راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

یادی از چند دوست و همکار
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: تاریخچه ایریسا ،کارکنان ،پروژه ها

تفاوتی ندارد که هر هفت روز یک مطلب بنویسم یا هر ده روز. تعداد نظرات ارسالی بیشتر نمیشود. حداکثر همان 10 نظر را خواهم داشت. به روش سعی و خطا عمل میکنم. هر حیله ای را بکار میبرم تا شاید دوستان و همکاران مشارکت بیشتری داشته باشند و از این راه بتوانم مشکلات کارکنان و شرکت را پیدا کنم و راه برون رفت از آنها را. اما یار نقاب از رخ بر نمیکشد. مسائل بیشماری فکرم را مشغول کرده است و راستش را بخواهید نتوانستم یکی از آنها را پرورش دهم و برایتان بنویسم. لذا از چند نفر از کارکنان و دوستان یادی میکنم و در بین آن نکاتی را مینویسم که امید است برایتان مفید باشد.....


1.      علی یزدی ، که فارغ التحصیل رشته کامیوتر از دانشگاه یزد بود، در بخش "زیر ساخت و شبکه" کار میکرد. البته در شرکت میگویند بخش "شبکه وزیر ساخت" که من ترکیب خودم را درست تر میدانم. فردی آقا و بسیار پر تحرک بود و بی رودربایستی. و اهل چالش و به قول آقای گراکوئی اهل challenge. خلاصه شمشیر بران بخش شبکه بود در مجتمع فولاد. که به قول رئیسش (آقای حاج  هاشمی) کارها را به خوبی پیش میبرد. مهندس اخوان هم خیلی از او راضی بود. اما ناگهان گذاشت و رفت استرالیا. البته خودش تنها نرفت بلکه یکی دیگر از کارکنان خوب ایریسا را هم با خود برد. بله خانم نوشین فلاحپور را. که همسرش بود. آقای یزدی وقتی به ایریسا آمد مجرد بود و پس از مدتی با همکار خود خانم فلاحپور ازدواج کرد. و هم زوج خوبی بودند و هم همکاران خوب. یکی در بخش شبکه بود و یکی در بخش نرم افزار پایه. مشخصه دیگر آقای یزدی پیگیری او در کارها بود که مرتب با همه دست اندرکاران و اعضای تیم و کارفرما در حال بحث بود و به قول معروف در حرف هم کم نمیآورد. پس چند درس از این همکار خوب که دیگر در ایریسا نیست می آموزیم:

a.      خسته نشدن از حرف زدن بر عکس بعضی مدیر پروژه ها که حال حرف زدن ندارند.

b.     اهل چالش بودن و نترسیدن از رویاروئی با مشکلات

c.      پیگیر امور پروژه بودن و عدم سهل انگاری در کارها

d.      خوش برخورد بودن

e.      رودربایستی نداشتن با همکاران

f.       مدیرانش از وی راضی بودند اعم از حاجی هاشمی و اخوان و ...

یک نکته: مدیران قدیمی ایریسا با استخدام زن و شوهر در شرکت مخالف بودند و شاید هنوز هم هستند ولی تعداد زیادی از همکاران مرد و زن پس از استخدام ، ازدواج کردند و سالیانی است که در شرکت کار میکنند و به نظر من مشکلی هم پیش نیامده است. و نادرستی نظر پیشین را ثابت کردند.

خوب دوستان من نفرات دوم و سوم و بقیه موارد را تا چند  روز دیگر یعنی 25/12/88 هر از گاهی در ادامه مینویسم تا برسیم به پست بعدی. لذا هر روز این وبلاگ را ببینید تا با بقیه دوستان هم آشنا شوید.

نظر خود را پیرامون این روش و مسائل مطرح شده در باره آقای یزدی برایم بنویسید.

 یاد این زن و مرد به خیر.

٢.      امید ایزد خواستی، مردی خوش اخلاق و خنده رو. فارغ التحصیل رشته کامپیوتر، که فکر کنم از دانشگاه صنعتی اصفهان مدرک خود را گرفته بود. در بخش نرم افزار پایه کار میکرد. ابتدا در فولاد مبارکه و سپس در دفتر اصفهان. در پروژه فولاد خوزستان هم نماینده بخش نرم افزار پایه بود. کارش را با دقت و حوصله انجام میداد. فقط به آداباس و نچرال بر روی محیط MainFrame اکتفا نمیکرد بلکه به آنها بر روی محیط windows  نیز مسلط بود. و در ارتباط برقرار کردن بین نرم افزارهای مختلف تخصصی وپژه داشت و کاملآ مسلط بود. در آن زمان که تازه محصولات .Net به بازار آمده بود ، دیدم که بر روی این محصولات کار میکند. و نرم افزارهائی تهیه میکند. ایریسا هنوز برای کسی Laptop خریداری نمیکرد ولی او که یک متخصص بود برای خودش یک Laptop  خریداری کرده بود و امور خود را با آن به پیش میبرد. آری او همیشه همراه با تکنولوژی خود را به روز میکرد تا از غافله علم و تکنولوژی عقب نباشد. و همین عامل موفقیت او بود. مدتی را به تهران مآمور شد و انتقالی گرفت برای دفتر تهران. و با اصفهان کمتر در تماس بود و بیشتر به اهواز میرفت برای پروژه فولاد خوزستان. ایشان نیز پس از مدتی قصد رفتن به استرالیا نمود و بار سفر بست و به آن دیار رفت و من دیگر او را ندیدم.

نکاتی آموختنی از او که به امید معروف بود در بین دوستان:

a.      خوش خنده و خوش اخلاق

b.     مرتب و شیک پوش

c.      پیگیر در کسب دانش های روز

d.      همیشه مجهز به آخرین تجهیزات فنی

e.      بدنبال موفقیت و زندگی بهتر

زمانی مدیریت ارشد ایریسا از خریدن لوح فشرده (CD) برای کارکنان خودداری و سختگیری میکرد. کمی که زمان به پیش رفت CD  میخرید اما از خریدن Flash Memory  بنابر دلایل غیر منطقی خود داری میکرد. ولی حالا پیشرفت حاصل شده استCD  با لیبل ایریسا خرید و همچون نقل و نبات در اختیار کارکنان قرار میدهد و در خرید Flash Memory هم چندان سختگیری نمیکند و حتی به عنوان جایزه نیز آن را توزیع میکند. و خدای را شکر که تعداد زیادی Laptop مارک Acer هم به کارکنان داده است تا امور و پروژه ها پیشرفت خوبی کند که خیلی کار پسندیده ای است. راستی اگر شرکت ایریسا به روز نباشد پس کی باید به روز باشد؟

مورد آقای ایزد خواستی را در روز جمعه نوشتم و به این پست الصاق کردم. یادش به خیر او را دوست داشتم و دارم، تا بعد چه پیش آید.

٣.      آقای فرهاد فرهادی. این مرد خوب از دانشگاه صنعتی اصفهان مدرک تحصیلی خود را گرفته بود. آنهم در رشته مهندسی صنایع. یکی از اولین کسانی بود که مهندسی صنایع داشتند و به استخدام ایریسا در آمدند. ایریسا زمانی احساس کرد و به این نتیجه رسید که برای تهیه سیستم ها، به فارغ التحصیلان این رشته نیاز دارد. که تصمیم درستی بود و تعدادی مهندس صنایع استخدام کرد که خیلی هم موفق بودند. و شاید لازم باشد که از خانم شراره خادم الحسینی هم یاد کنم که ایشان نیز فارغ التحصیل همین رشته از دانشگاه صنعتی اصفهان است و فعلا یکه تاز سیستم های MRP و ... در پروژه فولاد مبارکه است و زمانی از ایشان بیشتر خواهم نوشت تا حق ایشان ادا شده باشد. آقای فرهادی ابتدا در پروژه فولاد مبارکه مشغول بکار شد و آنهم بر روی سیستم نگهداری و تعمیرات که به آن "نت" میگفتند. آری با آداباس و نچرال آشنا شد و بر روی کامپیوترهای بزرگ زیمنس کار میکرد. و پیشتر و بیشتر آقایان سعید مؤمن زاده و جهانگیر احمدی که پیشکسوت این کار بودند با وی کار میکردند. بعد ها آقای فرهادی خودش یک پا مسئول سیستم بود. او از داروسازی فارابی به ایریسا آمده بود. و در پروژه های زیادی به عنوان طراح سیستم نگهداری و تعمیرات مشغول شد. از پروژه مهیاگاز و پارس الکتریک و تامکو بگیر و بیا تا برسی به پروژه ذوب آهن و فولاد خوزستان. و اولین پروژه در زمینه داروسازی که آقای فرهادی مدیر پروژه داروسازی امین بود. و بعدها ایریسا پروژه هائی در این زمینه گرفت که آخرینشان داروسازی اکسیر است. که )در پرانتز برایتان بگویم مدیر پروژه اش هر چه زودتر بجنبد و آن را جمع و جور کند وگرنه حرف و حدیث فراوان خواهد داشت که من حرف هائی شنیده ام . و بد نیست کمی اطلاع رسانی کند.( در پروژه امین بود که آقای فرهادی با خانم زهره محمودی آشنا شد و بعدآ ایشان را به ایریسا راهنمائی کرد و واقعا نیروی کارآمد و نمونه ای بود و هست خانم محمودی. که خانم محمودی هم اکنون در دفتر تهران به رتق و فتق امور میپردازد و در اینجا از زحمات او تشکر میشود. آقای فرهادی بعدها با محیط اوراکل هم آشنا شد و در تعدادی پروژه کار کرد که یکی از آنها همین پروژه داروسازی امین بود. آقای فرهادی کنترل پروژه هم کار کرده بود، اما کجا خدا میداند.

یکی دیگر از کارهای آقای فرهادی حضور در "کمیته تحول" بود. که قرار بود تغییر و تحولی در ایریسا بوجود بیاید. اما اتفاقی که نیافتاد همانا تغییر بود و تحول!. تعداد زیادی در این کمیته بودند که حالا اسم نمیبرم ولی ساعتها نشستند و برخواستند و جلسه گرفتند و حق مشاوره پرداختند و حاصل آن شد یک و نیم صفحه A4 بنام بیانیه "رسالت سازمانی". البته تقصیر از فرهادی نبود و از کمیته بود که بیانیه ای نوشتند که اگر یک نفر دو روز وقت میگذاشت و فقط 3 خط مینوشت اثرش بیشتر از این رسالت سازمانی طولانی بود. میتوانید امتحان کنید که حتی ده نفر هم یک خط از آن را در ذهن نداشته باشد.

از خصوصیات خوب و مثل زدنی آقای فرهادی مردم داری و روابط عمومی بالای او بود. کسی نبود که فرهادی او را نشناسد. از مقامات گرفته تا غیر مقامات. و هر چیزی که میخواستی بخری او آشنا داشت و کمکت میکرد که بخری. و خود اهل معامله و معاشرت بود. و اهل والیبال و ورزش دوست و پرتحرک و دوست داشتنی. و با همه هم دوست بود.

اما نه چندان ناگهان او هم گذاشت و رفت اما نه به استرالیا، بلکه به کانادا. گفتم نه چندان ناگهان، زیرا او مردانگی کرد و تعهد سازمانی خود را نشان داد و قبل از رفتن موضوع را به اطلاع همه مدیران رسانید. اعم از مدیریت سیستمهای اطلاعاتی یا امور اداری. و این کاری بسیار عالی و ستودنی بود که او انجام داد و بدون اطلاع نرفت. بلکه سر وقت همه کارهایش را تحویل داد و رفت.

و وقتی هم میرفت او را دیدم که ناراحت بود چرا که هنوز تصفیه(تسویه) حساب نکرده بود که ایمیل ایریسای او را مسدود کرده بودند. ولی شادمان بود که پس از پیگیری های زیاد کار او درست شده بود و داشت با همسر و تنها دخترش دنا خانم به کشور کانادا مهاجرت میکرد.

در حالی که سایت های گوگل و یاهو فضای مجانی چند گیکا بایتی به کاربران خود اختصاص میدهند، چرا ایریسا نباید برای یادگاری فضای مناسب به کارکنان رفته از ایریسا اختصاص دهد؟ دلیل آنها چیست؟ مسئولین مربوطه، اگر دلیل منطقی دارند توضیح دهند.

 فرهادی ، یادش بخیر ، هرجا هست سلامت باشد. که اگر روزی برگردد حتمآ ایریسا برای او جائی باز خواهند کرد. روز 2شنبه ١٩/11/88 مورد آقای فرهادی را نوشتم و به فضای لایتناهی وب فرستادم.

من خلاصه و نتیجه گیری ها را به خود شما میسپارم. من که نباید لقمه را بجوم.

 

 

1.      امیرحسین جبه داری

اینبار میخواهم دوستی را معرفی کنم که نه در دور دست یعنی کانادا و استرالیا که در همین ایران خودمان است. ولی از بد روزگار، ما کمتر او را میبینیم. راستی هیچوقت از دوستان صمیمی خود یاد میکنید. از دوستانی که زمانی کنار آنان میبنشستید و با هم از هر دری صحبت میکردید. روزگاری در مجتمع فولاد کنار آقایان طالبپور و اسحاقی و ناظم و ابراهیمی و ... مینشست. و بر روی سیستم توقفات کار میکرد. با این دوستان، مخصوصآ طالبپور و ناظم و حق پرست با همدیگر سیگار دود میکردند. من دلم برای دوستان قدیم تنگ میشود آیا شما نیز چنین هستید. هم اکنون که دارم این مطلب را مینویسم، از کامپیوترم یک آهنگ دارم پخش میکنم. خواننده آن علی جهاندار است که از شاگردان استاد شجریان است. آهنگ از مجموعه دخترگلفروش است که اثری است از استاد حسن کسائی . و من در حال و هوای دیگرم و دلم برای همه دوستان تنگ شده است و بخشی از آن اشعار را به یاد همه دوستانی که روزگاری در بین ما بودند در اینجا میآورم.

ما با اشک چشممون گلهای باغ را  آب دادیم

ما  به   برگ سرخ  گل  با خون  دل گلاب دادیم

ما  با  مرغان  سحر ، همدم و هم نفس شدیم

ما  به  شب  گم شده ها  مژده ی  آفتاب دادیم

آرزو های  به  دل  مانده  گره  خورد و گسست

بس که این رشته ی فرسوده را پیچ و تاب دادیم

ما  تو  یک  چار چوبه ی  خاتم کاری گیر افتادیم

رفتیم  و  عکسمونا  به  یادگار  به  قاب  دادیم

 برای اطلاع بیشتر خوب است اگر لینک زیر را کلیک کنید:

http://iranianmusic.blogsky.com/1387/05/05/post-11/

آری بد نیست گاهی یک تلفن به دوستان قدیمی بزنید. آقای جبه داری از قدیمی های فولاد مبارکه است که 2 سالی هم به ایتالیا اعزام شد و در سال 71 به ایریسا پیوست. به کار خیلی علاقه داشت و پیگیر بود ولی متآسفانه زیاد به او بهائی ندادند. مدتی را در دفتر اصفهان مشغول به کار بود و بر روی گزارشات مدیریتی کار میکرد ولی به کارش چندان اهمیتی نمیدادند. قبل از این مدیر پروژه ای شد به نام پروژه بانک مرکزی. که در اینجا یادی از این پروژه میکنم. ظاهرآ ایریسا اهمیت زیادی به این پروژه نداد و موفق نبود. در آن زمان که تازه بانکداری الکترونیک باب شده بود اگر سرمایه گذاری کرده بودیم الان در موقعیت بهتری قرار داشتیم. من دلایل عدم موفقیت آن پروژه را نمیدانم و بد نیست اگر آقای جبه داری خاطراتی از آن دوره بنویسد که سرنوشت آن پروژه چه شد؟

یکی از اشتباهات این است که بعضی مواقع ما انتظار زیادی از مدیر پروژه داریم. مثلا آقای جبه داری مدیر پروژه توانائی بود اما آیا در رشته حسابداری هم میتوانست پروژه را جلو ببرد؟ چرا مدیران فنی قوی به پروژه تخصیص ندادیم. کسانی که علم حسابداری و منجمله بانکداری را خوب بدانند. چرا مشاور نگرفتیم؟ مشاورانی که در رشته حسابداری بانکی قوی باشند.

در آن پروژه به تکنولوگ قوی نیاز بود که از آن غفلت شد. دانستن فانکشن ها و سیستم ها و علم هر رشته ای بسیار مهم است وگرنه با هر ابزاری اعم از اوراکل و اینفورمیکس میتوان سیستمها را مکانیزه نمود. آری دانش فنی مهم است. دانش فنی سیستم ها و اتوماسیون. نقطه قوت ایریسا هم در داشتن دانش فنی است و نه در ابزارها.

آقای جبه داری مدتی را در دفتر اصفهان بود و هم اکنون مدتی است که در تهران است. اما نه در دفتر تهران، بلکه در شرکت ایریتک در میدان ونک. او تنها کسی است که از ایریسا به ایریتک مآمور است. و نزدیک به 2 سال است که دیگر دوستان قدیمی او را ندیده اند. یادش به خیر باد. البته او بازنشسته ای است که قبلآ هم از او یاد کرده ام.

من اگر حرفی داشته باشم اینه که ما آدمیم. ما بشریم. و آدما دوس دارن به اونا و کارشون بها داده بشه. و روزی که مدیریت به کسی بها نده آن فرد منزوی و گوشه گیر میشه. و کم کاری میکنه و دودش تو چشم همه میره. آدمی پاداش مادی نمیخواد، پاداش روحی و معنوی میخواد. چرا مدیرای ما به این حرف گوش نمیدند. یکبار گوش بدین و به این حرف عمل کنید. بچه ها و کارکنان براتون جون میدند، کار که قابلی نداره.

هرکدام از دوستان اگر اطلاعات و رزومه خود را بفرستند درصورتی که از آنها و کارشان خوشم آمده باشد حتمآ از آنها یادی میکنم. ٢١/11/88 ساعت 9:30 شب.