راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

ایریسا در سالی که گذشت – قسمت سوم
ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: سرگذشت ،تاریخچه ایریسا ،پروژه ها

بدترین سال برای ایریسا سال 1390 بود. سالی که مشکلات فراوان در پیش روی مدیریت و کارکنان قرار گرفت. و ایریسا به سختی آن موج ها را از سر گذراند. البته پس لرزه های آن سال هنوز وجود دارد....


آیا شما با من موافقید که سخت ترین روزگار از سال 1371 تاکنون برای ایریسا همان سال 1390 بود؟ در این پست فقط به یکی از موارد بد بیاری اشاره میکنم و موارد بیبشتر را برای پستهای بعدی میگذارم.

در سال 1390 ایریسا بزرگترین قرارداد خود یعنی پروژه فولاد مبارکه را از دست داد. و شاید بتوان گفت که این پروژه بزرگ را از ایریسا گرفتند و دادند به همان کسانی که در دامان ایریسا پرورش یافته بودند. یعنی قرارداد را دادند به قرارداد مستقیمی ها. قرارداد مستقیمی ها کسانی بودند که در ایریسا آموزش دیده بودند و تجربه کسب کرده بودند و حالا کارمند فولاد هستند. و فولاد مبارکه با یک تصمیم آنها را از ایریسا گرفت و نه تنها آنها را گرفت که کاری را که ایریسا پرورده بود و برای سیستمهایش زحمتها کشیده بود را به دست آنان سپرد. تا چه بر سر سیستمها آید , خدا داند و باید صبر کرد که زمان می طلبد.

و دومین ضربه ای که ایریسا در پایان سال 90 دریافت کرد از دست دادن پروژه ذوب آهن بود. و از دست رفتن این پروژه در اردیبهشت 91 دیگر نهائی شده است. و از خبرش همه مطلع اند. احمد نمیتوانست در سال گذشته آن را تحلیل کند. چون نهائی نشده بود ولی حالا میتواند حرف هائی بزند.

من از پروژه نگهداری فولاد مبارکه حرفی نمیزنم اما برای از دست دادن پروژه ای آر پی ذوب آهن حرفهائی برای گفتن دارم. میتوان دلایل زیادی برای از دست دادن پروژه برشمرد. مثلاً:

1-       کارفرمای ما نامرد بود.

2-       کارفرمای ما از فرهنگ روسی برخوردار بود

3-       رقیب ما قوی تر بود در ایجاد رابطه

4-       کارفرمای ما انحصار را خوش نداشت و نمیخواست منحصر به ایریسا باشد

اینها همه میتواند درست باشند یا غلط. ولی در این که ایریسا ذوب آهن را از یک منجلاب نجات داد هیچ حرفی نیست. در آن زمانه ای که تمام حساب و کتابهایش به هم ریخته بود و کار به نهاد مجلس کشیده شده بود. این ایریسا بود که سیستم حسابداری را راه اندازی کرد و سیستم فروش را راه اندازی انداخت و ای آرپی را که به گل نشسته بود , نجات داد. و سزاوار این پاسخ نبود.

هر کارفرمائی این حق را دارد که پیمانکار خود را تعویض کند و بر اساس مصالح خود تصمیم بگیرد. و ما این را باید بپذیریم که در یک دنیای رقابتی به سر میبریم و هر لحظه ممکن است پروژه ای را از دست بدهیم. ولی آنچه مهم است درس گرفتن از این وقایع است . درس هائی که آموخته هایش پرونده ای مکتوب و مدون شود.

براستی چرا ما پروژه ذوب آهن را از دست دادیم؟ آیا ما کوتاهی نکرده ایم؟ من خدمت شما عرض میکنم که زمزمه های از دست دادن پروژه, همیشه از مدتی قبل شنیده و شروع میشود و این ما هستیم که باید حرفهای کارفرمایان و کاربران را از قبل بشنویم و راه چاره ای پیدا کنیم.

ما حالا به کاری دیگر سرگرم میشویم و فراموش میکنیم که چرا پروژه را از دست دادیم. لکن لازم است مدیریت تمام مدیران و کارشناسان ارشد این پروژه را جمع کند و از آنها تحلیل مکتوب بخواهد و آنها را مدون کنند تا دوباره شاهد این وقایع نباشیم.

ما حتماً در این امر کوتاهی کرده ایم و مدیریت باید بداند این کوتاهی در کجا و توسط چه کسانی صورت گرفته است. نه برای محکوم کردن کسی بلکه برای جلوگیری از اشتباهات آینده و من میدانم که ما ایریسائی ها همه با هم دوست هستیم و پیش هم رودربایستی داریم و برای هم احترام قائلیم و از این خطاها میگذریم تا دوباره در چاهی دیگر درافتیم.

من قبلاً پیشنهاد کرده ام و بار دیگر تکرار میکنم که بیاییم و به صدای مشتری گوش دهیم. یک فرم ایزو پرکردن کافی نیست. مدیریت باید تیمی را برگزیند که بطور مرتب و با جدیت به کارفرمایان و مخصوصاً کاربران مراجعه مداوم داشته باشند و شکایات آنان را بشنوند و مکتوب کنند و از مدیران پروژه و معاونت ها بخواهند که در رفع آنها بکوشند. به من نگوئید این نقش را مدیر پروژه و کارشناسان در پروژه اجرا میکنند و آنها چشم و چراغ ما هستند. که من میگویم آدمی اشتباهات خود را کمتر می بیند مخصوصاً وقتی در کوران کار و حوادث است.

آیا یک نمونه از چنین گزارشاتی در رابطه با پروژه ذوب آهن وجود دارد؟ من صدای شکایت پروژه های دیگر را نیز شنیده ام و اگر گوش شنوائی نباشد باید شاهد از دست دادن پروژه های دیگر نیز باشیم.

از مدیریت محترم میخواهم که به حرف های من کمی اهمیت بدهد و کاری صورت دهد و گرنه اکثریت را میدانم نظری نیست که نیست.