راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

یاد داشتی از یک دوست
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ بهمن ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: هیئت مدیره ،سرگذشت ،کارکنان ،تاریخچه ایریسا

قصد نوشتن و انتشار مطلبی را برای 5 بهمن نداشتم. راستش را بخواهید حال و حوصله اش را نداشتم. موضوع دندان گیری هم نبود که برایش خود را به زحمت بیاندازم. تا این که یک دوست برایم یادداشتی فرستاد و من هم آن را برای شما درج کردم....


ایمیلی برای یک دوست فرستاده بودم. لطف کرد و جوابم را داد. ولی اطلاعی که بتواند مرا کمک کند در آن نبود. تحلیلی از اوضاع برایم ارائه نکرده بود. حالا دست استمداد به طرف همه دراز میکنم که بنویسند اوضاع را چگونه می بینند و راه حلشان چیست؟ البته امیدی هم به نوشتن دوستان ندارم. چون چندین بار کمک خواستم و یاری کننده ای نبود. و اصولاً در ایریسا این حس وجود ندارد که کسی بر دارد و چیزی بنویسد. شاید هم به نوشتن در این وبلاگ اعتقادی ندارند. نوشتن که سهل است , خواندن وبلاگ را هم به خود زحمتی نمی دهند.

کمتر کسی از کارکنان ایریسا به خود زحمت داد که درخواست رمز کند. و این بار سنگینی بر دل من است. بار سنگینی که چرا دوستانم به من سری نمی زنند. حسین نوریان نمی خواند. محمدرضا بشیری نمی خواند. سلیمی نمی خواند. فولادی نمی خواند. بابائی نمی خواند. نجف آبادی نمی خواند.

بطور خلاصه دوستانم به من سری نمی زنند یعنی کلمه رمز را ندارند. از دوستان خود انتظار بیشتری داشته و دارم: گراکوئی. نگین منصوری. اعظم حسینی. لاله جلالی. حسین جلالپور. جهاد محمدی. علوی. آقائی. نیلچی. فرهمند. باغشور. عیساقلیان. فتوحی پور. نیری. خانم نوروزی. و باز هم خلاصه کنم که همه کارکنان ایریسا غیر از تعداد انگشت شماری که رمز دارند.

ممکن است به شوخی و یا جد بگوئید مگر دلت درد میکند که با این همه کم لطفی و کم محلی باز هم می نویسی؟ میگویم قبلاً دلایل نوشتن را شرح داده ام. ولی برای من یک نفر هم مهم است. یک انسان دلسوخته برای ایریسا هم مهم است. حتی اگر یک نفر از هیئت مدیره محترم هم درخواست رمز کرده باشد و این وبلاگ را بخواند برایم کافی است. چون حرف من به او رسیده است. حتی اگر یک نفر هم در یک گروه تخصصی درخواست رمز کرده باشد و علاقمند باشد که بداند مشکلات ما چیست برایم مهم است.

من به آینده ایریسا امیدوارم. من همچون یک رزمنده که در جنگ است حتی به آخرین گلوله خود امید دارم. من خود را نباخته ام. ایریسا به موئی هم برسد پاره نمیشود. ممکن است شما ندانید ولی دلسوختگانی هستند که برای بقا و ماندن و رشد و سر افرازی ایریسا از خود مایه گذاشته و در تلاش اند که امور را به سامان کنند.

علیرغم همه مشکلاتی که داشته و داریم بر این باورم  که راه خود را خواهیم یافت. چرا نگران باشیم. با میلیاردها تومان قرارداد و تعداد زیادی پروژه که در پیش رو داریم چرا نگران باشیم. مشکلات در دو حوزه مدیریتی و بدنه سازمان است و این مشکلات با کمک انسانهائی که در هر دو حوزه هستند حلی شدنی است و حل میشوند. مطمئن باشید.

حالا بخوانید یادداشت آن دوست عزیز را:

احمد آقای عزیز

-         چه خوب است  افراد حرف خود را رک و راست ( البته با حفظ احترام طرف مقابل) بزنند .

-         چه خوب است افراد قبول کنند تمام حقیقت را نمی دانند و ممکن است برداشت آنها اشتباه باشد .

-         چه خوب است ما قبل از بیان خوبیها و توانایی های خود ابتدا به عیوب خود اعتراف کنیم .

-         چه خوب است به حرف یکدیگر اعتماد داشته باشیم .  

-         چه خوب است ارزیابی ما از دیگران بر اساس ضوابط باشد و نه روابط .

-         چه خوب است یکی با یک عیب جهنمی نشود و دیگری  فقط با یک حسن بالا نشین بهشت .

-         چه خوب است ....

حرف برای گفتن خیلی زیاد است , وقتی تو از اوضاع نگران باشی ( چه به خاطرمنافع شخصی یا به خاطر منافع جمعی ) وای به حال دیگران , اگر قرار است این شرکت پا برجا بماند باید یک آسیب شناسی جامع به عمل آید . این آسیب شناسی باید خیلی زودتر به عمل می آمد , مثلا زمانی که تعدادی از همکاران قرارداد مستقیم شدند باید شرکت علل را بررسی می کرد .

میدانی چرا کسی دنبال بررسی اینجور مسائل نیست ؟

شرکت یک شرکت خصوصی نیست که مدیرعامل به خاطر منافع شخصی یا پاسخگویی به هیات مدیره هم که شده پیگیر این مسائل باشد . مدیرعامل به این شغل مامور شده است و پیش خود میگوید نهایتا شرکت به بن بست می رسد و آنزمان من می روم جایی دیگر یا به پست قبلی خود برمیگردم.  

مدیران بعدی نیز هر یک بنا برعللی پیگیر آسیب شناسی نبودند .

  • و احمد در اینجا اضافه میکند که مدیر عامل فعلی ایریسا اینگونه نیست و به فکر ایریسا است و تلاش می کند و محترم است و خالص. ولی همه و منجمله شخص ایشان اذعان دارند که تجربه مدیریتی شرکتی ندارد. حال باید چه کرد؟ باید کمکش کرد. که هرچه هست فریب کار و حیله گر نیست.

احمد آقای عزیز

آیا این سوال برایت پیش آمده است چرا همکاران سراغ  نوشته هایی که رمز دارند کمتر می آیند ؟ یعنی چرا درخواست رمز نمی کنند ؟ چرا خیلی ها با IP آدرس غیر از ایران سراغ وبلاگ می آیند و پیام می گذارند ؟ یکی از علل آن اعتماد نداشتن به یکدیگر است .

 

احمد آقای عزیز

حرف برای گفتن خیلی زیاد است , آسیب های این شرکت خیلی زیاد است , آنهایی که باید دنبال آن باشند نیستند ( یا منفعتی برایشان ندارد یا منافعشان در شرایط فعلی تأمین است و یا اینکه از این شرایط نفع می برند . مانند کسانی که تحریم ها و ورشکست شدن یک کشور برای آنها منفعت دارد و جوب لای چرخ دولت می گذارند ) .

ولی به قول معروف سری که درد نمی کند را دستمال نمی بندند , سر من مقداری درد دارد که آن را هم با نفرین به مسببان سردرد تسکین می دهم ( مانند بچه ها خودم را گول میزنم )

احمد آقای عزیز اینها بیشتر دردودل بود ( اگر در وبلاگ به آنها اشاره کردید بدون ذکر نام اینجانب باشد )