راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

کارکنان ایریسا
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ دی ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: سرگذشت ،کارکنان ،تاریخچه ایریسا ،منابع انسانی

زیر کرسی نشسته ام و می نویسم. شب یلدای امسال اعضای خانواده به یاد قدیم ها افتاده و هوس کرسی کردند. من هم سریع برایشان یک کرسی علم کردم. از شب یلدا تا کنون کرسی ما بجاست....


از کرسی هم خاطراتی دارم. بچه های روستا همه خاطره دارند. سی یا چهل سال پیش در شهرها و روستاها گاز نبود. و یکی از وسایل گرمایشی کرسی بود و آتش زیر آن. آتش هم یا از چوب بود یا از ذغال و یا از بوته. از همه خطرناک تر ذغال بود که اگر خوب به عمل نیامده بود شب همه را دم میگرفت و همه را مریض میکرد. من به دم گرفتگی کرسی و سر درد های آن بارها دچار شدم.  یکبار هم در ایام بچگی از کرسی افتادم و دستم در رفت. که پیرمردی روستائی آن را جا انداخت. جا انداختنی که با چه دردی همراه بود که هنوز آن را به خاطر دارم.

بارها شب ها پای مان را در آتش فرو میکردیم و می سوختیم. خوابهای وحشتناک عذاب میدیدیم و این در حالی بود که پایمان را در خاکستر داغ و یا آتش فروکرده بودیم. بعضی خانواده ها یک کتری آب هم داخل کرسی بر روی آتش میگذاشتند. و بعضی مواقع پایمان به کتری میخورد و آب داغ بر روی پایمان میریخت.

گفتم که خیلی ها در روستا از بوته استفاده میکردند. احمد شخصاً در بیابان بسیار بوته کنده است. آری با یک تیشه بسیار بوته ها کنده و با پشت و زحمت فراوان به خانه آورده است. بعدها یک دوچرخه خریدم و بر ترک آن یک بار بوته بسته و به خانه آورده ام تا شب در زیر کرسی از آتش آن استفاده کنیم.

اگر بخواهم از خاطرات کرسی بنویسم باید زیاد بنویسم. بر روی کرسی یک سینی بزرگ که به آن مجمع میگفتند میگذاشتیم. درون مجمع هم هر چیز دیگر را. چراغ لامپای فتیله ای گردسوز را روی کرسی می گذاشتیم. احمد پای نور کم آن چراغ درس ها خوانده است و مشق ها نوشته است. غذایمان را هم درون همان مجمع میگذاشتیم و همه اعضای خانواده پدر و مادر و خواهر و برادر و پدر بزرگ مهربان و مادر بزرگ عزیز دور کرسی می نشستند و غذا میخوردند.

شب ها هم دور کرسی میخوابیدیم. یاد آن روزها به خیر. آن دوران دیگر باز نمی گردد. خاطرات آن باقی است. اینها مقدمه پست امروز من بود و ربطی به پست ندارد. انشاالله که کرسی و تخت و بخت شما در ایریبسا و یا هرجای دیگر همیشه برقرار باد و هیچگاه از کرسی پایین نیفتید.

 آری احمد بچه روستا بود و کودکی را در روستا طی کرد و پس از یک ماجرای جالب قبل از انقلاب همراه خانواده به شهر کوچ کرد. داستان آن ماجرا و زندگی احمد را در آینده که از ایریسا رفتم برایتان خواهم نوشت.

احمد میخواهد در این پست از انواع کارکنان در ایریسا از ابتدای تشکیل آن بنویسد. و آنها را طبقه بندی کند تا اوضاع را به دست آیندگان دهد تا آنها برای ایریسا تصمیمات درست بگیرند و حق را به حق دار برسانند.

در سال 1373 ایریسا رسماً تشکیل شد. کارکنان آن چندین نوع بودند که یکی یکی بر میشمارم.

1-      تعدادی از کارکنان از فولاد مبارکه بازخرید و به ایریسا پیوستند. بر روی کلمه بازخرید تأکید میکنم که اینها سابقه خدمتی کمتر از 15 سال داشتند. لذا فولاد مبارکه آنها را با مبلغ بسیار اندکی کمتر از نیم میلیون تومان بازخرید کرد و آنها با امید فراوان به آینده و بهتر شدن روزگار به ایریسا پیوستند. دلایل پیوستن اینان به ایریسا متعدد بود که هرکدام خودشان باید همت کنند و بنویسند که چرا به ایریسا پیوستند. احمد میتواند دلایل زیادی را برشمارد ولی فعلاً به آن نمی پردازد. فقط چند نفر از بازخریدی ها را نام میبرم. شیروانیان. حسینی نیا. بشیری. صادقی. آزیدهاک. غیاثی نژاد. فرهنگ بهرام و غلامرضا. باغشور پو. نجف آبادی. نجفی. کفاش. احمدی حعفر و جهانگیر. ثابت اقلیدی. شیرانی اکبر. ریاحی قاسم. خوشکام. عسگریان. عمو سلطانی. آقائی حیدر و حمید. طاهری. حاجی هاشمی. براهیمی. ابراهیمی. اسحاقی. مومن زاده. عطاری. ابوالفضل رئیس و ارباب شیرانی و ..... مرحومان نوروزی. خواجه زاده. بشارت.

2-      تعدادی از کارکنان فولاد مبارکه هم سابقه ای بالاتر از 15 سال داشتند که 5 سال هم فولاد مبارکه طی یک قانون از بالا آمده به آنان ارفاق سنواتی داد و آنها را بازنشسته کرد و آنها را به ایریسا منتقل کرد. آنها هم با چندرقاز مبلغی کمتر از 800 هزار تومان بازنشسته شده و به ایریسا پیوستند. از این جمله اند: جعفرقلی رئیسی. مرتضی روناسی. داودزاده. خسروی. مرحوم غلامحسین یزدانی. ابوالفضل بقائی. دکتر بقائی. محسن رسولی. مرحوم اسفندیار مساح. جبه داری. جمال الدین فرزانه. در اینجا نکته ظریفی هست که بدان اشاره میکنم و آن اینکه تعدادی از این بازنشستگان تقریبا ً و یا کاملاً 30 سال آنها پر شده بود که به ایریسا پیوستند. مثل بقائی ها . روناسی . داودزاده و مرحوم یزدانی و تعدادی تا 30 سال فاصله زیادی داشتند مثل رسولی. خسروی. جبه داری. و از این نکته ظریف داستان ها میتوان گفت که شاید هیچگاه دیگر فرصت پرداختن به آن نباشد.

3-      تعدادی هم بودند که اصلاً در بخش EDP فولاد مبارکه نبودند و در شرف بازنشستگی بودند و لذا بازنشسته شدند و به ایریسا پیوستند امثال : یزدانی و یزدانپرست و روانبخش. که حالا هم هیچکدام در ایریسا نیستند. روانبخش ابتدا از ایریسا رفت و یزدانپرست در سال 1392. و یزدانی هم به رحمت ایزدی پیوست.

4-      تعدادی از کارکنان هم که به ایریسا پیوستند از شرکت ایریتک آمدند. آنها هم در سال 1373 با ایریتک تسویه حساب کرده و به ایریسا پیوستند. اینها در ایریتک یا کارشناس سیستم بودند و یا برنامه نویس. از این جرگه میتوان نام برد: محمد توکل. اصلانی. حمیدرضا ارشدی. متأله. ریاحی. که اصلانی اولین فردی بود که از ایریسا بازنشسته شد. آنهم بازنشسته تأمین اجتماعی. از ایریسا رفت و هم اکنون شغل آزاد دارد. متأله هم مدتی عضو هیئت مدیره بود و بعد دوباره به ایریتک رفت و آنجا بازنشسته شد. توکل و ارشدی هم هنوز در ایریسا هستند و مشغول خدمت.

5-      تعدادی از کارکنان که تعداد شان خیلی کم بود نه ایریتکی بودند و نه فولامبارکه ای. بلکه در همان روزهای اول به ایریسا پیوستند مانند: خانم اکبری. مصطفی امینی. خانم فراهانی.

6-      یک نوع کارکنان هم بازنشستگانی هستند که از دیگر ارگانها بعد از تشکیل ایریسا به آن پیوستند. مانند شریف زاده که از بانک کشاورزی بازنشسته شده و از سال 73 تا کنون با ایریسا همکاری دارد.

7-      یک نوع دیگر کسانی هستند که بعدها از فولاد مبارکه بازنشسته و به ایریسا آمدند مانند اکبر فولادی.

8-      یک نوع دیگر, اکثریتی هستند بسیار بیشتر از آنانی که در بالا برشمردم. اینان در طی 19 سال اخیر به ایریسا پیوستند. به مرور به استخدام ایریسا در آمده اند. و حالا سابقه کاری بین یک تا 18 سال در ایریسا دارند. اینان فراوانند که در بخشهای مختلف به خدمت و کار مشغول اند.

انواع و اقسام تمام شد. اگر نوع دیگری سراغ دارید به آن اضافه کنید. اینها هر کدام بر گردن دیگری حقی دارند. و هر کدام باید احترام دیگری را به جای آورد.

تا اینجا شاید اطلاع چندانی به شما نداده باشم که برایتان جدید باشد. اما مقدمه ای فراهم کرده ام تا در پست بعدی به آن بپردازم. موضوع بازنشستگی و چالش های آن. چالش هائی که هم اکنون گریبانگیر ایریسا و خود بازنشستگان شده است. چالشی که اگر خوب مدیریت شود میتواند برای همه مایه عزت و آبرومندی و برای ایریسا و مملکت ایران مفید و مثمر ثمر باشد و اگر با تنگ نظری هیئت مدیره و مدیران ارشد و حسادتهای دیگر کارکنان برخورد کند مایه هتک حرمت و خسارت همگان و زیان ایریسا باشد.  خاطرنشان کنم که تعداد بازنشستگان به مرور رو به ازدیاد است و مسائلی را ایجاد کرده است که باید بدان پرداخته شود. تا احمد خودش را برای پست بعدی آماده میکند شما هم همت کنید و او را در این کار مدد کار باشید. و به نام تمام افرادی که نام بردم یک "آقا " اضافه کنید تا به همه ادای احترام شده باشد." اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد." و آنان همه دوستان و بهترین سرمایه های من و ایریسا هستند.