدیر وبلاگ آن کامنت ها را ننوشته ولی در قبال درج آنها مسئول است و باید پاسخگو باشد. پاسخگو. پاسخگو.

ومن از کسانی که در این کامنتها به آنها بد گفته اند دلجوئی میکنم و آنها را میشناسم و برایشان احترام قائل هستم. آنها مدیر بوده اند و تصمیماتی در زمان مدیریت خود گرفته اند که بعضی ها متضرر شده اند. ولی هیچکس حق بی احترامی به آنها را ندارد. من از این مدیران عذر خواهی میکنم و میگویم ناراحت نباشند. که حق روزی آشکار میشود. انشاالله.

و اما نامه ای که از آن یاد شد را دوست عزیز آقای روح الله آزرمگین نوشته است که از او تشکر میکنم. آن دوست از ایریسا رفته است ولی دلش با ایریسا است. و وقتی در ایریسا بود فعال بود و کارآمد. و به راستی جانشین خوبی بود برای آقای علی یزدی. که مدیریت بخش از هر دو نفر راضی بود و اگر حالا هم برگردند قدمشان مبارک است.

با سلام

امروز اولین روز تدریس پروفسور جان منتیکاس بود. پیرمرد تپل و شوخی که علاوه بر تدریس، سابقه کاری بالایی در City Bank و جنرال الکتریک دارد. خاطرات زیادی از جک ولش تعریف کرد که یکی از آن خاطرات من را به فکر برد تا این یادداشت را برایتان بنویسم.

بنا به گفته جان، دو سال زیر نظر مستقیم جک ولش کار می کرده و در زمان بازنشستگی وی جزء کاندیداهای جانشینی وی بوده است. خاطره ای که از جان برایتان نقل می کنم مربوط به اوائل همکاری ایشان با جک می باشد. در یکی از جلسات پیگیری فعالیتهای مدیران ارشد، پس از ارائه گزارشات توسط هر کدام از اعضاء، یکی از ایشان که فعالیت خود را به درستی انجام نداده بوده و بار اولش نیز نبوده است توسط جک به اتاق کارش دعوت می شود و این برای همه این معنی را داشته است که از فردا دیگر وی در جنرال الکتریک کار نخواهد کرد. صراحت و تصمیم سریع برای جابجایی و اخراج یکی از مواردی است که در فعالیت آدمهای موفقی همچون جک ولش مشهود بوده است. تصمیم هایی که دارای فلسفه مشخصی بوده اند.

اولین فلسفه مشخص که جک برای جام توضیح داده است بدین ترتیب می باشد. ماتریس زیر توسط جک ولش ابداع و استفاده می شده است.

5%

A

20%

B

50%

C

20%

D

5%

E

در این ماتریس، جک می گوید در هر تخصص مورد نیاز شرکت، بهترینها 5 درصد و بدترینها نیز 5 درصد را تشکیل می دهند. کسانی که در این ماتریس بهترین هستند ارتقاء می یابند و کسانی که درپله آخر هستند باید از شرکت اخراج شوند. نکته جالب آن است که  در یک جلسه خصوصی، جک به جان می گوید که اگر روزی احساس کردی که در رتبه B قرار داری بدان بزودی از این شرکت خواهی رفت.

دومین فلسفه وی این بوده است که نیروی متخصص که در این شرکت و در این تخصص در رتبه آخر قرار گرفته ممکن است در جای دیگر در رتبه بالا قرار بگیرد. لذا هیچ نگرانی و ناراحتی از اخراج نباید داشت. اخراج می تواند تولد دوباره ای برای نیرو و شرکت باشد.

البته خالی از لطف نیست که بگویم مهمترین اصل در نظر جک ولش در رهبری و مدیریت، توجه به مسائل انسانی کارکنان می باشد. کرامت انسانی در نظر وی کاملا مورد توجه است. پرواز با امریکن ایرلاین و فرستادن همکارش به دیدار پدر مریض با جت اختصاصی خود، از فداکاریهایی است که به نظر جان مهمترین عامل احساس تعلق کارکنان به سازمان جنرال الکتریک بوده است. شرکت در خدمات داوطلبانه اجتماعی به صورت اجباری برای همه کارکنان جنرال الکتریک 4 آخر هفته در هر سال از موارد اهمیت مسائل انسانی و اجتماع برای یک سازمان را نشان می دهد. در لینک ذیل جک ولش در یک مصاحبه موضع خود در مقابل اهمیت کارکنان را روشن می سازد.

http://www.youtube.com/watch?v=AuL2wu7j7vs

این داستان را گفتم تا یک سوال مطرح نمایم. در شرکت ایریسا و بطور کلی در ایران، یکی از افتخارات شرکتها عدم اخراج نیروها می باشد. این مورد برای بسیاری از مدیران در بخشهای مختلف شرکت وجود داشته است که با مواردی مواجه شوند که یک فرد در یک گروه فعالیت مناسبی نداشته باشد. و یاحتی بارها جابجا شده و هیچگاه فعالیت مورد انتظار را انجام نداده باشد. آیا به نظر شما مدیران باید چگونه برخورد نمایند؟ باید اخراج نمایند و یا اینکه با وی کنار بیایند؟

این سوال را از جان پرسیدم و اینگونه جواب شنیدم:

"من از اینکه آن نفر را یک روز دیرتر اخراج نمایم عذاب می کشم. زیرا در غیر اینصورت همیشه از طرف دیگر کارکنان متهم هستم که وی دوست و یا از فامیل من است؟!"

حال نظر شما چیست؟ تاکنون در شرکت ایریسا چگونه با این موضوع برخورد شده است و چگونه باید باشد؟