راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

پیاده روی در هوای آزاد
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ آبان ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: تاریخچه ایریسا ،منابع انسانی ،تصاویر ،کارکنان

در این مدتی که برای وبلاگ مطلبی نوشته ام این مشکل ترین مطلبی است که در این هفته مینویسم. حتی انتخاب عنوان آن نیز برایم مشکل بود. میخواهم از مردی بنویسم که خود نویسنده است. بزرگ است و با بزرگان اهل ادب نشست و برخواست دارد. و مرا چه سزد که از مردی بنویسم که خود برای هر جمله ای که نوشته است ساعت ها فکر کرده است و هر داستان او را باید چند مرتبه بخوانی تا بتوانی آن را درک کنی. از کسی که انسان ها را خوب میشناسد و روحیات آنان را خوب میداند نمیتوان به آسانی نوشت. امید که گستاخی مرا ببخشد که اگر مینویسم ادای دینی است به ایشان و خدماتی که ایشان به ایریسا و راه ایریسا کرده است و اینکه او در کنار ما راه ایریسا را پیموده است و مرا ارادتی خاص به او است. حتی عنوان مطلب این هفته را از ایشان وام گرفتم  که نام  یکی از داستان های ایشان است در کتاب " پیاده روی در هوای آزاد". ادامه مطلب را بخوانیم  و با این مرد محترم بیشتر آشنا شویم.


این عکس بسیار زیبا را در اینترنت پیدا کردم. او دکتر سعید عباسپور روانشناس عمومی است. رشته تحصیلی اش روانشناسی بالینی است. اما روزگار او را به وادی نویسندگی کشانده است. خود او هم سفارش میکند که اگر میخواهید خدمتی به فرزندان خودتان بکنید قلم را از کودکی به دست آنان بدهید. و او خود را مدیون نویسنده بزرگ محمد رحیم اخوت میداند که او را اولین بار با ساحت "مقدس" نوشتن آشنا کرده است. هرچند مادر خدا بیامرزش قصه ننه نمکی را در کودکی 1000853 بار برای او گفته باشد.

 

از دکتر خواستم که اطلاعاتی برایم بنویسد تا در این وبلاگ درج کنم. عذری آوردند صد در صد پذیرفتنی. و معمولا ابا دارند از اینکه مطلبی پیرامون ایشان نوشته شود. لذا به حافظه ام رجوع کردم و به کمکی که دیگران کردند و نخواستند اسمشان را عیان کنم و بالاخره منبع اطلاعاتی امروزی ها که اینترنت باشد. برای دکتر نوشتم که من اراده کرده ام که از ایشان بنویسم زیرا سرتاسر زندگی ایشان درس است و اگر ننویسم کوتاهی کرده ام و امید که بر من ببخشند اگر نوشتم. البته او به من نه گفت بنویسم و نه گفت ننویسم.  دوست ندارد که رسمآ چیزی نوشته شود و من هم که رسمیتی ندارم.

اولین بار دکنر عباسپور را در مجتمع فولاد مبارکه دیدم که آنجا مشاور بودند و دفتری داشتند و منشی و کامپیوتری.  مشکلی در ارتباط با چاپگر و کامپیوتر داشت که رفتم و مشکل را حل کردم . حالا به یاد ندارم که مشکل چی بود. چندین سال گذشت تا اینکه ایشان را در شرکت ایریسا دیدم. در آن زمان که آقای نجف آبادی مدیر امور اداری بودند. هر از گاهی شرکت ایریسا مبادرت به جذب نیرو میکرد که بعضآ مسئله ساز میشد. لذا آقای دکتر بقائی که مدیر عامل شرکت بودند و اعتقادی خاص به دکتر عباسپور داشتند از آقای نجف آبادی خواستند که در مصاحبه های استخدامی حتمآ از نظریات مشورتی دکتر عباسپور استفاده کنند. دکتر بقائی کاری به هزینه هم نداشت میگفت که جلسه ای x هزارتومان به دکتر بدهید میخواهد یکروز باشد میخواهد یک ساعت. بعد از نجف آبادی نوبت به خسروی رسید که شد مدیر امور اداری و برای اولین بار قراردادی با دکتر عباسپور تنظیم کرد که حق الزحمه ایشان ساعتی پرداخت میشد. و این از خصوصیات این مدیر اداری بود که هر چیز را به نظم آورد تا قانون و مقرراتی در کار باشد. دکتر عباسپور هم هیچگاه بدنبال رقم و عدد نبود و کار برایش مهمتر بود.  بعد از رفتن دکتر بقائی، آقای ارباب شیرانی شد مدیر عامل شرکت، و ایشان هم سخت اعتقاد به درستی مشورت با دکتر عباسپور داشتند و دارند. و در اکثر موارد نیروی انسانی و مشکلات اداری با دکتر مشورت میشود. الآن بیش از ده سال است که دکتر عباسپور در جلسات مصاحبه استخدامی کارکنان ایریسا حضور دارند و کمتر کسی است که در این مدت به استخدام ایریسا در آمده باشد و دکتر با او مصاحبه نکرده باشند.

حالا نه تنها افراد یک بار با دکتر مصاحبه شده اند که هر مشکلی هم داشته باشند به او مراجعه و مشورت میگیرند. و او که روان شناس است با دقت گوش میدهد و راهنمائی های لازم را میکند. البته فکر کنم که زنان بیشتر از مردان به او  مراجعه میکنند. و این بخاطر خصلتی است که در زنان هست و در مردان کمتر است. و موارد مراجعه و علت آن بیشمار است. جمعی مشکلات کاری خود را بیان میکنند. بعضی حق کشی ها که در حقشان شده است. خانمی مراجعه میکند که شوهرش دراز گوش شده است و سر و گوشش میجنبد.  حالا نه تنها کارکنان که اعضای خانواده ایریسا هم مراجعه میکنند و مشورت میکنند که مثلآ فرزندشان درس نمیخواند یا در منزل پرخاشگری دارد. در رابطه با ازدواج فرزندان خود با او مشورت میکنند. و در همه موارد دکتر کمک کار بوده است و راهگشا. موارد الا ماشاالله است که من نمیدانم و فقط دکتر میداند و اگر موردی را اشاره کردم فقط مورد بوده است و هیچ اسمی را دکتر افشا نمیکند و این لازمه کار ایشان و امانتی است که نزد اوست.

وقتی خبرنگاری از او می پرسد که : "شما یک روانشناس هستید. افراد حرف های ناگفته خود را راحت تر با شما در میان می گذارند، آیا از زندگی افراد نیز برای داستان نویسی استفاده می کنید؟"

 در جواب می گوید : " باور کنید پرسشتان بدنم را لرزاند. هیچ وقت من به آدم ها و حتی به خود زندگی به چشم ابزار نگاه نکرده ام. آدم هایی که درد دلشان را، تنهایی ها و غم ها و روایت هایشان را برای من می آورند، حتما چیزهایی از من می کاهند و چیزهایی به من می افزایند، اما هیچ وقت سوژه داستان های من نیستند و مبادا آن زمان که باشند."  

دکتر سابقه کاری اداری و پرسنلی هم دارد. برای نمونه در خیلی از سازمان ها مشورت میدهد و بطور علمی کار میکند. علاوه بر ایریسا در شرکت نیرو کلر و چند شرکت دیگر.  مطالعات و تحقیقات رضایت سنجی کارکنان را به روش علمی انجام میدهد. و برای ایریسا قبلا این تحقیقات را کرده اند. که منجر به تغییراتی نیز شده است. آیین نامه و نظامنامه هم مینویسند که میتوان به آیین نامه  "نظام مدیریت مشارکتی" در شرکت ایریسا اشاره کرد. در این زمینه ها کارنامه درخشانی دارد که اگر خود بنویسد یک کتابی میشود بزرگتر از مجموعه کتابهائی که تا کنون نوشته است از نظر حجمی.

کارکنان و حتی اعضای خانواده آنها را بعضآ خوب میشناسد. و برای همین هم هست که وقتی برای پستی، مدیری بخواهند نظرات او کارساز میشود و همین دو سال قبل بود که نارضایتی ها بالا گرفته بود(به حق و ناحق آن کاری ندارم) و تصمیم بر این بود که مدیر امور اداری باید به کار دیگر بپردازد و تعیین جانشین ایشان مسئله بود. فردی را میخواستند که همه او را قبول داشته باشند و ساکت و آرام باشد و خصوصیات دیگر. و دکتر که افراد را خوب میشناسد شاید آقای فرزانه را معرفی کرده باشد. اگر هم ایشان معرفی نکرده باشد با ایشان مشورت شده است.  نظر هم درست است لطافتی حاصل شده است و محیط آرام شده و کارها صورت میگیرد، اما آیا تحولی اساسی و عمیق خواهد شد؟!

 دکتر تاکنون کلاسهای زیادی برای کارکنان و حتی اعضای خانواده برگزار کرده است. برای مدیران هم کلاس برگزار کرده و بعضآ در جلسات کمیته مدیران نیز رهنمودهائی میدهد. برای دانش آموزان که میخواهند کنکور بدهند و استرس ها و مشکلاتی که دارند کلاس گذاشته است. برای همسران کارکنان کلاس داشته است. و از تعهد زن و مرد به یکدیگر گفته است و اهمیت آن. و مواردی که من نمیتوانم بنویسم را دکتر با بیان شیرین خود صریح یا در لفافه بیان میکند.

خدمات دکتر سعید عباسپور به ایریسا و کارکنان فراوان است که در این مقال نمیگنجد و عمدآ ادامه آن را به شماره بعد میبرم تا نظرات شما و یادداشتهایتان نیز در رسد و نقایص گفته هایم روشن شود.

حالا دکتر یک هفته در میان دو روز را در اصفهان در شرکت ایریسا حضور دارد و به کارهای مصاحبه و مشاوره میپردازد و کارکنان و غیر کارکنان با وقت قبلی از محضر ایشان بهره میبرند. کارکنان در تهران و اهواز نیز از کلاسهای دکتر استفاده کرده اند و مخصوصآ کارکنان اهواز بسیار دکتر را دوست دارند.

کتاب مجموعه داستان "پیاده روی در هوای آزاد" را که در سال 1381 به چاپ سوم رسیده است، در دست دارم و دکتر در پیشانی آن نوشته است:"چه غم انگیز است داستان هائی را که میخواستم به دست گلشیری برسد، حالا باید پیشکش خاطره اش کنم، چه غم انگیز است" و من دوست دارم حالا که از نعمت وجود او برخورداریم و امید که همیشه بی بلا باشد، این مطالب را به او هدیه کنم.

دکتر عباسپور شیفته استاد شجریان است و خودش در موسیقی دستی دارد. شنیده ام صدای خوبی دارند اما تا کنون از شنیدن آن محروم بوده ام. در جائی خواندم که " تاکنون چند کنسرت در داخل و خارج ایران برگزار کرده است." اما صحت و سقم آن را نمیدانم.

دکتر یکی از کتابهای خود را تقدیم استاد شجریان کرده است و وقتی از چرائی آن می پرسند میگوید:

" من همواره به شجریان از دو منظر نگاه می کنم. از منظر تاریخی; شجریان بیان دردمندانه و صمیمی تاریخ چند دهه ماست. از خون جوانان وطن و برادر و چاووش ها و بیداد و آذرستون و قاصدک و شب سکوت کویر و قاصدک و فریاد و ...
علاوه بر این، در زندگی عاطفی - روانی من بیقرار صمیمیت،
صدای شجریان همواره پناه امنی بوده که با جهانی عوض اش نمی کنم. کاش می شد، دل و روانم را پیشکشش می کردم چند ورق سیاه مشق به چه می ارزد؟"

و من نیز به این دوستدار عاشق استاد شجریان غزل سعدی را که استاد نیز خوانده است تقدیم میکنم و او و شما را تا هفته دیگر به خدا میسپارم. و در پست آینده خاطراتی را از دکتر مینویسم که در یک میلیون صفحه اینترنت هم تا کنون پیدا نشده است.

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی

چه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی

به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد

بزه کردی و نکردند مؤذنان ثوابی

نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند

همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی

نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم

که به روی دوست ماند که برافکند نقابی

سرم از خدای خواهد که به پایش اندرافتد

که در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی

دل من نه مرد آنست که با غمش برآید

مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی

نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری

تو به دست خویش فرمای اگرم کنی عذابی

دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی

عجبست اگر نگردد که بگردد آسیابی

برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن

که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی