راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

مسابقه طناب کشی
ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩۳   کلمات کلیدی: سرگذشت ،کارکنان ،تاریخچه ایریسا ،کارمند نمونه

موضوع جدی و مهمی در ذهن دارم که موضوع این پست نیست و در پست بعدی به آن می پردازم. امشب از سر تفنن و سرگرمی می نویسم. می نویسم تا موضوعی را مطرح کرده باشم. یک گزارش است. گزارشی از یک مسابقه که امروز یکشنبه 12 بهمن 93 در دفتر اصفهان برگزار شد.....


کمیته ورزشی – رفاهی یک مسابقه ترتیب داده بود. مسابقه ای در دو دسته. دسته خانمها و دسته آقایان. ساعت 12 که وقت رفتن کارکنان برای نهار است مسابقه برگزار شد. تعداد کثیری از کارکنان آمده بودند. هم  زن ها بودند و هم مردان. زنان و مردانی که برای مسابقه دادن آمده بودند و همکارانی که برای تشویق و تماشا آمده بودند. چه شور و هیجانی بود. چه صحنه های زیبا و شادانی بود. همه می گفتند و می خندیدند.هم جوان ها بودند و هم مسن ترها.

گروه ناظر و داور هم بودند. داوری بر عهده آقای نیری و آقای سلمانی بود. ناظرین هم آقای حسینی نیا و آقای جعفری بودند. جالب تر از همه مجری بود. و مجری کسی نبود غیر از سرکار خانم علیزاده که بیشتر از او در پاراگراف های بعدی مینویسم.

مجری, خیلی خوب برنامه را اجرا کرد. پشت میکروفون حرف می زد و همه را تهییج میکرد که ورزشکاران را تشویق کنند و برای آنها دست بزنند.

چند تیم مسابقه دهنده وجود داشت. چند تیم از خواهران. چند تیم از برادران. خواهران با هم مسابقه دادند. برادران هم با هم مسابقه دادند.  روحیه تیمی و رقابت به خوبی به نمایش گذاشته شد. خواهران با حجاب بودند و کسی هم حواسش به این نبود که کسی مقنعه دارد یا ندارد. البته همه داشتند. و مسابقات در محیطی سالم برگزار شد.

و حالا که دارم مینویسم زنده یاد ویگن همه مشغول خواندن آهنگ زیبای زن زیباست: زن زیبا بود در این زمونه بلا. خونه ی بی بلا هرگز نمونه ای خدا. زن گل ماتمه. خار و گل با همه. زن نا مهربون دشمن جونه. دل سرای غمه. غم عالم کمه. خونه ی دل دمی بی زن نمونه. بی دل و دلبرم. بی سر و همسرم. شاخه ی بی برم بی همزبونم. هرکه دارد گلی. ذوق آب و گلی. من بی دل چرا تنها بمونم. بی دل و بی نشان. آخر ای آسمان. شادی روز و روزگار من کو. مرغ پر بسته ام. خسته ام خسته ام. بی قرارم بگو قرار من کو.

می بخشید که حاشیه رفتم. گفتم که این پست تفننی است.

مسابقه خانم ها تمام شد.

آقا رضا با صدای بلند به شوخی اعلام میکند که خانم ها محیط را ترک کنند چون مسابقه  آقایان است و میخواهند با زیرپوش مسابقه بدهند. و خنده تماشاگران.

مسابقه آقایان هم تمام میشود. جوائز نفرات هر تیم برنده توزیع میشود. توپ والیبال. لباس ورزشی. کیف وسایل ورزش.

خانم علیزاده اعلام میکند هفته آینده به مناسبت 22 بهمن , آش رشته می دهیم. و او دست پختی دارد در آش رشته. آش رشته هایش مثال زدنی و به یاد ماندنی است.

خانم علیزاده از قدیمی های ایریسا است با خلق و خو و خونگرمی مردمان جنوب که برای کارهای رفاهی و ورزشی و اجتماعی همیشه پیشقدم بوده است. همین ماه گذشته یک تور گردشگری راه انداخت و همکاران را به قشم برد. همه کارها هم با خودش بود. ماهی خیلی خوبی هم پخت و همکاران از خوردن آن ماهی کلی کیف کردند. او هم دلسوز است و هم  ایریسا را دوست دارد. البته کمی هم ناراحت که حق و حقوقش خوب پرداخت نشده. ولی خوب کیست که راضی باشد. از هر کس بپرسی میگوید راضی نیست و این بیشتر طبع انسان هاست. اگر یک راضی پیدا کردید به من خبر دهید. البته ناراضی به حق هم داریم.

خانم های برجسته زیادی در ایریسا بوده اند و هستند و خانم علیزاده هم یکی از آنهاست. در اینجا از زحمات ایشان در امور اجتماعی و رفاهی تقدیر میکنم و نام او را به تاریخ خاطره های ایریسا می سپارم. همیشه موفق باشد و سرزنده.

اما حرف آخر. امروز روز خوبی بود. موضوع یک بهانه بود که بگویم ایریسا محتاج برنامه های شادمانی است. این برنامه ها در بهره وری و عملکرد کارکنان تأثیر مثبتی خواهد داشت. آنان که علاقه دارند و توانائی دارند, برای اینگونه کارها پیشقدم شوند. مدیریت محترم هم پشتیبانی خواهد کرد. زندگی را شادمانه به سر برید. که کار هم بخشی مهم از زندگی است.

این پست یک امتحان برای شما هم هست. آیا عکسی و تصویری از مسابقات طناب کشی برای من می فرستید تا در همین صفحه درج کنم. چشم به راه شما.