راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

دکتر آمد. دکتر رفت.
ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: سرگذشت

دکتر آمد. دکتر رفت. 

آقای دکتر بقائی عزیز, اولین مدیر عامل شرکت ایریسا را می گویم. ایشان در روز 4 شنبه دهم دی ماه به شرکت ایریسا تشریف آوردند. بازدیدی از ساختمان شریعتی داشتند و قبل از آن در دفتر اصفهان جلسه ای با دوستان قدیمی و تعدادی از مدیران ایریسا داشتند. این پست را با یادی از ایشان شروع کردم , امید که پست خوبی شود.....


شنیده ها حاکی از این است که نامبرده در ضمن سخنان خود یادی هم از "راه ایریسا" و نویسنده آن کرده است و گفته اند که نویسنده را نمی شناسند. بنده حرف ایشان را تأیید می کنم. آقای دکتر هویت احمد را نمی داند. شاید بر او مکشوف باشد. اما افشا نمی کند. کما اینکه دیگران هم شاید احمد را بشناسند اما سکوت می کنند. از همه آنها که احمد را می شناسند و حرفی نمی زنند تشکر می کنم.

همینکه آقای دکتر از "راه ایریسا" یاد کرده است برای من افتخاری است که تابوی مطالعه این وبلاگ را شکسته اند و در برابر جمعی از مدیران از آن یاد کرده است. مدیرانی که تعدادی بطور کلی "راه ایریسا" را نمی خوانند و تعدادی بطور مرتب خواننده آن هستند.

دکتر به صفات زیادی از احمد یاد کرده است که فقط به یکی از شنیده های خود اکتفا می کنم. آن سخن این است که نویسنده وبلاگ نمیخواهد با نوشته های خود برای ایریسا مشکل ساز شود. این سخن را نیز قبول دارم و بر آن شرحی می افزایم.

این وبلاگ برای پیدا کردن و نشان دادن راه مناسب پیشرفت شرکت ایریسا ایجاد شده است. قصد کمک به مدیران و مدیریت را دارد. خوبی ها را می نویسد. ضعف ها را بر ملا میکند. هم پند است و هم انذار. سعی دارد که حرمت همگان را حفظ کند. بعضی مواقع خود حرفی می زند و یا نظری از خواننده ای درج می کند که ممکن است کسی را خوش نیاید. اما حداقلش این است که آن را که خوش نمی آید هشداری می دهد که بداند که رفتار و کردار او در معرض قضاوت است و باید خود را و یا روش خود را اصلاح کند.

باز هم از آقای دکتر تشکر می کنم. و ابن موضوع را به پایان میبرم و موضوعاتی دیگر را آغاز میکنم:

1-      از بعضی اتفاقات خوشحالم:  از اینکه مهمانسرای آتی ساز بفروش نرفت. از اینکه ساختمان کوچه هدایت هنوز بفروش نرفته است. و این ساختمان ها برای استفاده بهتر در آینده در اختیار ایریسا هستند. و از این خوشحالم که ساختمان سپید و مهمانسرای کوی امام بفروش رفت که آنها برای ایریسا تقریباً بی استفاده بودند.

2-      از بعضی اتفاقات ناراحت هستم : از اینکه ساختمان اهواز واقع در خیابان پهلوان بفروش رفت. ساختمانی که میتوانست در آینده کار ساز باشد.

3-      خوشحالی و ناراحتی من مهم نیست. مهم تصمیم شرکت است که اموال را به نحو احسن استفاده کند و مشکلات نقدینگی خود را حل کند.

4-      حال که شرکت تصمیم گرفته ساختمان کوچه هدایت را نفروشد. هر چه زودتر برای استفاده از آن برنامه ریزی کوتاه و بلند مدت بنماید. ظاهرآ هنگام تخلیه ساختمان به آن آسیب های فراوان زده اند که برای استفاده مجدد باید هزینه هائی را متقبل شوند و جای سوال است که چرا اینچنین تماشائی تخلیه کرده اند. اگر قصد استفاده از آن را ندارند برای ساخت یک بنای اداری از حالا برنامه ریزی و اقدام کنند. و در نهایت اگر هیچ برنامه ای ندارند آن را تخریب و به یک پارکینگ برای ماشین های شرکت تبدیل کنند تا وقت ساخت فرا رسد.

از بساز و بفروشی دست بر دارم و به موضوع دیگر بپردازم ولی قبل از آن به مدیریت محترم , محترمانه توصیه کنم که برای هر مورد ابتدا بطور دقیق مطالعه و بررسی و تصمیم گیری کنید. زیر فشار دیگران و فشار زمان و دیگر فشارها تصمیماتی نگیریم که مرتب بخواهیم آن را عوض کنیم. تصمیمات پی در پی و بدون مطالعه برای شرکت خطرناک است و به نوع مدیریت صدمه خواهد زد.

5-      توزیع کار و وظیفه بر روی افراد و بخش ها باید متناسب باشد. کار کم بر روی یک فرد او را بی انگیزه و عاطل و باطل میکند. کار اضافی هم او را در هم میشکند. یک وانت بار حداکثر 2 تن بار می برد و بیش از آن در دراز مدت اسقاط وانت است. در ایریسا اگر چند وظیفه به یک شخص محول شود این فقط فشار بر یک فرد نیست, بلکه ظلم به شرکت و کارکنان است که خدمات لازم را نخواهند گرفت. این از تصمیمات یکی از مدیران عامل سابق بود که در شیربرنج هم به دنبال گوشت میگشت. و به یک نفر یا یک بخش کار چندین بخش میداد تا به اصطلاح هزینه هایش را کم کند اما غافل بود که چه بلائی بر سر شرکت می آورد. نمیدانست که با این کار استانداردهای کاری زیر سوال می روند. متآسفانه این روند هنوز هم ادامه دارد و باید مدیریت برای آن فکری و اقدامی کند.

6-      بخش های شرکت رشد مناسب از نظر نیروی انسانی نداشته اند. مثلاً بخش سیستم ها تعداد زیادی نیرو در سالهای اخیر به کار گرفته است که بعید است اینهمه نیرو مورد نیاز باشد و یا بهره وری کافی را داشته باشند. و این در حالی است که بخش ستاد رشد نیرو نداشته است. مثلاً آن موقع که کل کارکنان 150 نفر بود, امور اداری و حقوق ذسنمزد و پرسنلی را 3 نفر (آقای حسینی نیا , آقای نیری و خانم ریاضی) اداره می کردند, حالا هم که 550 نفر پرسنل داریم همین 3 نفر کار می کنند. و این در حالی است که اصلاً جانشین پروری هم نشده است. چرا خوابیم؟ چرا شعار جانشین پروری می دهیم و عمل نمی کنیم؟

7-      بخش پشتیبانی و خدمات هم نیروی کافی برای خدمت رسانی و لجستیک ندارد و فشار کار بر روی کارگران خدمات زیاد شده است. و نمی توانند به خوبی و به هنگام به همه شرکت سرویس بدهند. کارها و ساختمان ها زیاد شده اند و نیروی خدمات اضافه که نشده هیچ , کم هم شده است.

8-      و مورد اسفناک آخر اینکه بعضی واحدها هم اصلاً برای مدیریت اهمیت ندارند و نداشته اند. مثلاً واحد روابط عمومی که هیچکدام از مدیران عامل سابق متأسفانه نه درک درستی از روابط عمومی داشتند و نه اهمیت میدادند. یک نفر را گذاشته اند مسئول روابط عمومی و از او میخواهند هم تدارکاتچی باشد و هم وبسایت ایریسا را اداره کند و هم روابط عمومی با تمام وظایقش را اداره کند. و این در حالی است که دو سال است مدیر روابط عمومی نیمه وقت است.

9-      موارد دیگر را نه من حوصله نوشتن دارم و نه شما وقت خواندن و آنچه را هم که نوشتم امید است کسی ناراحت نشود. ناراحتی مشکلی حل نمی کند. خوشحال باشید که کسی پیدا شده و دردها را می گوید. و فقط درمانش را می طلبد. کارل گوستاو یونگ می گوید: "خوشحالی یعنی همچون رود جاری بودن و در حرکت بودن , عبور کردن و به عظمتی بی پایان چشم دوختن. خوشحالی یعنی توانائی ما به گفتن یک آری بزرگ به زندگی"