راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

برای چه می نویسم؟
ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ آذر ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: سرگذشت ،کارکنان ،منابع انسانی ،امتیازات کار در ایریسا

با خودم کلنجار می روم. که برای چه می نویسم؟ هدفم چیست؟ چرا می نویسم؟ شاید در این پست بتوانم اشاره ای به این موضوع داشته باشم....


به بی خوابی عجیبی دچار شده بودم. و همینطور فکر ها میآمدند و می رفتند. در باره ایریسا فکر می کردم. موضوعات فراوانی به ذهن درمانده ام رسید. یکی از فکرها این بود که: احمد برای چه می نویسی؟ هدفت چیست؟

به گذشته که فکر می کنم میبینم که در این رابطه بارها قلم فرسائی کرده ام. و حالا با انشای دیگر و در حال و هوای دیگر مینویسم. هرچند هنوز نوشته های قبلی خودم را کاملاً قبول دارم.در پرانتز برایتان بگویم که طی این چند سال خیلی برایتان نوشته ام. ولی هر بار که نوشته های قبلی را مرور می کنم بر گفته های خود راسخ تر می شوم. و در می یابم که اشتباهی نکرده ام. و صادقانه به اطلاع برسانم که حتی یک کلمه از نوشته های این وبلاگ را تا کنون تصحیح نکرده ام.

در حالی به نوشتن ادامه می دهم که پست قبلی ام دارای رمز جدید بود. و فقط تعداد بسیار اندکی از من کلمه عبور گرفتند. و این در حالی بود که در بعضی از روزها بیش از 100 مراجعه کننده به وبلاگ وجود داشت. با وجود نداشتن رمز مشخص است که پست قبلی من با تیتر " کلاه همه را باد می برد" را کمتر کسی خوانده است. پستی بود بسیار زیبا و روشن کننده حقایق. آنها که نخوانده اند مطلب مهمی را از دست داده اند. در آن پست از اثرات تصمیمهای جناب آقای دکتر سمیعی نژاد بر ایریسا نوشته بودم. بله آقای دکتر, مدیر عامل فولاد مبارکه بود ولی در طول ریاست , تصمیماتی برای ایریسا گرفتند که بسیار سرنوشت ساز بود. البته باید حالا حالاها صبر کرد تا اثرات مخرب آن آشکار شود.

آری در این شرایط می نویسم. می نویسم برای این که میخواهم اوضاع بهتر شود. می نویسم برای اینکه ضعف ها و بیماری ها را نمی توانم تحمل کنم. از بیماری ها و آسیبها مینویسم تا راهی برای درمان پیدا شود. از خوبی ها و کارکنان خوب می نویسم تا خوبی ها را ترویج کرده باشم. البته خودم از خوبان نیستم. ولی "گر ندارم از شکر جز نام بهر   این بسی بهتر که اندر کام زهر".

نفع شخصی ندارم. البته هدف دارم ولی نفع شخصی ندارم. این را آینده روشن خواهد کرد. این که تا زنده ام , سعی میکنم نام خود را بر کسی آشکار نکنم. این که از کسانی که یار و مدد کارم بوده اند در هیچ کجا نامی نبرم. این که هیچگاه نگویم چه کسانی از من کلمه رمز گرفته اند. این که امین و راز دار همه دوستان باشم.

احمد دوستدار محل کار خود و همکاران خود است. خوبی آنها را میخواهد. و اگر از بدی ها میگوید میخواهد محیط سالم باشد. احمد مدیریت را سالم و سربلند میخواهد. کارکنان را سرزنده و بالنده میخواهد. پلشتی او را می آزارد از هر کس که باشد. فرقی نمی کند مدیر باشد یا کارمند.

در آن بی خوابی به یاد دوستان افتادم. دوستانی که فراموش شده اند. دوستانی که سالیان قابل توجهی از عمر خود را در ایریسا سپری کردند. و امروز کسی به یاد آنان نیست. یاد مجید امامی افتادم و به یاد جهانگیر احمدی و به یاد علی عطاری و یاد عزیزاله نادم که قریب به اتفاق او را میشناسند و یاد رضا اصلانی ... که از ایریسا بازنشسته شدند و حالا کسی از آنها یادی نمیکند. مدیریت نیروی انسانی ملتفت نیست که خودش هم روزی بازنشسته میشود.

اگر احمد مدیر نیروی انسانی بود سالی یکبار بازنشسته ها را دور هم جمع میکرد و آنها را به یک بستنی مهمان میکرد تا همدیگر را ببینند و لحظاتی را به یاد گذشته در کنار هم باشند. حالا اگر دور هم جمع نمیکرد یک کارت پستال و هدیه برایشان میفرستاد که بله ما و ایریسا به فکر شما هستیم.

جمعی از اینان که نام بردم اگر از فولاد مبارکه بازنشسته شده بودند. برایشان جشن تودیع میگرفتند. و بسیاری مزایا در طول حیات بازنشستگی داشتند. بن سفر میگرفتند. بن عیدی و ماه رمضان و خیلی چیزهای دیگر میگرفتند. ولی حالا نمی گیرند. آری اینها فولاد مبارکه را در سال 1371 رها کردند تا ایریسا ساخته شود و حالا محروم از نعمتهایش و برخوردار از نغمتها.

بله این کارها به قول اصفهانی ها "خرج دارد دادا". هزینه دارد ولی همین هزینه کردن هاست که ایریسا را دلنشین میکند و همین هاست که بهره وری را بالا میبرد و همین هاست که نیروها را به کار دلگرم میکند تا ایریسا را بر دیگر شرکت ها ترجیح دهند. و همین هاست که ترک نیرو را مانع میشود و ماندگار میکند.

با خود فکر میکنم ما خیلی کار داریم که باید انجام دهیم. باید استانداردهایمان را بالا ببریم. فرهنگ کاری مان را بالا ببریم. همه باید به بالا بیندیشیم. به بالاتر و والاتر و بهتر شدن. استانداردهای فنی. بهره وری. آموزش.  نیروی انسانی. رفاه کارکنان. مشتری دوستی.

و اینها زمان میخواهد. کار سخت میخواهد. علاقه میخواهد. ایمان به کار میخواهد. عشق به میهن میخواهد. و از خود گذشتگی میخواهد. مبارزه با تنبلی و سهل انگاری میخواهد. امید میخواهد. آیا کسی هست که امروز به کارکنان امید بدهد. فریاد بزند. حرف بزند و روشنگری کند. و همه را برای ساختن یک ایریسای بین المللی تشویق و ترغیب کند.

آری.احمد با نوشتن منظم میخواهد به کارکنان, سختکوشی و تلاش و خسته نشدن را بیاموزد. با نوشتن در روزهای معین 5 و 15 و 25 هر ماه میخواهد نظم را بیاموزد. با نوشتن مداوم از هرچیز میخواهد مستند سازی را بیاموزد.

حالا کسی وبلاگ را نخواند. وبلاگی که امروز به نفع مدیران و کارکنان است که آن را بخوانند و حرفهایش را بشنوند. اما مدیران و سرپرستان کسر شأن خود میدانند که کلمه عبور را درخواست کنند. طوری نیست نخوانند. اما به دلم برات شده است که این وبلاگ آینده ای دارد. و کسانی در آینده حرف به حرف آن را میخوانند تا از آن راه خود را بیابند. راه ایریسا راهی است برای هر کسی که میخواهد سازمانی را اداره کند. و در این مسیر هر کس دل در گرو بهتر شدن دارد میتواند همگام و همیار احمد باشد. 

-----------------------------------------------------------------------------

پس از آن که مطلب فوق وارد دنیای مجازی شد. با خود فکر کردم آیا نوشته فوق حرفی هم برای گفتن داشت؟ دیدم بد نیست خلاصه آن را تیتر کنم. هم برای خودم خوب است و هم برای خوانندگان که بدانند در این پست چه گفته ایم:

 

1-      دلیل نوشتن من. بهتر شدن اوضاع است.

 

2-      تاکنون پستهای قبلی را دستکاری نکرده ام.

 

3-      کمتر کسی رمز پست قبلی مرا دارد.

 

4-      پست قبلی "کلاه همه را باد می برد" مربوط به اثر تصمیمهای آقای دکتر سمیعی نژاد بر روی ایریسا بوده است. و این تشویق غیر مستقیمی برای گرفتن رمز عبور بود توسط شما که میخوانید.

 

5-      احمد نه خودش را معرفی میکند و نه راز کسی را فاش میکند.

 

6-      تکیه کلام اصفهانی ها "آره خرج داره دادا".

 

7-      مدیریت نیروی انسانی باید به فکر بازنشسته ها هم باشد و از خرج کرن نهراسد. خرج کردن برای بهتر شدن اوضاع است. اصلاً تا هزینه نکنیم بهره ای نخواهیم برد. بی مایه فطیر است.

 

8-      استانداردهای کاری را بالا ببریم.

 

9-      یادی از دوستان بازنشسته منجمله آقا مجید امامی و...

 

10-  مقایسه بازنشسته گان فولاد مبارکه و تأمین اجتماعی و آنچه که نیروهای انتقالی در سال 1371 از دست دادند.

 

11-   آموزه های احمد در نظم و پشتکار.

 

12-   در خواست کمک و یاری از خوانندگان وبلاگ.

 

13-   برای بهتر شدن باید تلاش کرد. و عشق را در کار دخیل که کار با عشق زیباست و ماندگار میشود.