راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

کوچک اما مهم
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ مهر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: سرگذشت ،کارکنان ،منابع انسانی ،تاریخچه ایریسا

سری به ساختمان شماره 2  میزنم چند مورد کوچک می بینم. دیگران از کنار آن به آرامی و بدون توجه می گذرند اما من نمیتوانم. به قول اصفهانی ها حرص و جوش می خورم. میتوانم به سکوت برگزار کنم لکن برای بهبود امور آن موارد کوچک را زیر ذره بین میگذارم....


قدم داخل ساختمان میگذارم. مشغول خواندن تابلوهای دیواری میشوم. در همان لحظه دو مهمان هم وارد ساختمان میشوند. یکی ایرانی است و یکی خارجی. یک نیروی خدماتی هم در اطاق اطلاعات است. مهمان ها از او سراغ یکی از مدیران را می گیرد. آن مهمانان با یکی از مدیران جلسه دارند و آن نیروی خدمات در جریان نیست. مجبور است به جائی زنگ بزند. نحوه برخورد این نیروی خدماتی مناسب نیست. چون چنین وظیفه ای ندارد. چون آموزش نحوه برخورد با یک مشتری تازه وارد را ندیده است. بقیه داستان را خودتان در ذهن مرور کنید.

در شأن یک شرکت بزرگ نیست که دروازه ورودی آن برای ورود مهمانان و مشتریان اینگونه باشد. باید یک آدم آموزش دیده و متشخص در پشت یک میز نشسته باشد و تازه واردان را هدایت کند. در یک اتاق انتظار مبلمان شده و بسیار زیبا و خوشبو از آنها پذیرائی شود. میدانیم که اولین برخورد بین آدم ها سازنده یا مخرب ارتباط آینده آنان است. خصوصاً اگر یک طرف مشتری باشد باید بیشتر به تماس اولیه حساس باشیم.

وارد آسانسور می شوم. یک آگهی توجهم را جلب می کند. متن مهم نیست. مهم این است که این همه تابلو اعلانات داریم و این آگهی را روی شیشه داخل آسانسور چسبانده اند. همه اش بی نظمی و بد سلیقگی است. اینجا هم معلوم است آنکه اطلاعیه را نصب کرده آموزش ندیده و توجیه نشده است. و آن مشتری هم حتماً این بی نظمی را دیده است.

وارد طبقه چهارم می شوم. اتاق مدیر روابط عمومی را می بینم. اتاق بی روح , گرم و بدون کولر را به روابط عمومی اختصاص داده اند. بسیار در خود فرو می روم. این اتاق هم در شأن روابط عمومی یک شرکت بین المللی نیست.

در طبقه چهارم یک اتاق خالی می بینم. سراغ می گیرم چه کسی قرار است به آنجا نقل مکان کند. می گویند مدیر امور زیرساخت و شبکه. برای آن هیچ توجیهی نمی بینم. چون از بیست سال قبل تاکنون مدیر آن بخش دوست داشته و لازم دیده است که در کنار کارشناسان و کارکنان خود باشد. اگرهم از آن مدیر محترم سئوال کنی, حتماً جواب میدهد با نارضایتی به این کار تن می دهد. و بی برنامگی را بیشتر می فهمم وقتی میشنوم قرار است یک نفر از مشاوران را در بخش شبکه جای دهند.

اینها که گفتم به ظاهر موارد بی اهمیت و کوچکی است. لکن لازم است به آنها رسیدگی شود برای هر مورد میتوان فلسفه و هدفی داشت. و میتوان با  رسیدگی به آنها از بی نظمی و نارضایتی ها کاست.

اگر بپرسید: چرا به این موارد کوچک پرداخته ای؟ میگویم : به موارد بزرگ و با اهمیتی که قبلا نوشتم کسی گوش نداد شاید به این موارد کوچک اهمیتی دهند.