راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

زخم خورده ایم , زخمی نیز زده ایم.
ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: کارکنان ،سرگذشت ،تولد وبلاگ ،منابع انسانی

خدا را شکر که حسی در من زنده شد. حس خوب نوشتن. و این دلخوشی برای من است و مژده به آنان که دوستدار این قلم هستند. خوشحالم که دوباره این فرصت دست می دهد که با شما عزیزان صحبت کنم. امیدوارم که با خودم حرف نزده باشم و یکنفر هم با من حرف بزند.....


همه با هم حرف بزنیم. حرف دلمان را. حرف منطقی مان را. تبادل اندیشه داشته باشیم. و در این تبادل و رد و بدل شدن افکار راهی پیدا کنیم. راهی که به نفع همه ما باشد. و به نفع شرکت مان. شرکتی که محل درآمد ماست. شرکتی که محل زندگی ماست. راهی پیدا کنیم که هم شرکت منتفع گردد و هم مشتریان. راهی که مشتریان از آن سود برند و ملک ایران زمین نیز.

آقای "میرزا" خواسته بود که مطالب فنی بنویسم. نوشتن مطالب فنی و تخصصی در حوزه های ایریسا در صلاحیت من نیست. این مهم را به علاقمندان متخصص ایریسا می سپارم و عاجزانه میخواهم که کمک کنند و بنویسند تا من درج کنم. بنده فعلا مطالب عمومی را می نویسم.

این روزها مباحث زیادی را در ایریسا میشنوم. در صحبت های انفرادی. در گفتگو با دوستان در حیاط شرکت. زیر درخت توت در ساختمان شریعتی. در جلسات رسمی. و در بین این صحبت ها همینقدر می فهمم که ما به همدلی نیاز داریم. در سالی که سال همدلی و همزبانی نام گرفته است.

مدیران و کارشناسان و کارکنان, کمبود همدلی دارند. ما منابع انسانی داریم. متخصص داریم. با تجربه های قدیمی داریم. جوانان سرزنده و رو به امید دایم. فقط نیاز داریم که همدیگر را دوست بداریم. به اعتقادات فنی دیگر همکاران متخصص احترام بگذاریم.

ما اختلاف فنی و کارشناسی داریم و این طبیعی است. جمعی is-suite  را قبول دارند و جمعی ERP   را.

یکی می گوید با آن زودتر به مقصد می رسیم و دیگری می گوید این یکی اصولی تر است و اثرگذارتر. هر دو هم درست می گویند. هر کدام دغدغه های خود را دارند. احمد قضاوتی در این باره ندارد. اما می گوید بیایید همدل و همراه باشیم. ما باید هر دو محصول را به نتیجه برسانیم. هر تیمی کار خود را به خوبی پیش ببرد. سعی در تخطئه تیم دیگر نداشته باشیم. همدیگر را تضعیف نکنیم.

هر کدام که به هدف نرسد یعنی ایریسا به هدف نرسیده است. هر کدام شکست بخورند یعنی ایریسا شکست خورده است. من بین خود و شرکت تفاوتی نمی بینم. شکست هر کدام شکست دیگری است و پیروزی هر یک پیروزی دیگری.

از دست مدیران قبلی و یا سرپرستان قبلی و یا همکار خود ناراحت نباشیم.ناراحت نباشیم که به ما زخمی زده است. هر کدام از ما به دیگران زخمی زده ایم. همه به نوعی دیگری را آزرده ایم و این طبیعت کار سازمانی بوده است. همه اش به خاطر کار بوده است. آری همکار خوب من , زخمی زده ایم و زخمی خورده ایم.

و اما موضوع بعدی. آقای مهندس نجف آبادی که قبلا مدیریت سیسنمهای اطلاعات را بر عهده داشت حالا دیگر از شرکت ایریسا بازنشسته شده است. و شرکتی تاسیس کرده است. قبلا از ایشان زیاد نوشته ام. زحمات ایشان در طول سالیان قبل بر کسی پوشیده نیست. شرکت ایشان که نامش را نمیدانم در حوزه سیستمها و احتمالاً در دیگر حوزه ها کسب و کار خواهد داشت. قدر مسلم او تعدادی از کارکنان بازنشسته ایریسا و نیروهای خوب و با تجربه قدیمی و بازنشسته ایریسا را جذب خواهد کرد و به کار خواهد گرفت.

قدر مسلم یکی از محل های کار آن شرکت در پروژه های ایریسا خواهد بود. همکاری با ایریسا هم به نفع ایریسا است هم به نفع شرکت آقای نجف آبادی و هم به نفع کارکنان آن شرکت.

احمد به رسم همکاری قدیمی و برادری سخنی چند با مدیر عامل محترم شرکت آقای نجف آبادی و کارکنان آن دارد.  ایریسا زادگاه شما بوده است. عمری دراز از آن ارتزاق کرده اید. نمک آن را خورده اید و شایسته است حرمت نان و نمک را نگه دارید تا همیشه به نیکی از شما یاد شود. تمام دانش و تجربه شما از ایریسا است. شما از ایریسا به ظاهر رفته اید اما آثار شما برجاست و باید شاهد دروی محصول خود باشید. محصولی که جمع شما آن را کاشته است. پروژه فولاد مبارکه را باید به نتیجه برسانید. هم شما و هم ایریسا. افتخار موفقیت در اتمام این پروژه به شما و ایریسا تعلق دارد و شکست در این پروژه شکست شما و ایریسا. نه تنها شرکت ها مسئولند و نه تنها مدیران که تک تک کارشناسان مسئولند و باید پروژه فولاد را به سرانجام موفق برسانند. اگر این پروژه به نتیجه برسد عاقبت به خیری برای شماست و در غیر اینصورت یعنی هیچکدام کاری نکرده ایم. حقوقی گرفته ایم و خورده ایم و تفاله ای پس داده ایم. التماس احمد نادان برای پایان دادن موفق به پروژه فولاد تمام شد.

موضوع بعدی. این وبلاگ تعطیل نمی شود. کسی خودش را خسته نکند و دوستی با مرا به هم نزند. من میتوانم هر روز چند خط برایتان بنویسم. اما صبر می کنم تا یک پست را همه بخوانند و نظراتشان را برای بهبود بدهند و تبادل افکار و نظرات انجام گیرد. و گرنه میتوان هر روز نوشت. و برای اینکه این را به همه اثبات کنم چند روزی در آینده هر روز خواهم نوشت. روزی هفت خط.