راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

حرکت را به صورت عادت درآوریم.
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: سرگذشت ،کارمند نمونه

موضوعات مهمی در سر داشتم که بنویسم. همه هم مربوط به ایریسا بود و در بهبود روند کارها می توانستند مهم باشند. اما خوره به جانم افتاده بود. دلسرد بودم و بی انگیزه برای نوشتن. در فکر نوشتن مقدمه ای بودم برای خداحافظی. و در فکر بستن پرونده راه ایریسا. ولی بازهم جان سختی به سراغم آمد. نتوانستم برای همیشه خداحافظی کنم. بنابراین تصمیم گرفتم تا اطلاع ثانوی کاری به ایریسا و ایریسائی نداشته باشم. و مواردی کلی را از کتاب های خوبی که میخوانم برای علاقمندان بنویسم. از آنچه خوشم بیاید می نویسم. یکی از کتابهای قدیمی ام را که مشغول خواندن آن بودم مناسب دیدم. گزیده ای از آن کتاب را برایتان به تدریج می نویسم.....


پیشگامان تمام رشته ها روی یک مسئله اتفاق نظر دارند و آن اینکه نیاز به نیروهای متخصص و کارآمد در همه جا شدیداً احساس می شود. همانطور که همه می گویند: در رده های بالا جاهای خالی بسیاری وجود دارد. به گفته یکی از مدیران اجرائی , بسیاری از افراد کمابیش واجد صلاحیت اند , ولی اغلب در این میانه یک عامل نهایی برای موفقیت ناپیداست و آن توانائی به دست گرفتن کار و رساندن آن تا سرحد نتیجه است.

در همه کارهای بزرگ - خواه یک کار تجاری باشد , یا فروش پرسود و خواه یک کار علمی , نظامی و یا دولتی – افرادی مورد نیازند که در فکر اقدام به کار باشند. برای مدیران ارشدی که در پی یافتن افراد موثر هستند, اینگونه سوالات مطرح است: کار را انجام می دهد؟ آن را پی گیری می کند؟ خود کار است یا باید کسی بالای سرش باشد؟ کار را به نتیجه می رساند, یا فقط حرفش را می زند؟ و از این قبیل ....

هدف از طرح همه این سوالها این است که دریابند شخص, اهل عمل است یا نه؟

داشتن ایده های خوب به تنهائی کافی نیست. فکر خوبی که رویش کار شده و به فعل درآمده باشد, صدها بار بهتر از فکر بی نظیری است که به دلیل عدم پیگیری از بین رفته باشد.

جان وانامیکر , تاجر بزرگ و انسان خود ساخته, اغلب میگوید:  "به صرف فکر کردن راجع به مسائل, چیزی اتفاق نمی افتد."

خوب فکر کنید. هرچه اکنون داریم, از ماهواره ها تا آسمانخراش ها و یا شیرخشک نوزاد, همه اندیشه هائی بوده اند که رویشان کاری صورت گرفته است. هنگامی که مردم را مورد مطالعه قرار می دهید – چه افراد موفق و چه معمولی – متوجه می شوید که بر دو دسته اند: افراد موفق که تحرک دارند و نام آنها را "اشخاص فعال" می گذاریم و افراد معمولی , سطح پایین, یا ناموفق که بی تحرک اند و آنها را "اشخاص منفعل" می نامیم.

از طریق مطالعه این دو گروه می توانیم به یکی از اصول موفقیت برسیم. افراد فعال همیشه اهل عمل هستند. اقدام می کنند, کارها را به انجام می رسانند, پی گیر نظرات و طرح ها هستند و آنها را عملی می کنند. افراد منفعل هیچ وقت کاری را درست و حسابی انجام نمی دهند. آنقدر این دست و آن دست می کنند تا به همه ثابت شود که نباید یا نمی توانند آن کار را انجام بدهند و یا آنکه دیگر برای انجام دادن آن خیلی دیر شده است.

تفاوتی که بین افراد فعال و افراد منفعل وجود دارد در بسیاری از مسائل کوچک نمودار می شود. آقای فعال میخواهد به یک مسافرت تفریحی برود. به سفر می رود. آقای منفعل هم میخواهد به یک مسافرت تفریحی برود, ولی تا سال بعد آن را به تعویق می اندازد. آقای فعال تصمیم می گیرد که بطور مرتب در مراسم کلیسا شرکت کند و این کار را می کند. آقای منفعل هم به خودش می گوید حضور مرتب در مراسم کلیسا فکر خوبی است, ولی راه هائی برای گریز از این مراسم پیدا می کند. آقای فعال احساس می کند باید به یکی از دوستانش که به موفـقـیـتـی دست یافته است نامه کوتاهی بنویسد و به او تبریک بگوید. نامه را می نویسد. در تحت همین شرایط , آقای منفعل دلیل موجهی برای نـنـوشتن آن نامه پیدا می کند و نامه هیچ وقت نوشته نمی شود.

تفاوتی که میان این دو وجود دارد, در مسائل بزرگتر نیز نمایان می شود. آقای فعال میخواهد مستقلاً وارد کار آزاد شود و می شود. آقای منفعل هم می خواهد مستقلاً وارد کار آزاد شود, ولی سر بزنگاه متوجه  می شود که به دلیل "قانع کننده ای" بهتر است این کار را نکـند. آقای فعال با چهل سال سن , میخواهد کارش را عوض کند و وارد نوع جدیدی از فعالیت شود. همین فکر به نظر آقای منفعل هم می رسد, ولی خودش را متقاعد می کند که بهتر است دست نگهدارد.

تفاوت بین آقایان فعال و منفعل را در تمام جنبه های رفتار آنها می توان به روشنی دید. آقای فعال کارهایی را که می خواهد انجام دهد به انجام می رساند و اعتماد به نفس , احساس امنیت درونی ,اطمینان و درآمد بیشتر را هم در کنار آن به دست می آورد. آقای منفعل کارهایی را که می خواهد انجام دهد به پایان نمی رساند, زیرا هیچ حرکتی به خود نمی دهد. و در نتیجه اعتماد به نفسش را هم از بین می برد, اتکا به خویش را از دست می دهد و بهبودی در شرایط زندگی خود به وجود نمی آورد.

آقای فعال اقدام می کند, آقای منفعل می خواهد اقدام کند ولی نمی کند.

همه دوست دارند فعال باشند, پس بیایید حرکت را به صورت عادت درآوریم.

بسیاری از اشخاص منفعل اصرار دارند قبل از آنکه اقدامی صورت دهند, آنقدر صبر کنند تا شرایطی مطلوب وصد در صد دلخواه فراهم آید. دستیابی به کمال مطلق بسیار مطلوب است. ولی چیزی که ساخته یا طراحی شده ی دست انسان باشد, به هیچوجه کامل نبوده و نمیتواند باشد. پس انتظار برای فراهم آمدن شرایط ایده آل, انتظاری است که تا ابد به درازا می کشد.

در زیر سه نمونه از شواهدی را می بینید که نشانگر تفاوت در واکنش افراد نسبت به شرایط است.

اما تا پست بعدی باید انتظار بکشید.