راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

این چند زن فداکار
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸   کلمات کلیدی: تاریخچه ایریسا ،سرگذشت ،کارکنان ،پروژه ها

صبح روز 24 بهمن 88 است و من قول داده ام که روزهای 5 و 15 و 25 هر ماه یک پست داشته باشم. در این چند روز خیلی فکر کردم که چی بنویسم؟ خیلی موضوعات به نظرم رسید. اما هیچکدام را نمیتوانستم پرورش دهم. حتی تصمیم گرفتم چند روز مطلبی ننویسم تا یک موضوع خوبی را گیر بیاورم که حرفی برای گفتن داشته باشد. عقل هم میگوید وقتی حرفی نیست بهترین کار سکوت است. ولی به ناگهان یادم به چند زن فداکار افتاد و تصمیم گرفتم هم از آنها یادی کنم و هم چند نکته را یادآور شوم.....


دوستان هم در ارسال موضوع و مطلب چندان کمکی نمیکنند و بخیل هستند در ارائه مطلب. البته خود من هم بخل دارم در بخشایش و کمک به دیگران. همین دیروز دو مورد برایم اتفاق افتاد که مرا به فکر فرو برد و در هر دو مورد دیدم زود تصمیم گرفته ام و بخل ورزیده ام به خودم گفتم باید تمرین کنم و دست از این خساست و بخل بردارم.

مورد اول : سوار اتوبوس شدم. نشسته بودم ، جوانکی میخواست پیاده شود ، بلیط نداشت. راننده هم فقط بلیط میخواست. جوانک برگشت و دو سکه در دست داشت و گفت : آقا بلیط اضافه داری؟ من با اینکه بلیط اضافه داشتم گفتم نه! و جوانک به فرد مسنی مراجعه کرد. آن فرد مسن بلیطی به او داد و با تعارف پسرک پول را گرفت و جوانک به طرف راننده رفت. آری هم دروغ گفته بودم و هم تنبلی کرده بودم و هم بخل ورزیده بودم و هم کمکی به یک نفر نکرده بودم. در حالی که خیلی مواقع خودم هم بلیط نداشته ام و انتظار دریافت بلیط از دیگران داشته ام.

مورد دوم : کارم با دستگاه عابر بانک تمام شده و از دستگاه جدا میشوم. باز هم جوانی مراجعه میکند و میگوید: آقا من به شما پول نقد میدهم و شما لطف کنید با کارت خود پولی را برای من به کارت دیگر واریز کنید. و من بدون تعمق میترسم که نکند کلاه بردار باشد. و بدون بررسی به دروغ به او میگویم: پولی در حساب من نیست و از او جدا میشوم. کمی به جلو میروم و پشت سرم نگاه میکنم و عذاب وجدان دارم که آن جوان چه میکند. و مشکل او را ناشناس دیگری حل میکند.

آری. آدم شدن راه دشواری دارد. و در زندگی روزمره صدها بار امتحان میشویم و محل تمرین و میدان آزمایش بوجود میاید تا ما خود را بسازیم. و من تصمیم میگیرم که دست از بخل بردارم تا فردا چه مورد پیش آید.

خوب، بس است. برویم سر اصل مطلب ، که اینجا راه ایریسا است و باید از ایریسا و مردمان آن بگوید. از مردها زیاد گفته ام و اکنون نوبت زن هاست.

1.       خانم مژگان ترکی. دیپلم داشت که به فولاد مبارکه آمد. و ایریسا هم تشکیل شده بود که ایشان جذب ایریسا شد. شاید بیش از 15 سال است که در ایریسا کار میکند. در ایریسا خیلی ها در طول خدمت اقدام به اخذ مدرک لیسانس و فوق لیسانس کرده اند. ولی از اینکه خانم ترکی هم موفق به ادامه تحصیل شده باشد شک دارم. البته دیپلمه های جذب شده در ایریسا بسیار موفق بوده اند که بعضآ تا سطح مدیر پروژه های بزرگ ارتقاء یافته اند و شایستگی خود را به خوبی نشان داده اند. خانم ترکی تمام ایام خدمت خود را در پروژه فولاد مبارکه بوده و با آداباس و نچرال کار کرده است. هم اکنون متخصص در سیستم های حسابداری و مالی است. سخت کوشی و جدیت ایشان ستودنی است. زنی است خوب و فداکار که چندین سال است هر روز از محل سکونت خود در شاهین شهر با اتوبوس های پیمانکاری به فولاد مبارکه رفت و آمد میکند. آری چه مسافت طولانی و چه زمان زیادی را او در اتوبوس به سر میبرد. فداکاری میخواهد این رفت و آمد. و با این احوال نمیدانم از ایریسا راضی است یا نه؟

2.       خانم فرحناز تیمور فر. این خانم محترم هم نزدیک به 15 سال است که در ایریسا است. خانمی بسیار کم حرف. سرش در کار خود است. و بر روی سیستم خرید یا تدارکات کار میکند. در پروژه فولا مبارکه. ایشان هم هر روز از اصفهان مسافت بین اصفهان و فولاد مبارکه را میپیماید. دارای 2 فرزند دوقلو هم هست. و من غبطه میخورم به سخت کوشی این زنان که هم باید خانه داری کنند و هم بچه داری و هم مسئولیت یک سیستم را باید در ایریسا داشته باشند. کمتر مردی به این سخت کوشی و فداکاری پیدا میشود. آری مسئولیت یک زن بسیار بالاست که در این بین و با این مشکلات، تربیت فرزندان را نیز به دوش دارد.  به تازگی شنیدم که خانم تیمور فر به دفتر اصفهان منتقل شده است. بسیار خوشحال شدم که کمی تسهیل در کار او حاصل شده است. و چقدر خوب بود اگر ایریسا پس از 15 سال، دیگر خانم ها و آقایان را که در راه دور خدمت میکنند به اصفهان منتقل میکرد. البته شرکت باید کمی برنامه ریزی کند.

براستی سؤال من این است که ایریسا غیر از حقوق و دستمزدی که به این خانم ها پرداخت کرده است ، چه خدمت دیگری به ایشان کرده است؟ و اصلآ تعهد و رسالت ایریسا در قبال کارکنان خوب و متعهد و دلسوز خود غیر از پرداخت دستمزد چیست؟ و کجا این رسالت و تعهد تعریف شده است؟ و کارکنان پس از سی سال خدمت، غیر از عمری به نیمه رسیده چه چیزی دارند؟ البته کارکنان ایریسا افتخار این را دارند که برای رشد و پیشرفت و سعادت فرزندان این مرز و بوم به صنایع کشور خدمت کرده اند.

3.       خانم بهناز قاسمی. دارای لیسانس نرم افزار. از دانشگاه آزاد. تقریبآ ده سال است که در ایریسا مشغول به کار است. به عنوان برنامه نویس استخدام شد. ظاهرآ در ابتدا در اختیار یک پیمانکار به نام همدوش صنعت بوده است. شرکت همدوش صنعت به مدیریت آقای رفعتی که مردی خوب و بسیار زرنگ و پرکار بود. در رابطه با این شرکت بعدآ باید بنویسم. بعدها دیگر این شرکت در ایریسا کاری نداشت و خانم قاسمی مستقیمآ با ایریسا قرارداد پروژه ای داشت. خانم قاسمی بسیار سختکوش است و هر روز از شاهین شهر به اصفهان رفت و آمد میکند. در پروژه های زیادی با محیط اورکل کارکرده است. با .Net  هم آشنائی کامل دارد. خانم قاسمی در پروژه فولاد خوزستان بسیار زحمت کشیده است. روزهای زیادی را به تنهائی در مآموریت اهواز به سر برده است که برای یک زن امری بسیار مشکل است.

4.       خانم لیلا خواجه دهاقانی. دارای لیسانس نرم افزار. بسیار کم حرف و پرکار است. او هم سابقه کاری همچون خانم قاسمی دارد. و در پروژه های زیادی از جمله فولاد خوزستان مدت زیادی را در مآموریت به سر برده است. و برای ایریسا زحمات فراوان را تحمل کرده است.

5.       خانم صدیقه خادمی. بسیار محجوب و کم حرف. دارای فوق لیسانس سیستمهای اقتصادی از دانشگاه صنعتی اصفهان. چند سالی بیشتر در ایریسا نماند. اما در همان چندسال هم بسیار دقیق و کامل کار میکرد. در طراحی سیستم و پیاده سازی بسیار قوی و دقیق عمل میکرد. تستهائی که از برنامه ها انجام میداد جامع و کامل بودند. اما مدت زیادی در ایریسا نماند و به ناگاه خبری که اصلآ انتظارش نبود را شنیدم. خانم خادمی عازم بود. عازم استرالیا. شاید از اولین زنانی بود که از ایریسا به استرالیا میرفت. خانمی با اراده که هم اکنون در یکی از سازمان های خیریه در استرالیا در بخش کامپیوتر مشغول به کار است.

خوب ، من اطلاع کمی از این خانم ها داشتم و نوشتم. اگر ناقص است تقصیر از خودشان است که اطلاعاتی برای من نفرستاده اند. از قدیم میگویند ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است. خوب این خانم ها هم رزومه کاری خود را بفرستند تا اطلاعات را تکمیل کنم. و شما نیز.

من خیلی مواقع شاهد بغض در گلوی بعضی خانم ها به علت عدم دریافت پاداش مناسب بوده ام. و روزی شاهد گریستن بعضی برای عدم دریافت گروه شغلی مناسب بوده ام. مواردی که میشده از آن اجتناب کرد.

شما فکر میکنید چند نفر در ایریسا از گروه شغلی خود ناراحت اند. به نظر من خیلی کم. شرکت میتواند امتحان کند. اگر فردا شرکت اعلام کند هرکس از گروه شغلی اش ناراضی است کتبآ اعلام کند، مطمئن باشید، تعداد اندکی اعلام خواهند کرد. آنگاه شرکت میتواند بررسی کند و حق آنها را در ارتقاء گروه شغلی ادا کند. مگر هر گروه شغلی در ماه چقدر برای شرکت هزینه دارد؟ مدیریت شرکت ایریسا با بخل و خساست و بدون منطق، گروه شغلی تعدادی از کارکنان را چندین سال است که نداده است و از این طریق خسارت روحی فراوانی بر این دسته از کارکنان وارده کرده است که شرکت نیز از این خسارت بی بهره نبوده است.

کو گوش شنوائی برای این حرفها. روزی کسانی را این گفته ها بکار آید.

برای همکاران و دوستان خوب ادب دوست هم قطعه شعری از شاعر معاصر سید علی صالحی هدیه میفرستم:

سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!

تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!
راستی خبرت بدهم
خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار ... هی بخند!
بی‌پرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
یادت می‌آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می‌نویسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!