راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

دو حکایت آموزنده از گلستان سعدی
ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

دو شماره ننوشتم. اشکال از من بود. البته جز یک نفر کس دیگری ایرادی نگرفت. دوستی می گفت گریه هم دل خوش میخواهد. و من این روزها حال خوشی ندارم. هرچند سرخوشی و سر زندگی را بهترین حالت هر کس میدانم. و هر کس اینها را دارد به راستی زندگی میکند....


و دوست میدارم همچون آن نویسنده فرانسوی بگویم : " فضیلت را بدون ترشرویی , سرخوشی را مردانه , و زندگی را بدون ترس از پایان آن , دوست دارم."

در طول حیات این وبلاگ آنچه را باید بگویم با حوصله و صرف وقت و با عشق و علاقه نوشته ام. و فکر میکردم باید کمی سکوت کنم. ولی مواردی می بینم که نمیتوانم سکوت کنم.

فکر میکنم که آدمی همیشه باید خودش باشد و نباید بلند گوی دیگران و مجری سیاست های اشتباه دیگران باشد. یکی از مواردی که بارها نوشته ام سیاست جذب نیرو است که متأسفانه سیاست اعلام شده ای ندارد و همین باعث میشود که در نهایت شرکت از نیروهای ناکارآمد پرگردد. باید آیین نامه و کمیته انتخاب نیروی انسانی داشته باشیم. و به قول آقای مهندس عرفانیان باید سیستم داشته باشیم و فرآیند استخدام سیستمی باشد تا از دخالت و پارتی بازی و سوء استفاده جلوگیری شود. به کارگیری مستخدمین دارای پارتی خارج از فرایندهای تعریف شده , شرکت را فلج خواهد کرد. از مدیریت عزیز میخواهم که در استخدام نیرو از هیچ کجا سفارش نپذیرد که هر کس به سرنوشت ایریسا علاقمند است باید از این کار جلوگیری کند.

جذب نیروهای سفارشی اگر از فیلترینگ جذب نیرو رد نشوند موجب دلسردی کارکنان موجود میشود و روحیه بدبینی را حاکم می کند. سفارش بالادستی ها را با احترام بپذیرید اما حتماً آنها را گزینش کنید و اگر با معیارهای شما تطابق نداشتند با احترام سفارش شده ها را کنار بگذارید. در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

آقای کفاش هم با بیش از 10 سال سابقه در واحد خدمات جای خود را به آقای منصوری داد. آقای کفاش خیلی زحمت کشید و بدترین نقطه ضعف ایشان را در یک نظر دهی دیدم که نوشته بود. " کسانی که مستقیم و یا غیر مستقیم با ایشون کار داشتن کارشون اونجوری که باید انجام بشه انجام نمی شد یک خود بزرگ بینی داشت که شخصیت طرف رو هدف قرار می داد"  در این رابطه همینقدر کافی است که بارها مرا هم فرو ریخت. و امیدوارم که آقایان کفاش و منصوری در پستهای جدید خود موفق باشند و آینده ای درخشان داشته باشند که موجب افتخار آنان و همه کارکنان باشد.

نمایشگاه جیتکس دوبی هم از 22 تا 27 مهر برگزار میشود و این در حالی است که بعضی شرکت های همکار و رقیب برای ارائه محصول در آن نمایشگاه حضور دارند و ما هنوز در این رابطه کاری نکرده ایم و در اینجا باید بنویسم ما چقدر کوتاهی کرده ایم و چقدر از رقبا عقب هستیم , هرچند که که در بعض موارد هم جلوتریم اما اینها کافی نیست. ما هم امسال به خاطر صرفه جوئی و اینکه منحنی درآمد و هزینه به هم نزدیک میشوند و حواسمان باید جمع باشد , امسال کسی را به جیتکس نفرستادیم!

و در پایان دو حکایت از گلستان سعدی ( درود به روان او) میآورم که بی مناسبت هم نیستند.

پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام ، دیگر دریا را ندیده بود و محنت کشتی نیازموده ، گریه و زاری درنهاد و لرزه براندامش اوفتاد. چندانکه ملاطفت کردند آرام نمی گرفت و عیش ملک ازو منغص بود ، چاره ندانستند .

حکیمی در آن کشتی بود ، ملک را گفت : اگر فرمان دهی من او را به طریقی خامش گردانم .

گفت : غایت لطف و کرم باشد .

بفرمود تا غلام به دریا انداختند . باری چند غوطه خورد ، مویش را گرفتند و پیش کشتی آوردند به دو دست در سکان کشتی آویخت. چون برآمد به گوشه ای بنشست و قرار یافت .

ملک را عجب آمد. پرسید: درین چه حکمت بود ؟

گفت : از اول محنت غرقه شدن ناچشیده بود و قدر سلامتی نمی دانست ، همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.

اى پسر سیر, تو را نان جوین خوش ننماند

معشوق منست آنکه به نزدیک تو زشت است

حوران بهشتى را دوزخ بود اعراف

از دوزخیان پرس که اعراف بهشت است

فرق است میان آنکه یارش در بر

با آنکه دو چشم انتظارش بر در

و اینهم حکایت دیگر :

یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز.  شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته. پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمی‌دارد که دوگانه ای بگزارد, چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند.  گفت جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی.

نبیند مدعى جز خویشتن را

که دارد پرده پندار در پیش

گرت چشم خدا بینى ببخشند

نبینى هیچ کس عاجزتر از خویش

 این پست با 5 روز تأخیر برای شما قابل مشاهده بود و این هم خود داستانی دارد فنی. و وبلاگ هم نیاز به وارسی هر روزه دارد همپون یک کودک. و این وبلاگ کودک احمد است و نام این پست را هم بهتر بود که میگذاشتم " اندر حسرت جیتکس"