راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

اولین زن بازنشسته ایریسا
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٢   کلمات کلیدی: سرگذشت ،کارکنان ،تاریخچه ایریسا ،منابع انسانی

شخصیت آدم ها برایم جالب است و همیشه دوست دارم که از آدم های خوب تعریف کنم. از صفات اخلاقی خوبشان و از افکار خوبشان و از اعمالشان. و این بار میخواهم از یک زن بنویسم. زنی که همکار ما بود. زنی کاردان و با فهم و کمال. زنی که دیگر حالا در ایریسا نیست و به افتخار بازنشستگی نائل شده است......


آری او اولین زن بازنشسته در ایریسا است و نامش سرکار خانم زهره محمودی. من هم مانند شما او را خیلی کم دیده ام و فرصت زیادی برای مراوده و همکاری با او نداشته ام ولی از دور شاهد کارها و خدماتش در ایریسا بوده ام. او از ابتدا در دفتر ایریسا در تهران مشغول به کار شده است. مرتب و منظم بود. با حوصله کار می کرد. به حرف یگران خوب گوش می کرد  و اگر لازم بود دلسوزانه نصیحت می کرد. در اجرای کارها و امور ایریسا با علاقه پیگیری می کرد.

از آدمی فقط یک نام نیک می ماند. و این وبلاگ بر خود فرض می داند که نام کارکنانی از ایریسا را که صادقانه و عالمانه و با علاقه کار کرده اند در تاریخچه ایریسا ثبت نماید. و بدون منت امروز نام خانم زهره محمودی را ثبت می کند تا الگوئی باشد برای دیگران تا بدانند که کسی هست که خوبی هایشان را ببیند و در آینده از آنان یادی کند.

ایشان امروز به افتخار بازنشستگی نائل شده است. و ایریسا را برای همیشه رها کرده تا زندگی جدیدی را آغاز کند. آغاز مرحله جدید در زندگی را به ایشان تبریک گفته و برایشان آرزوی سلامتی دارم. و ای کاش به نوعی در یک جلسه از هر فردی که بازنشسته می شد قدردانی می کردند. و از همینجا گریزی می زنم به اینکه نیروهای بخش ستاد در ایریسا بسیار اندکند. اگر تعدادشان کافی بود و اگر برنامه منسجمی تعریف میکردند میتوانستند خدمات رفاهی و فرهنگی خوبی به کارکنان ارائه دهند. خدماتی که امروز فراموش شده و مدیریت جدید باید برای آن فکری و اقدامی کند.

باز هم تکرار کنم که ایریسا در زمینه ستاد ضعیف است. تعداد کم است. برای خدمت رسانی به بدنه متخصص شرکت باید نیروهای ستاد را اضافه کرد تا با فرصت کافی به خدمت رسانی اقدام کنند. امروز حتی یک بایگانی و مستندات قوی به خاطر کمی نیرو نداریم. اگر این حرف را قبول ندارید, اعلام کنید تا کارهای برجا مانده در اداره خدمات اجتماعی و فرهنگی را برایتان فهرست کنم.

نوشتم خانم محمودی" ایریسا را برای همیشه رها کرده تا زندگی جدیدی را آغاز کند." و من برای تمام بازنشستگان این آرزو را دارم که روزی کار را رها کنند و به خانه و خانواده برسند. زندگی جدیدی را شروع کنند. احمد برنامه ای در زندگی شخصی دارد و در سن معینی که  برای خودش تعیین کرده است کار را رها خواهد کرد. هر کاری. به خانه و رفاه عیال و اولاد خواهد پرداخت. آن زمان دیر نیست اگر عمرش وفا کند. قدری از آخر عمر را برای خدا و خلق خدا خواهد گذاشت.

آری خانم محمودی که متولد 1344 است و کمتر از 50 سال سن دارد خود را بازنشسته کرده است و این از نظر من سعادتی است که انسان با دوران زندگی جدید دوباره متولد می شود. او دارای لیسانس مدیریت دولتی بود که مدت 16 سال در شرکت داروسازی امین کار می کرد. در آنجا رئیس دفتر مدیر عامل بود و سپس رئیس روابط عمومی داروسازی امین. آشنائی او با ایریسا زمانی شروع شد که ایریسا در آن شرکت پروژه سیستمهای  اطلاعات مدیریت  را پیاده می کرد. و یادی کنم از دوست خودم فرهاد فرهادی که مدیر آن پروژه بود و حالا در کشور کانادا است.

یک روز از روزهای خوب خداوند مهربان و بصورت خیلی اتفافی در خرداد ماه 81 که برای برپایی غرفه در نمایشگاه بین المللی عازم تهران بوده است با آقای مهندس گراگویی در فرودگاه مهرآباد برخورد کرده و پس از چاق سلامتی آقا گراکوئی  عنوان کرده اند که شرکت قصد دارد کار خود را در تهران توسعه دهد و از او خواستند اگر کسی را که به کارهای اداری آشنا باشد در تهران معرفی کند و این مقدمه ای میشود برای استخدام ایشان در ایریسا.

آری آقای گراکوئی انتخاب خوبی کرده بودند و احمد می گوید انتخاب نیرو مهمترین بخش از فرایند استخدام است که باید به آن بها داد. موفقیت یک شرکت در داشتن نیروهای خوب و متعهد و کاردان است. نیروئی که انتقاد کند ولی نق به جگر مدیریت نزند. و مدیران بدانند که هر نیروئی که جذب می کنند در پرونده آنان ثبت است و روزی میگویند این نیروی خوب را فلانی استخدام کرد و این نیروی نامناسب را بهمان. ای کاش دست از این کردار بر میداشتیم و کسی را به خاطر دوستی و آشنائی و فامیلیت و پارتی به ایریسا معرفی نمی کردیم بلکه افراد را بر اساس توانائی و شایستگی به  ایریسا معرفی می کردیم.  

سرکار خانم محمودی از اول تیر ماه سال 1381 کار خود را در دفتر تهران شروع کرده است. در ابتدا با مدیریت آقای نوری پور آشنا شده اند و در همانجا بوده است که آن فرد توانا و با شخصیت و کارآمد بصورت خیلی امیدوار کننده نقش و توسعه دفتر تهران در ایریسا را برای ایشان  ترسیم کرده است.

او برای دفتر تهران , مدیریت در دفتر , هماهنگی با اصفهان , پیگیری قراردادها و امور اداری و برای مهمانسرای تهران و برای ساختمان سپید و برای ساختمان خیابان وزرا بسیار زحمت کشیده و تلاش کرده است و از مدیریت ارشد در هر زمان انتظار داشته که از منابع ، نیروی انسانی و تجهیزات دفتر تهران به بهترین وجه بهره برداری کنند, نه اینکه هنوز هم این سرمایه عظیم بدون استفاده در حال هدر رفتن باشد. و او براستی و حقیقتاً بیشتر از این نمی توانسته شاهد این غم بزرگ باشد که به دفتر تهران و مدیریت آن اهمیت ندهند.

او حس تعلق و علاقه شدیدی به ایریسا و دفتر تهران داشت و  دل کندن از دفتر تهران که واقعاً مثل خانه اول خودش بود برایش بسیار سخت بود که چه روزهای بسیار شیرین و شاید تلخ درکنار همکاران داشت. ( روزهای عادی ، روزهای پر کار ، روزهای پر استرس). روزگار می گذرد این نیز گذشت.

وقتی می دید که مدیران ارشد کاملاً بی تفاوت از کنار دفتر تهران می گذرند برایش قابل تحمل نبود و همین باعث شد که مسیر زندگی خود را عوض کند و به فکر بازنشستگی بیفتد.

او از صمیم قلب خوشحال است که بار دیگر ایریسا این شانس را بدست آورد که یک ایریسایی (آقای مهندس طاهری) زمام امور را بدست گرفته است.

و اگر احمد خوب تله پاتی کند میداند که او چنین نجوا خواهد کرد: "در هر حال من افتخار میکنم که در طول مدت خدمت رسانی به ایریسا به عنوان یک مهره هرچند کوچک, ولی سربلند بودم . از حقوقم هیچ گاه راضی نبودم مثل خیلی از نفرات دیگر ولی جایگاه خودم را خیلی قبول داشتم و همیشه مورد احترام بودم و این باعث میشد که انگیزه برای کارم بیشتر شود . از مدیران اداری وقت نیز تشکر و قدردانی میکنم که همیشه به گونه ای با من برخورد میشد که مورد اعتماد آنان بودم و این خود باعث سربلندی من بود. من نیز همیشه و در همه وقت سعی و تلاش می کردم همه مدیران راضی باشند و بتوانند با خیالی آسوده به اهداف شرکت فکر کنند و حرکت کنند. همین الان هم با سربلندی از ایریسا یاد می کنم. و ای کاش بیشتر به فکر دفتر تهران باشند. شرکت ایریسا در تهران خیلی بیشتر می توانست بدرخشد. من شاهد بودم که سازمانهای زیادی بودند که علاقه داشتند با ایریسا همکاری داشته باشند ولی متأسفانه شرکت (اصفهان) تمایلی نشان نمی داد. حتماً سیاست هایی بوده که ما خبر نداشتیم.  به امید روزی که شاهد پیشرفت و شکوفایی ایریسا در تهران باشیم."

برای سرکار خانم محمودی در هر کجا هست آرزوی سلامتی دارم و با نزدیک شدن عید نوروز به ایشان و همه علاقمندان ایریسا تبریک میگویم. سالی سرشار از موفقیت و شادی همراه رشد و فلاح برای همه از خدای بزرگ طلب می کنم.  آمین.

راستی اگر خانم محمودی این پست را ببیند و دوست داشته باشد که عکسی از او در اینجا درج کنم. مرحمت کرده و عکس خود را برایم بفرستند.

 بالاخره 20 اسفند خانم محمودی لطف کردند و چند عکس همراه توضیحات برایم فرستادند که عکس ها را درج می کنم.  اینطور که برایم نوشته اند هم شرکت ایریسا از ایشان قدردانی به عمل آورده است و هم همکاران ایشان در دفتر تهران سنگ تمام گذاشته اند. دست همه آنها درد نکند.

من هم اشتباه کرده بودم که علیرغم بازنشستگی 2 نفر از خانم ها در قبل خانم محمودی را اولین اعلام کرده بودم. با تشکر از دوستی که تذکر داده بودند و معذرت از همه , بهتر است اشتباه خود را بپذیرم و توجیهی نکنم. هر چند سر کار خانم محمودی برای من , اولین است.

خانم محمودی و آقای داودزاده از مدیران با سابقه ایریسا

 

آقای بابائی مدیر اداری و آقای منصوری در حال اهدای تابلو به خانم محمودی