راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

نگذارید عرق بدن سرد شود
ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: سرگذشت ،کارکنان ،تاریخچه ایریسا ،امتیازات کار در ایریسا

در آخرین ساعاتی که آماده می شدم تا پست خود را روانه فضای مجازی کنم دستنوشته ای از مدیری ارشد و محترم به دستم رسید. باید وقت می گذاشتم و آن را تایپ می کردم و بنابر اجازه ایشان بخش های دلخواه را منتشر می کردم. توضیحات آن مدیر ارجمند را در پست بعدی انتشار میدهم و حالا پست خودم را بخوانید.

نوشتن دیگرعادتم شده است و گرنه انگیزه ای برای نوشتن راه ایریسا نیست. خدا انگیزه را از هیچکس نگیرد که بی انگیزه, زندگی هم سرد و خاموش است. البته خدمت شما بیان کنم که بنده پر از انگیزه ام برای کار و زندگی. اگر نیروی جوانی ندارم هنوز احساس جوانی دارم. در زندگی شخصی ام پر شور و پر توانم. خستگی را نمی شناسم. لحظه ای بی کار نیستم. هر لحظه به کاری مشغولم.


آنقدر مطالعه می کنم تا خسته شوم. آنقدر با اینترنت کار می کنم تا خسته شوم. اهل ورزش هم هستم. در این سن هر روز صبح پیاده روی می کنم.  بعضی مواقع صبح ها چند کیلومتر می دوم. بعضی شب ها ساعت 11 از خانه بیرون می آیم و کمی بیشتر از صبح ها می دوم. در خانه هم کمک می کنم. عاشق ظرف شستن هستم. خیلی آن را دوست دارم. در مهمانی های دوستانه , همه میدانند که اجازه نمی دهم کسی ظرف بشوید. تمام ظروف یک مهمانی گروهی را میشویم. اصولا اعتقاد دارم کارهای سخت را باید انجام دهم. کار آسان را همه کس انجام می دهد. هیچ کاری را عیب نمی دانم.

چند روزی در مهمانسرائی به اتفاق تعدادی از همکاران ساکن بودیم. آن دوستان در جمع آوری ظروف و استکان های چای خود بسیار بی خیال بودند. دور و برشان ریخت و پاش بود و در نظافت هیچ همکاری و از خودگذشتگی نداشتند. گوئی کار نظافت و پاکیزگی را بیهوده می پنداشتند. روی پتوها تخمه می شکستند و پوست تخمه تلمبار می کردند و نظافت را به روز آخر یعنی تخلیه مهمانسرا موکول کرده بودند. و گوئی کار را عیب می دانستند در صورتی که هیچ کاری عیب نیست خصوصا وقتی در یک گروه هستیم. در جمع باید از خودگذشتگی بیشتر داشته باشیم. و در کار گروهی و تیمی در محیط کار نیز باید اینگونه باشیم. پیشقدم برای کار و بهبود کار.

چند شب پیش ساعت 11 مقداری دویدم. و پس از آن , دقایقی پیاده روی کردم تا عرق بدن به سرعت سرد نشود. علیرغم احتیاطی که به عمل آوردم پس از رسیدن به خانه یک دفعه بدنم سرد شد و فردای آن روز فلج گردن و کتف گرفته بودم. تا دو روز دستم بند گردن بود تا با گرم کردن آن و نشستن در آب گرم جکوزی کم کم به حالت عادی برگشتم.

این بود اخلاق من. رفتار من. داستان من. و داستان ها به کمکم می آیند تا قصه های تلخ و شیرین کار و محیط کارم را سر دهم. وقتی به مدیر عزیزم می گویم پاداش میخواهم. نه برای خودم. که برای کارکنانم. و مدیرم دست ردی بر سینه ام می زند همان سطل آب سردی است است که بر بدن گرم و پر جوش و خروشم ریخته شده است.

هر کس به دادن پاداش به گونه ای می نگرد. من هم نگرش خود را دارم. هر وقت جمعی کار خوبی کردند باید به طور غیر مترقبه پاداش بگیرند. اگر جمعی یا گروهی یا تیمی کاری انجام دهند و مدیرشان آنها را صدا زند و پاداشی به آنها بدهد , آنها پر انگیزه می شوند و به حرکت رو به جلوی خود شتاب بیشتری می دهند. این کار ناگهانی موجب آن است تا گروه کار خوب خود را باز هم تکرار کند. ولی اگر مدیر گروه از کنار آن بگذرد و یا آن کار را وظیفه آنها تلقی کند و چنین فکر کند که آنها برده اند, دیگر آن کار خوب تکرار نمی شود. اینجاست که عرق سرد بر بدن گرم از کار آنها می نشیند و به بی تحرکی و فلج دچار می شوند. و دود آن در چشم مدیر و سازمان می رود.

این داستان را احمد تجربه کرده است. احمد به پاداش های ناگهانی اعتقاد دارد. اگر کارمندی را صدا بزنی و بگوئی پاداشی برای فلان کار خوبت در نظر گرفته ام. یا به خاطر فلان کار خوبت می خواهم به همراهی خانواده ات یک سفررا با هزینه شرکت مهمان ما باشید اثری شگرف و باور نکردنی دارد.

اما حالا داستان ما به کجا رسیده است. پاداش شده جزئی از جیره ماهانه. پاداش شده است جزئی از حقوق. پاداش شده است یک طلب که حتی مشمول مرور زمان هم نمی شود و کارمند پاداش سال گذشته را نیز طلب می کند و ما و سازمان هم خود را بدهکار می دانیم و اگر بدهی را نپردازیم تا روز قیامت خود را زیر دین میدانیم.

رها کنیم و دور بریزیم این پاداش های ماهیانه را که هیچ انگیزه ای برای کارمند ایجاد نمی کند. پاداشهائی که پرداخت آن هیچ ثمری برای سازمان ندارد. پاداش های روتین را. پاداش های کوپنی را. پاداش های با رقم ثابت همیشگی را. طی سالهای گذشته نیز در رابطه با پاداش مطالبی نوشته ام.

احمد درست کردن طلبکار برای شرکت را اشتباهی فاحش می داند. که این اشتباه سالیان درازی است که تکرار می شو. اگر سازمان به اهداف ماهانه, یا سالانه اش رسید آنگاه پرداخت پاداش لازم است و ضروری. که در تمام منابع گفته اند "پاداش دستیابی به اهداف" , در غیر اینصورت می شود جیره و کوپن. که هیچ خاصیتی هم ندارد.

دادن حقوق و مزایا بر اساس جداول حقوقی بطور مرتب و دقیق وظیفه ای است لازم بر سازمان. اما پرداخت پاداش های جیره ای هیچ لزومی ندارد. این فقط پاداش نیست که این سرنوشت را دارد. حق سرپرستی , بدون اینکه سرپرست باشی. حق مسئولیت بدون اینکه مسئولیتی داشته باشی. اینها هم همین سرنوشت را دارند.

امیدوارم تمام اینها که گفتم برداشت غلط به همراه نداشته باشد, که احمد خواستار بهترین ها برای کارکنان است. حقوق عالی. مزایای عالی. رفاهیات عالی. اینها را نیز حق کارکنان می داند. که هر چیز به جای خویش نیکوست.