راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

سرگذشت تشکیل شرکت ایریسا-قسمت پنجم
ساعت ٦:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: سرگذشت ،تاریخچه ایریسا

در سال 68 و 69 چند نفر دیگر را در مرکز کامپیوترIBM  میدیدی. که برای ثبت در تاریخ ایریسا از آنها در اینجا یاد میکنم.

اما نکته ای به ذهنم رسید که لازم است در اینجا آنرا متذکر شوم. ممکن است به علت آنکه فاصله زیادی از آن زمان تاکنون گذشته است بعض موارد را من اشتباه بنویسم لذا انتظار دارم که دوستان اینگونه موارد را یادآوری و تصحیح کنند. مثلا اگر کسی به خارج اعزام نشده و من در اینجا نوشته باشم که به خارج رفته است خود آن شخص و یا دیگر دوستان تذکر دهند و ایمیل بفرستند تا درست آن در تاریخ ثبت شود.

1-      در سال 68 آقای محمد رضا خلقی را میدیدی که نامبرده از کارخانه ماشین سازی اراک به فولاد مبارکه آمده بود و تجربه ای در برنامه نویسی به زبان کوبول داشت. نامبرده بسیار آرام و اهل کار بود. به یاد ندارم که روی چه سیستمی کار میکرد. اما در همان ماه های اول انتخاب شد برای اعزام به آلمان. و پس از اعزام در گروه نرم افزار پایه متخصص ADABAS  و NATURAL شد. او هم اکنون متخصصی مبرز در پایگاه داده است و در پروژه ذوب آهن کار میکند. فردی است بسیار خوش خلق و مهربان و دارای تجربه فراوان و کم صحبت و حرفهای پر معنی در چنته دارد که خیلی با مزه آنها را بیان میکند. زمان را زیاده جلو آمدم لذا همینجا بگویم که نامبرده از زمره افراد انتقالی از فولاد مبارکه به شرکت ایریسا است.

2-      یک نفر دیگر هم از کارخانه ماشین سازی اراک در همین سال و شاید قبل از آقای خلقی به فولاد مبارکه آمد و او نبود مگر مرحوم حسام خواجه زاده که قبلآ از او در این سرگذشت یاد کرده ام. البته او به خارج اعزام نشد. نامبرده تعریف میکرد که زمانی قبل از رفتن به اراک و گرفتن مدرک لیسانس در رشته سخت افزار کامپیوتر از دانشگاه شهید بهشتی کار آموز انرژی اتمی بوده و دوره زبان فرانسوی را نیز طی کرده بود که به فرانسه اعزام شود که آنهم میسر نشد.

حال که از رفتگان به دیار باقی صحبت به میان آمد لازم است که از جند نفر دیگر نیز یاد کنم:

الف : مرحوم محمد رضا بشارت که از کارکنان فولاد مبارکه بود و در بخش اتوماسیون صنعتی کار میکرد. ایشان دارای مدرک لیسانس و از طرف فولاد مبارکه به آلمان اعزام شد و در سال 73 همراه دیگر کارکنان انتفالی به شرکت ایریسا منتقل شد. مردی مهربان بود و بسیار برنامه ریز. هر کاری را با دقت انجام میداد و پیش بینی میکرد. حتی تمام فامیل روی برنامه ریزی های او حساب میکردند. در این اواخر در واحد بازرگانی ایریسا کار میکرد. بسیار سیگار میکشید و همین دود سیگار کار دست او داد. از یادگارهای او برنامه ریزی و اقدام برای اجرای کانال کشی فلزی کابل های برق و دیتا در ساختمان دفتر اصفهان است که هنوز پابر جا هستند. تا مدتی پیش هنوز عکس او را در دفتر کار آقای  مهندس امامی و مهتدس طاطائی  و مهندس رئیس که از همکاران دیرینه او بودند میتوانستی ببینی. اگر آقای امامی اطلاعات مرا تکمیل کند ممنون خواهم شد.

ب : مرحوم محمد علی نوروزی که از برنامه نویسان فولاد مبارکه بود و در برنامه نویسی نچرال استاد بود.از دوستان بسیار صمیمی شاهین اسحاقی بود و شاهین هنوز از او یاد میکند. او نیز از کارکنانی بود که به ایریسا پیوست. بعد از ظهر روزی از روزهای تابستان که همراه خانواده از زرین شهر عازم اصفهان بود در اتوبان ذوب آهن تصادف وحشتناکی کرد و خود و همسر و یک فرزند دخترش که سرنشین بودند کشته شدند. آنروز تنها فرزند پسرش از همراهی با خانواده باز مانده بود که زنده ماند. فرزند او هنوز دیپلم نگرفته بود. پس از اخذ دیپلم به استخدام شرکت ایریسا در آمد. و چند سالی کار میکرد. من دیگر از او خبر ندارم. گویا ایریسا را ترک کرده است.

ج : مرحوم مساح که علیرغم اینکه اسمش اسفندیار بود لر نبود بلکه مردی بود از شهرضا. دارای مدرک فوق لیسانس. او نیز کارمند فولاد مبارکه بود که در سال 1373 به شرکت ایریسا منتقل شد. یادآوری نمایم او که بالاتر از 15 سال سابقه کار داشت از مقررات آن سال استفاده کرد و به افتخار بازنشستگی در فولاد مبارکه نائل شد و سپس به ایریسا پیوست. و این نکته مهم را هم یادآوری نمایم که اگر او نمیخواست به ایریسا بیاید هرگز با آن سابقه کار خودش را بازنشسته نمیکرد. و آن زمان او و جمعی دیگر از خودگذشتگی کردند که خود را بازنشست و یا بازخرید کردند و به ایریسا آمدند. و به قول دکتر بقائی کشتی بزرگ و امن و امان فولاد را رها کردند و سوار یک بلم شدند تا به امیدهائی که داشتند به ساحل نجات برسند. و متآسفانه بعضی ها آن فدارکاری ها را فراموش کرده اند و همیشه برای آنها چرتکه می اندازند.

مرحوم مساح آخرین کار و وظیفه اش مدیریت پروژه مخابرات استان تهران بود. که بر سر آن پروژه بسیار زحمت کشید. داستان این پروژه خود حکایتی است شنیدنی که در وقت خود باید بازگو شود. او در ماه رمضان سال 138x پس از یک بیماری صعب العلاج در یکی از بمارستان های تهران به رحمت ایزدی پیوست و در نهایت در باغ رضوان اصفهان بخاک سپرده شد.

روح این عزیزان شاد باد و قرین رحمت.

در اینجا بد نیست یادآوری کنم که آقای رضا خسروی که قبل از آقای اکبر پنجه فولادگران مدیر امور اداری بود اگر برای زنده ها کاری نکرد برای مردگان کاری کرد. و در زمان خودش آیین نامه ای تدوین کرد و تمام حق و حقوق بازماندگان متوفیان را به رشته تحریر در آورد و به امضای مدیرعامل شرکت رسانید که هنوز بر اساس آن عمل میشود.

3-      آقای علی اکبر جهاد محمدی که فارغ التحصیل رشته ریاضی گرایش کامپیوتر از دانشگاه اصفهان بود. نائینی الاصل است. او را نیز در سال 68 در مرکز کامپیوتر IBM دیدم. او در طراحی سیستم مکانیزم های دوران ساخت فولاد مبارکه با آقای مزیدی همکاری داشت. فردی است متخصص و بسیار دقیق و سخت گیر  و مستند ساز. هم اکنون در بسیاری از زمینه های نرم افزار پایه صاحب نظر است. او اکنون در پروژه ذوب آهن مسئول نرم افزارهای اوراکل است. در سال 68 سیستم مکانیزم ها را تحویل آقای رضا خسروی داد و همراه تعدادی دیگر از دوستان فولاد مبارکه به کشور آلمان گویا مونیخ اعزام شد تا آموزش های لازم کامپیوتر های زیمنس را ببیند. فکر کنم حدودآ سه ماه در آلمان بود. آقای خلقی هم همراه ایشان بود.

ما هنوز از مرکز کامپیوتر IBM بیرون نیامده ایم. هنوز وقت لازم است تا تمام افراد را نام ببرم. و از غوره ها حلوا سازم. پس صبر کنید تا می شود انگور ما.

و تفننی است که اگر حال و علاقه دارید کاست یا سی دی "دود عود" را فراهم کنید و به سروده مولانا جلال الدین رومی گوش فرا دارید با صدای ملکوتی استاد شجریان:

ای یوسف خوشنام ما خوش می روی بر بام ما
ای در شکسته جام ما
ای بر دریده دام ما
ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما
جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما
ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما نظاره کن بر دود ما
ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل جان می دهم چه جای دل
وز آتش سودای دل ای وای دل، ای وای ما