راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

کلمه عبور
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: معرفی کتاب ،کارکنان ،تولد وبلاگ ،آمار بازدید

بنابر معمول من باید 25 مهر پستی را روانه دنیای مجازی کنم. پس این پست یک پست اضافی است. بالاخره من هم به اضافه کاری نیاز دارم. منتهی اضافه کاری بی مزد....


هر وقت شروع به نوشتن میکنم با هر جمله و عبارتی یک عبارت جدید به ذهنم میرسد. همین عبارت "اضافه کاری" , میتوان یک طومار برایش نوشت و تجزیه و تحلیل کرد. اما آنچه به ذهن من گذشت این بود که در سالیان گذشته, مدیران بابت اضافه کاری پولی دریافت نمی کردند. اما حالا پول میگیرند. آیا تصمیم درستی بود یا نه؟ آن را تحلیل نمی کنم. بستگی دارد از چه زاویه ای به کار یک مدیر نگاه کنیم. و چه فلسفه ای داریم و هدفمان چیست؟

مثلاً برای نویسنده وبلاگ , اضافه کاری اصلاً موضوعیت ندارد و کل کار من اضافی است. البته تعبیر به زیادی و بیخود و بی نتیجه و بیهوده نکنید.

پست امروز جهت اطلاع رسانی و روشن کردن بعضی موارد است. دو پست قبلی دارای کلمه عبور بودند. و این پست بدون کلمه عبور.

آمار مراجعه به "وبلاگ راه ایریسا" علیرغم گذاشتن کلمه عبور و محدود کردن کاربران, تفاوت فاحشی با قبل نکرده است. در هر روز تقریباً همان مراجعات قبلی وجود دارد. و ابن برای من کاملاً  جای تعجب و شگفتی دارد. چون تعداد اندک و بسیار کمی از کارکنان از من کلمه عبور دریافت کرده اند. پس چرا آمار تقریباً تغییر نکرده است؟

آیا بعضی از دوستان کلمه عبور را در اختیار دیگر همکاران قرار داده اند. شواهدی دال بر آن وجود دارد که این کار صورت گرفته است. از نظر من بلا اشکال است ولی بهتر بود دوستان از خود من کلمه رمز را می گرفتند تا من ارزیابی درستی از اوضاع داشته باشم.

در اینجا از دوستان علاقمند که درخواست کلمه عبور کرده اند , تشکر میکنم و خود را متعهد میدانم که امین آنها باشم و هیچگاه تا زنده ام نامشان را فاش نکنم. و این رازی است بین من و هر کس که اعتماد کند. دیگر باید متوجه شده باشید که در طی این چند سال اگر کسی مطلبی برایم نوشت تا خودش نخواست و موافقت نکرد نامی از او نبردم. و اگر کسی خواست مطالبش محرمانه باشد به آن وفادار بودم.

آنها که کلمه رمز درخواست کرده اند بدانند که من اصلاً متوجه نمیشوم آنها به وبلاگ سر زده اند یا نه ؟ و حتی میتوانند نظرها و پیشنهادهای خود را با نام مستعار در وبلاگ بنویسند. بدانید مسئولیت این وبلاگ با احمد است و اگر کامنتی هم از کسی درج شود احمد مسئولیت آن را می پذیرد. فرد و  یا واحدی هم شما را رهگیری نمیکند.

در این مدت کسانی درخواست رمز کردند که اصلاً من نمیدانستم تعدادی از آنها وبلاگ مرا می خوانند. البته بعضی ها را هم مطمئن بودم که میخوانند و به آنها ارادت داشتم. آنها که درخواست کلمه عبور کردند یا کارمند کنونی ایریسا هستند که دانستن حق آنهاست و یا از کارکنان سابق ایریسا هستند که علاقمندی آنها به موفقیت و سرنوشت ایریسا بر من کاملاً روشن است و لذا کلمه عبور را به آنها داده ام.

خیلی ها هم که بدان ها امید و از آنها انتظار داشتم درخواست کلمه عبور نکرده اند. و در هر حال اگر مطالب قبلی رمز دار را نخوانده اند مطالب از دستشان رفته است و خود ضرر کرده اند. خصوصاً از مدیران ارشد میخواهم که کلمه عبور را بگیرند و بخوانند تا بدانند نظرات کارکنان و احمد نسبت به شرکت و تصمیمات چیست؟ همین الان ایمیل بزنید تا کلمه عبور را تقدیمتان کنم.

خوب حالا که زحمت کشیدید و این پست را خواندید بهتر است دست خالی نروید. موارد بالا که زیاد مهم نیست. مهم زندگی ماست. مهم این است که چگونه زندگی خود را برای بهتر شدن دگرگون کنیم. در این رابطه چند روزی است که با کتاب " پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند" کلنجار میروم و سر و کله میزنم.

این کتاب را در سال 1385 خریده و خوانده ام و حالا چند روزی است که دوباره مشغول آن شده ام. کتاب ترجمه خانم "گلی امامی" است. این کتاب از انتشارات نیلوفر است.

پروست همان "مارسل پروست" نویسنده فرانسوی است که رمانی چند جلدی دارد به نام " در جستجوی زمان از دست رفته" که رمانی است بسیار سخت که به سختی میتوان آن را تمام کرد. کمتر کسی میتواند این رمان را تا انتها بخواند و آن را بفهمد و من هم از این دسته ام. و شاید چون آن را نفهمیده ام برایم معما شده است و جالب. ترجمه فارسی آن بیش از 4000 صفحه دارد. این کتاب را که توسط زنده یاد مهدی سحابی ترجمه شده است باید در وقت دیگری معرفی کرد.

اما کتاب "پروست چگونه میتواند زندگی شما را دگرگون کند" بررسی خیره کننده ای است که به ما نشان میدهد خواندن پروست چه تأثیری میتواند در زندگی ما داشته باشد. آلن دوباتن نویسنده کتاب , علاوه بر خلق کاملترین خلاصه از رمان پروست , با عرضه جزئیاتی مستند و خیره کننده از زندگی این نویسنده هوشمند و اغلب عجیب و غریب, همدلی خواننده را نیز به دست میآورد.

اما فصول کتاب به این شرح است :

فصل 1 : امروز چگونه زندگی را دوست بداریم.

فصل 2 : چگونه برای خودمان بخوانیم.

فصل 3 : چگونه وقت بگذرانیم.

فصل 4 : چگونه با موفقیت رنج ببریم.

فصل 5 : چگونه احساسات خود را بیان کنیم.

فصل 6 : چگونه دوست خوبی باشیم.

فصل 7 : چگونه چشمان خود را باز کنیم.

فصل 8 : چگونه به هنگام عاشقی شاد باشیم.

فصل 9 : چگونه کتاب ها را زمین بگذاریم.

واقعاً پرسش های مهمی هستند که لازم است خودمان به آنها فکر کنیم و ای کاش یک نویسنده ایرانی و فارسی زبان و با فرهنگ ایرانی برایمان از پاسخ این سوالات مینوشت و میتوانست رمانی خلق کند که پاسخ ما در آن باشد.

در فصل "چگونه چشمان خود را باز کنیم " در صفحه 157 جمله ای زیبا نهفته است :

"نشاطی که از دوباره دیدن ناشی میشود کانون ادراک درمانی پروست است , که آشکار می کند تا چه حد نارضایتی ما میتواند نتیجه درست نگاه نکردن مان به زندگی مان باشد, و نه لزوماً نقص ذاتی آن."

در فصل "چگونه دوست خوبی باشیم" در صفحه 131 جمله ای از پروست نقل شده است :

" یک کتاب حاصل خویشتن دیگری است , خویشتنی غیر از آنچه در عادت ها, اجتماع و رفتارمان نشان می دهیم." درست میگوید وبلاگ راه ایریسا هم خویشتن دیگری است غیر از احمد.