راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

سرگذشت تشکیل شرکت ایریسا –(سلیمی و سلیمی) - قسمت یازدهم
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ امرداد ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: سرگذشت ،تاریخچه ایریسا ،کارکنان

در نوشتن مردد شده ام. اما وقتی به پشت سر نگاه میکنم و میبینم که هنوز خیلی از حرف ها زده نشده اند، حیفم میآید که ننویسم. میدانم اگر من این کار را نکنم در دیگران این اراده وجود ندارد. نوشتن اراده میخواهد. پشتکار میخواهد. شجاعت میخواهد. صبر و حوصله میخواهد و باید وقت گذاشت و نوشت. برای نوشتن باید هزینه کرد و ریسک کرد و تاکنون این ریسک و هزینه را کرده ام . پس باید تمامش کنم. خود بزرگ بینی نکنم. من خود را یک گزارشگر میدانم نه یک نویسنده.


آنگاه که همه به خارج اعزام شدند. فقط جمع اندکی در مرکز کامپیوتر آی بی ام ماندند تا سیستم های دوران ساخت را اداره کنند. ساختمان مرکزی مجتمع فولاد مبارکه هم آماده نبود. لذا باید مرکزی فراهم میشد تا وقتی کارکنان از خارج برگشتند در آنجا مستقر شوند. برای این منظور شهرک صفائیه در نظر گرفته شد. اما این شهر فقط تعدادی منازل مسکونی داشت که برای استقرار نیروها و کامپیوتر ها باید آماده سازی و تجهیز میشدند.

کار تجهیز منازل مسکونی شهرک صفائیه و راه اندازی مرکز کامپیوتر بر عهده آقای عباس ارباب شیرانی گذاشته شد که از عهده آن بخوبی برآمد و قبلآ داستان آن را نوشته ام.

لازم است در اینجا به نام چند نفر دیگر از کارکنان قدیمی اشاره کنم تا هم از آنان یاد کرده باشم و هم شما با آنان آشنا شوید.

-          یکی از افرادی که هم از بخش اتوماسیون صنعتی به خارج اعزام شد و هم از بخش MIS ، آقای رضا سلیمی اکبری بود. سلیمی تنها فرد ترک زبان بخش اتوماسیون بود که از همه بچه های دیگر زرنگ تر بود ، حتی از اصفهانی هائی همچون مجید امامی و رضا اخوان.

هر چند آقای رضا اخوان بعدها دست های او را از پشت سر بست و آنقدر به خارج سفر کرد که میشد او را مارکوپولوی ایریسا نامید. البته یک اصفهانی دیگر بود و هست که اخوان به گرد پای او نمیرسد و اگر آلمان و دوبی کشف نشده بود او آنها را کشف میکرد.

 سلیمی اکبری پس از طی دوره های مربوط به اتوماسیون در کشور آلمان به ایران آمد و دکتر بقائی او را قبول داشت و از نظر علمی و فنی او را قوی میدانست و به او اهمیت میداد. سلیمی زبان آلمانی را هم خوب میدانست لذا تصمیم گرفته شد آقای سلیمی را به عنوان سرپرست گروهی از کارکنان MIS برای مرکز کامپیوتر زیمنس به آلمان اعزام کنند.

پس آقای سلیمی تنها کسی بود که هم دوره های مربوط به اتوماسیون و هم دوره های مربوط به نرم افزار پایه را در آلمان گذراند و بعدآ به بخش MIS  منتقل گردید. 

پس از بازگشت از آلمان و استقرار کارکنان در شهرک صفائیه و بعدآ در ساختمان مرکزی فولاد مبارکه ، آقای سلیمی سرپرست و مدیر گروه نرم افزار پایه معروف به BASIC SOFTWARE شد.

و افرادی همچون حاجی هاشمی و بشیری و پانوسیان و ناصرجاودانی و... زیر نظر او بودند. 

از خصلت های آقای سلیمی این بود که خیلی پرکار بود و در نشر اطلاعات خود به دیگران کمی بخل داشت و تا مدت های مدیدی از دادن کلمه عبور سیستم عامل TSOS به همکاران خود حتی حاجی هاشمی خودداری میکرد. البته حاجی هاشمی هم زبلی های خاص خود را داشت و او را بی نصیب نمیگذاشت.

 و آقای استفان پانوسیان زیاد با او جر و بحث میکرد. استفان مرد شریف مسیحی مذهب بود که به شوخی می گفتند مسئول انجمن اسلامی ایریسا است و فردی بسیار پر کار بود و مسئول ADABAS & NATURAL و به قول معروف یک DB MAN تمام عیار بود. که معمولآ هم مشاجرات آنان به محضر دکتر بقائی میکشید و دکتر موضوع را فیصله میداد.

آقای پانوسیان در کار بسیار جدی و پر کار بود و رابطه اش با دوستان خیلی خوب بود و آقای علی اکبر جهاد محمدی از دست پروردگان اوست. آقای پانوسیان هم اکنون یکی از سرآمدان متخصص در زمینه آداباس و نچرال است و به کشور کانادا مهاجرت کرده است و در یک شرکت کانادائی مشغول به کار است. و از دوستان صمیمی آقای مهندس ایرج فخری نجف آبادی.

اصولا با تمام هموطنان مسیحی که کار کرده ام مسئولیت پذیر و جدی و مهربان و دوست داشتنی بوده اند و استفان هم از آنان بود.

 سلیمی مدتی را مسئول تهیه نرم افزار برای Emulation Board بود. از آنجا که ترمینال های زیمنس گران قیمت بودند و خرید آنها به صرفه نبود ، پروژه ای تعریف شد که از PC استفاده شود تا بتوان آن را جایگزین ترمینالهای 7078 زیمنس کرد.

پروژه سختی بود که نرم افزار آن را آقای رضا سلیمی انجام داد و بخش سخت افزاری آن را جناب آقای دکتر عباس وفائی و تیم خودش از دانشگاه اصفهان که آقای نعلبندیان هم دانشجوئی از آن تیم بود. و این آقای دکتر وفائی از دوستان قدیمی و نخبه آقای مهندس مرتضی روناسی بود و آقای روناسی رابط و پیگیر پروژه بود. و روناسی برای هر کاری از دوستان قدیمی و نخبه فراوان داشت که خود سرمایه ای معنوی برای ایریسا بود و قدرش دانسته نشد و فردای روزی که ترک خدمت کرد ردای خویش برداشت و برای شرکتی دیگر دلسوزی را آغاز کرد و دلش هنوز با ایریسا است و برای آن می طپد.

 آقای سلیمی با زحمات چندین ماهه شبانه روزی که حتی شب ها تا دیر وقت کار میکرد نرم افزار مربوطه را با زبان اسمبلی تهیه کرد. شاید پاداش و امتیازات خوبی هم از دکتر بقائی برای این کار خود گرفت.

برد امولیشن بعدها واقعآ کارساز شد و بر روی PC ها نصب و مشکل کمبود ترمینال های زیمنس را حل کرد. توجه داشته باشید که امروزه با آمدن کامپیوترهای شخصی جدید و نرم افزارهای جدید تحت ویندوز شاید این کارها آسان باشد ولی آن روزها بسیار مشکل بود و این پروژه ای بود که بالاخره به ثمر رسید و شاید هنوز هم در مجتمع فولاد مبارکه کاربرد داشته باشد که آقای علی عطاری میتواند اظهارنظر کند. 

 سلیمی بعدها کلمه عبور TSOS را در اختیار دوستان قرارداد تا به بقیه پروژه هایش برسد و آن کار بر روی سیستم عامل Unix  و سیستم های پایگاه داده Informix  بود که آن را هم بخوبی اجرا کرد و بعدها ایریسا چندین پروژه را در این محیط ها انجام داد.

آقای سلیمی بعدها تصمیم گرفت به کانادا برود و در این اواخر کمی خود را به گیجی زده بود و این شگرد او بود و کارهای عجیب و غریب میکرد و بالاخره رابطه چندین ساله را قطع و به کانادا مهاجرت کرد. یادش به خیر.

 آقایان پانوسیان و سلیمی از کارکنانی بودند که از فولاد مبارکه بازخرید و به ایریسا پیوستند تا درخت ایریسا به بار بنشیند.

 و این سلیمی را با مسعود سلیمی اشتباه نگیرید که او ترک بود و این یکی فارس زبان. و این یکی هم اکنون چند روزی است که حکم معاونت اتوماسیون صنعتی را دریافت کرده است تا آقای مهندس محمد طاهری مدیر قبلی اتوماسیون به "شرکت شاخص کنترل" برود و آنجا مدیرعامل شود. و فرق است بین سلیمی و سلیمی. که برای هر دو آرزوی سلامتی و پیروزی دارم.

"میان ماه من تا ماه گردون     تفاوت از زمین تا آسمان است"