راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

دو نمونه از اقدام و غیر اقدام.
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ آبان ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: معرفی کتاب ،عمومی

در پست قبلی در باره دو نوع از افراد برایتان نوشتم. یک نوع افرادی که فعال اند و اهل اقدام. و نوع دیگری از افراد که غیر فعال اند و معمولا دست به اقدامی نمی زنند. و در پایان قول دادم که سه نمونه از اینگونه افراد را برایتان نقل کنم که نشانگر تفاوت در واکنش افراد نسبت به شرایط است. به دو نمونه بسنده می کنم چون حرف های مهمتری برای پست های آتی دارم که دلم میخواهد آنها را هرچه زودتر با شما مطرح کنم و دل تو دلم نیست.....


نمونه شماره 1 : چرا گ.ن ازدواج نکرده است.

آقای گ.ن جوان است در سنین نزدیک به چهل سالگی. او در رشته حسابداری تحصیل کرده است. و در شیکاگو تنها زندگی می کند. بزرگترین آرزوی گ.ن در حال حاضر این است که ازدواج کند. او به عشق, مصاحبت, خانه ای گرم, و بچه نیاز دارد. گ.ن تا نزدیکی های ازدواج هم پیش رفته است. یکبار تنها یک روز با آن فاصله داشت. با وجود این, هربار که در شرف ازدواج کردن قرار می گرفت, با نکته ای منفی در طرف مقابلش روبرو می شد. به قول خودش : "درست به موقع و قبل از آنکه دچار اشتباه وحشتناکی بشوم."

یکی از موارد خیلی بارز این بود: دو سال پیش او احساس کرد که بالاخره دختر مناسبش را پیدا کرده است. دخترک , زیبا, شیرین و باهوش بود. با این حال, گ.ن باید کاملاً از تناسب و درستی ازدواجشان مطمئن می شد. در طی شب هائی که راجع به نقشه های ازدواجشان با هم حرف زده بودند, گ.ن از یک سری حرف های همسر آینده اش جا خورده بود.

به همین دلیل گ.ن برای حصول اطمینان از درستی انتخابش یک سند چهار صفحه ای از شرط و شروط را تنظیم کرد که دختر خانم می بایست قبل از ازدواجشان , موافقت خودش را با بندهای آن اعلان کند. سند مربوطه که بسیار تمیز تایپ شده بود و شکل و شمایل اسناد قانونی را داشت, همه مواردی را که به فکر  گ.ن رسیده بود, در بر داشت. یک بند آن مربوط به مسائل دینی بود: به چه کلیسائی بروند. چند وقت یکبار در مراسم آن شرکت کنند. چقدر پول به آنجا تقدیم کنند. یک بند دیگرش راجع به بچه ها بود: چند تا و چه وقت.

گ.ن به تفصیل مشخص کرده بود که دوستانشان باید از چه تیپی باشند. وضعیت شغلی همسر آینده اش به چه صورت باشد, کجا زندگی کنند و درآمدشان چطور خرج شود. در پایان آن سند , گ.ن نصف صفحه را به فهرستی از یک سلسله عادت ها اختصاص داده بود که دخترک باید ترک می کرد یا به دست می آورد. از جمله آن عادت ها , سیگار کشیدن, مشروب خوردن, طرز آرایش, تفریحات و غیره بود.

هنگامی که عروس آینده گ.ن اولتیماتوم تمام عیار او را خواند, همان کاری را کرد که شما هم ممکن است بکنید. سند را به ضمیمه یادداشتی به این مضمون پس فرستاد: ضرب المثل معروف "ازدواج هندوانه نبریده است" هنوز به درد خیلی ها می خورد. من هم به آن معـتـقدم. بنابراین هرچه بین ما بود تمام شد.

وقتی گ.ن این ماجرا را برایم تعریف میکرد, با دلخوری گفت : " آخر, نوشتن این جور توافقنامه ها چه بدی دارد؟ مگر نه آنکه ازدواج کار بسیار مهمی است و همیشه احتمال خطر در آن وجود دارد."

ولی گ.ن اشتباه می کرد. انسان می تواند نه فقط در برنامه ریزی برای ازدواج , بلکه در برنامه ریزی برای انجام هر کار دیگری در این دنیا حداکثر دقت را داشته باشد. میتواند معیارهای بسیار بالائی را در نظر گیرد. ولی شیوه ی رویاروئی گ.ن با ازدواج خیلی شبیه به رویاروئی اش با کار , پس انداز , معاشرت ها و چیزهای دیگرش بود.

هنر یک فرد موفق این نیست که بتواند احتمال وجود هر نوع مشکلی را رفع کند, بلکه این است که با مشکلات روبه رو شود و آنها را به موقع حل کند. برای آنکه مجبور نباشیم به خاطر انجام کاری یک عمر صبر کنیم, بهتر است به شکلی عاقلانه با کمال گرائی خود کنار بیاییم. هنوز معتبرترین توصیه برای افرادی که به موانعی بر می خورند, دل به دریا زدن است.

نمونه شماره 2 : چرا ج.م توانست خانه ای بخرد.

ذهن در هر تصمیم بزرگی با خودش درگیر می شود. اقدام کند یا نکند, شروع کند یا نه. در اینجا می بینید که چگونه یک مرد جوان تصمیم به اقدام گرفت و به نتایج عالی رسید.

وضعت ج.م شبیه به وضعیت میلیون ها جوان دیگر است. بیست و چند ساله است, و با وجود همسر و فرزند هنوز درآمد مناسبی ندارد.

خانم و آقای ج.م در خانه آپارتمانی کوچکی زندگی می کردند. هر دو می خواستند خانه ای از خودشان داشته باشند. می خواستند از مزایای فضای بیشتر, محیط تمیزتر, فضای بازی برای بچه ها و صاحب اختیار ملک خود بودن استفاده کنند.

ولی خانه خریدن آنها یک گره بزرگ داشت – پیش پرداخت. یک روز که ج.م داشت چک اجاره خانه ی ماه بعد را می نوشت از خودش خیلی بدش آمد. دید کرایه خانه ای که هر ماه دارد می دهد, برابر با قسط یک خانه ی نو است.

ج. م زنش را صدا زد. و به او گفت: "دوست داری هفته ی بعد یک خانه بخریم؟" او با تعجب پرسید: "حالت خوب است؟"  "حوصله شوخی های بی مزه را ندارم. خودت که می دانی ما حتی پول پیش پرداخت آن را هم نداریم."

ولی ج.م تصمیم خودش را گرفته بود: "صدها هزار زوج دیگر مثل ما خیال دارند "یک روز" صاحب خانه شوند, ولی فقط نیمی از آنها بالاخره خانه می خرند. همیشه مسئله ای پیش می آید و مانع آنها می شود. ولی ما خانه خواهیم خرید. گرچه هنوز به فکرم نرسیده که پیش قسط آن را از کجا بیاورم. ولی این کار را حتماً خواهیم کرد."

به هر حال, هفته بعد خانه ای را که باب میلشان بود پیدا کردند. خانه ای بسیار ساده و محقر ولی قشنگ. با هزار و دویست دلار پیش پرداخت. حالا مشکل شان تهیه این هزار و دویست دلار بود.   ج.م میدانست که نمی تواند آن مبلغ را به طرق معمول وام بگیرد. زیرا نمی توانست در ازای دریافت پول چیزی را به رهن بگذارد.

از آنجا که خواستن توانستن است, ناگهان فکری به مغز ج.م رسید. چرا این مبلغ را طبق یک قرارداد خصوصی از صاحب ملک قرض نکند.  ج.م مسئله را با او مطرح کرد. صاحب ملک اول زیر بار نمی رفت ولی با اصرار ج.م  بالاخره راضی شد که یک وام هزار و دویست دلاری را به صورت پرداخت ماهیانه صد دلار با احتساب سود آن در اختیار ج.م  بگذارد.

حالا تنها کاری که مانده بود: "پیدا کردن" صد دلار در ماه بود. آقا و خانم ج.م قلم و کاغذشان را  آوردند و حساب کردند که چطور میشود از مخارج شان در ماه بیست و پنج دلار کم کنند, البته باید فکری هم برای هفتاد و پنج دلار باقی مانده می کردند.

بعد فکر دیگری به ذهن ج.م رسید. فردا صبح اول وقت به دیدن رییسش رفت و برای او توضیح داد که چه خیالی در سر دارد. وقتی رییس فهمید ج.م می خواهد خانه بخرد خیلی خوشحال شد.

بعد ج.م گفت: "بینید آقای ت. برای آنکه بتوانم طبق قراردادم عمل کنم, مجبورم حداقل ماهی هفتاد و پنج دلار کار کنم. خودم می دانم که نباید از شما بخواهم پیش از موعد حقوقم را اضافه کنید. اما در شرایط موجود, تنها چیزی که می خواهم این است که به من امکان بدهید پول بیشتری در آورم. در اینجا کارهائی هست که بهترین فرصت برای انجام شان تعطیلات آخر هفته است. اگر برایتان مقدور است اجازه بدهید که این کارها را من انجام بدهم. رییس ج.م تحت تأثیر صداقت و پشتکار او قرار گرفت. ترتیبی داد که ج.م بتواند آخر هر هفته ده ساعت اضافه کاری کند, و آقا و خانم ج.م به خانه جدیدشان نقل مکان کردند.

الف – تصمیم قاطع ج.م برای اقدام به خرید خانه , باعث شد که ذهن او راه هایی را برای تحقق این خواسته پیدا کند.

ب – ج.م اعتماد به نفس تازه ای پیدا کرده بود که به او قدرت فوق العاده ای می داد. از این به بعد, تصمیم گیری در موقعیت حساس آینده برایش به مراتب آسان تر خواهد بود.

 پ – ج.م   توانست زندگی شایسته ای را برای همسر و فرزندش فراهم کند. اگر درنگ می کرد و خرید خانه را تا رسیدن موقعیت مناسب به تعویق می انداخت, ممکن بود که هیچ وقت نتواند خانه ای از آن خودشان داشته باشند.