راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

سرگذشت تشکیل شرکت ایریسا - قسمت ششم
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: تاریخچه ایریسا ،سرگذشت ،منابع انسانی

قول میدهم که در این قسمت داستان مرکز کامپیوتر آی بی ام را به پایان رسانم و شما را هم خسته نکنم.

افراد نامبرده در ذیل را نیز من در مرکز کامپیوترIBM  دیده ام و لازم است که آنها را نیز معرفی کنم:

1-      آقای حبیب الله ناظم که از دانشگاه اصفهان لیسانس گرفته بود. او چند برنامه در دست داشت که به زعم خودش آن ها را سیستم می نامید. سیستم پرداخت ریالی به کارمندان ایتالیائی شامل چیمی مونتوبی ، ایتالین پیانتی و ایلوا. سیستم پرداخت به پیمانکاران شرکت های دقیق و جهان پارس و ... ولی اینها چند برنامه بیش نبودند. آقای ناظم اهل شهرضا بود و سیگار هم زیاد میکشید. او در اواخر سال 68 همراه دیگر کارکنان فولاد مبارکه برای مدت یکسال عازم ایتالیا شد.

نامبرده در سال 73 به ایریسا پیوست و در سیستم فروش مشغول به کار  بود که در این اواخر مسئولیت سیستم را برخوردار بود. اما سر ناسازگاری با شرکت را گذاشت و شاید ایریسا با ایشان نساخت لذا در سال 86 استعفا داد و با توجه به سوابق و تجربه کاری، یک بنگاه فروش اینترنتی ورق فولاد راه انداخته است و ظاهرآ در این کار موفق است و پول خوبی هم به دست میاورد.

از این اخلاق او خیلی خوشم اومده که ریسک کرد و مثل ما به این آب باریکه اکتفا نکرد.  یک پند را از من داشته باشید اگر برای خودتون کار کنید و یک کار و کاسبی راه بیاندازید آخر عمرتان پشیمان نخواهید بود. آدم باید ارباب خودش باشه. و گرنه آخر پیری باید خیلی خفت ها را متحمل بشه. میگوئید نه، از قدیمی ها بپرسید. اگر هم برای دیگران کار میکنید کار تخصصی بکنید نه هر کاری. فنی و هنری که هر جا رفتید براتون جا باز کنند.

2-      آقای رضا خسروی که در سال 68 با سابقه طولانی از سازمان انرژی اتمی به فولاد مبارکه انتقال یافته بود. نامبرده وقتی وارد شد ته ریشی داشت که هنوز هم آن را حفظ کرده. آن روزها سیاه و حالا سفید. او تجربه کاری داشت لذا از همان بدو ورود کاری به دست او دادند. سیستم مکانیزم ها را که آقای جهاد محمدی مشغول آن بود تحویل گرفت تا دوستش به خارج از کشور یعنی آلمان اعزام گردد برای دوره های نرم افزار پایه بر روی کامپیوتر های زیمنس. او هم در سال 73 به شرکت ایریسا پیوست. و یکی از پست های وی مدیر امور اداری و توسعه منابع انسانی شرکت ایریسا بود که بعدآ آقای اکبر پنجه فولادگران جایگزین ایشان شد. پس از مدیریت امور اداری مدتی هم مسئول گروه ساخت بود که دوستان گروه ساخت میتوانند خاطراتی از خود با ایشان بنویسند. و حالا هم مدیر روابط عمومی شرکت ایریسا است. مردم دار است و  خونسرد و زمانی آقای نوریان طنز با مزه و معنی داری پیرامون ایشان در ماهنامه ایریسا نوشت که خواندنی است.

 

3-      در اواخر سال 68 آقای حجت الله حاجی هاشمی که فارغ التحصیل رشته سخت افزار کامپیوتر از دانشگاه صنعتی اصفهان بود را دیدم. کم سن و سال بود زیرا  از سربازی هم معاف شده بود. ضریب هوشی بالائی داشت و هنوز هم دارد. نمیدانم چرا ادامه تحصیل نداده بود و خیلی حیف بود که افراد متعهدی همچون او با این دلسوزی که دارد ادامه تحصیل نداده است. که اگر مدرک بالائی داشت حتما به مدارج عالی میرسید.

آن روزها که کم سن و سال بود و ریزه اندام ، بعضی ها فکر میکردند او یک دانش آموز کارآموز است. وقتی با او حرف میزدند متوجه میشدند که چه سوادی دارد و جقدر باهوش است. او نیز در سال 68 همراه آقایان خلقی و جهاد محمدی و دیگران عازم آلمان شد تا دوره نرم افزار پایه را طی کند. البته دوره این افراد در مقایسه با دیگران کوتاه بود و حدودآ هفتاد روزه. پس قند زیادی نخوردند . آری آن روز ها کسی نمیدانست که در ناصیه این جوان ریزنقش چه چیزی نقش بسته است. مسئولیت ها و پست های فراوانی را تاکنون تجربه کرده است که آخرین آن مدیریت امور شبکه و زیر ساخت است در شرکت ایریسا. او جای رشد فراوانی دارد که امیدوارم این دوست خوب همواره موفق باشد. به نظر من خیلی زود به کارهای اجرائی کشیده شد او باید در گروه تخصصی می بود که هم برای خودش مفبدتر بود و هم برای سازمان ایریسا. واقعآ با سواد است.

4-      آقای محمد رضا بشیری فارغ التحصیل رشته ریاضی دانشگاه اصفهان. او نیز در سال 68 یا 69 به مجتمع فولاد مبارکه آمد. تازه خدمت سربازی را به پایان برده بود. سبیل سیاه رنگی داشت همچون افسران ارتش. خیلی خوش قلب و مهربان است. کارهایش را بدون هیاهو و با خونسردی و به آرامی پیش میبرد. به موسیقی هم خیلی علاقه داشت. او نیز همراه آقایان جهادمحمدی ، خلقی شیرازی و حاجی هاشمی برای دوره های نرم افزار پایه(Basic Software ) به کشور آلمان اعزام شد. و آن روزها تخصص او بیشتر بر روی چاپگرها بود. چاپگرهای مرکزی و چاپگرهای راه دور.  ایشان در حال حاضر مدیر امور بازاریابی بخش شبکه و زیر ساخت است و علاوه بر امر بازار یابی به امور تخصصی شبکه و زیر ساخت تسلط داشته و به خوبی با دیگر همکاران خود تعامل دارد. باید خونسردی و بدون هیاهو کار کردن را از او آموخت و دوستی و تعامل با همکاران را.

 

اکبر عبدی هنرپیشه معروف سینمای ایران آنروزها که نوجوان بود در یک سریال تلویزیونی بازی میکرد که آخر هر قسمت همیشه میگفت: "بازم مدرسه ام دیر شد" و آنقدر طفره رفته بود که مدرسه اش دیر شده بود. منم داستانم تمام نشد و بد قول شدم.

ای وای من، ای وای من