راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

گزارش سالیانه
ساعت ۳:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ فروردین ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: تاریخچه ایریسا ،کارکنان ،پروژه ها ،منابع انسانی

تعجب نکنید آدرس را درست آمده اید. این همان وبلاگ "راه ایریسا" است که لباسی نو بر تن کرده است. احمد آقا میداند که بچه ها لباس نو را دوست دارند. به وپژه وقتی که عید نوروز هم فرارسیده و بچه ها عاشق لباس عید هستند. از این به بعد شما فرزند یکساله احمد آقا را در این لباس خواهید دید. و اگر وضع مالی احمد آقا در سال آتی بهتر شود لباس های شیک تر هم بر تن فرزندش خواهد کرد. ....


رنگ لباس در سال گذشته به رنگ فیروزه ای ایریسا بود و امسال لباس سبز ماشی رنگ بر تن کرده است. اگر صفحه ای از صفحات قبلی را ذخیره (Save) کرده باشید میتوانید مقایسه ای بکنید که کدام شیک تر است. و این لباس را از کریستین دیور هم خریداری نکرده ایم که وسع مالی به آنجا نمیرسد. لباسی بود آماده و پرو شده که پرشین بلاگ برای ما کارمند ها فراهم کرده است تا از آن استفاده کنیم. که من هم یکی از آن لباس ها را انتخاب کردم که سعی هم شد بهترین باشد. البته در عالم وبلاگ به این لباس، قالب میگویند.

خوب، بار دیگر عید را به شما تبریک میگویم. امید که خیلی به شما خوش گذشته باشد. و امسال برای شما سالی بهتر و پر بارتر شد. البته سالی که خودتان آن را میسازید. با برنامه ریزی و تلاش خودتان. و گرنه خوشی و پول را از آسمان در زنبیل برای ما نمیفرستند.

نوشتم گزارش سالیانه. ولی فکر نکنید میخواهم گزارش سالانه عملکرد شرکت ایریسا را بدهم. میخواهم گزارشی از وبلاگ راه ایریسا بدهم. گزارش عملکرد ایریسا را باید مدیران و مسئولین مربوطه بدهند. هر بخش و هر واحدی باید برای مدیر عامل بنویسد که سال گذشته را چه کرده است و چه در کارنامه خود دارد و برنامه ای برای سال آینده خود بدهد که میخواهد چه کار کند؟ استراتژی و تاکتیک خود را برای سال 89 روشن و مکتوب ارائه دهد. اینکه در سال گذشته سود و زیان و هزینه های ما چه بود را من نمیدانم ولی در مجمع عمومی در تیر ماه 89 (شاید هم مرداد) گزارش آن را ارائه خواهند کرد. چقدر خوب بود اول هر سال یک جلسه عمومی بین کارکنان برگزار میشد تا همه در آن روز دید و بازدید عید را به جا آورند. و آنگاه نگاهی به گذشته داشته باشند و نگاهی به آینده. و در آن جلسه هر کسی حرف خود را بزند و دیدگاه خود را بیان کند. تا مدیریت با نظرات زیر مجموعه خود آشنا شود. در متون مدیریتی چنین خوانده ام که سازمانی موفق است که اهداف کارکنان و اهداف سازمان در یک راستا باشند. آیا میتوانیم اهداف کارکنان و سازمان را فهرست کنیم و بر روی آن به توافق برسیم؟ اگر موفق به این کار شویم بسیاری از مسیر را طی کرده ایم.(بد نیست پست قبلی را هم بخوانید.)

حالا که زبانم کمی باز شد بد نیست که کمی هم از ایریسا گزارش بدهم. سال گذشته بخش IS (سیستم های اطلاعاتی) پروژه های زیادی را به قرارداد رساند که باید دعا کنیم نیروهای عملیاتی زیر بار پروژه کولپس نکنند. بخش NIS (زیرساخت و شبکه) هم در خیلی از مناقصات شرکت کرد ولی در تعداد کمی موفق شد. به قول معروف به هر دری زد بسته بود. ای بخشکی شانس. امید که سال آینده همه درها باز شوند. البته مدیر بخش آقای حجت الله حاجی هاشمی میگوید فروش بر نفر را حساب کنید عملکرد بخش ما بهتر است. بخش AUT (اتوماسیون صنعتی) را چندان نمیدانم ولی میدانم که مدیر بازرگانی آن بخش همه کارها را خودش به تنهائی هندل کرد که شاید فکر میکند سوپر من است و بقیه را کمتر به کار میگیرد.

سال گذشته تعدادی از همکاران قدیمی ایریسا هم به افتخار بازنشستگی نائل شدند که تعدادی دوباره در ایریسا مشغول به کار شدند و عده ای هم راه جدیدی در زندگی برگزیدند و رفتند دنبال سرنوشت خود.

آقا سید مجید بازنشسته شد و قراردادی ساعتی را تنظیم کرد تا بعد چه پیش آید.

حیدر آقا بازنشسته شد و یحتمل قراردادی جدید با ایریسا تنظیم خواهد کرد که ایریسا هم به کار او محتاج است.

عمو مسلم هم بازنشسته شد و قراردادی را با ایریسا امضا کرد که هنوز میتواند مدیر پروژه ای باشد که به آرامی پروژه را سامان میدهد. و شاعر هم در وصف او چنین سروده است: رهرو آن نیست که گه تند و گه آهسته رود، رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود.

آقای عطار مبارکه ای  هم از مرکز کامپیوتر بازنشسته شد که قبلا پیرامون او نوشته ام و مثل او هرگز در ایریسا پیدا نخواهد شد. هرگز. میخواهد برود دنبال زندگی اش. حیف که ایریسا او را از دست میدهد. نه دنبال پول بود و نه مقام و نه خارج. این آخر کار هم که میخواستند او را به سفری آموزشی بفرستند گفت: کسی را بفرستید که برای ایریسا بماند من در حال بازنشستگی هسنم.

آقا هوشنگ قدیری هم که در پروژه فولاد مبارکه بود و در آنجا لانه کرده بود و عمری از آنجا بیرون نیامده بود بازنشسته شد که برود به شهر و دیار خودش.

آقای احمدی هم که جهانگیر بود و دقیق و مستند ساز و مسئول سیستم تعمیر و نگهداری بازنشسته شد تا بیشتر به استراحت بپردازد. او مدت ها بود که بیمار بود و روزی یکی دو ساعت بیشتر برای ایریسا کار نمیکرد و همین هم برای ایریسا غنیمت بود. و ایریسا با او این همکاری را داشت که بر او سخت نگیرد. و اینهم از مردانگی های ایریسا و مدیریت است که در مواقع لزوم یاور کارکنان خوب خود است. لطفآ یک نفر به او بگوید که قبلآ از او خواسته ام که خاطراتش را برایم بنویسد ولی این کا را نکرد. ای کاش همت میکرد و مینوشت آن وقت می دیدید حرف های خوبی برای نوشتن دارد.

یادآوری میکنم که تمام نامبردگان بالا از کسانی هستند که در سال 1373 از مجتمع فولاد مبارکه به اختیار و یا به اجبار بازخرید شدند و آمدند تا سنگ بنای شرکت ایریسا را در کنار دیگر انتقالی ها بگذارند و سنگ بنائی گذاشتند که اینک 18 سال است خدمت رسان صنایع و سازمانهای کشور است.

اگر همکار دیگری بازنشسته شده است من خبر ندارم. خودش و یا دوستانش خبرم کنند. و بد نیست بازنشستگان یک عکس از جوانی خود و یک عکس از حالای خود برایم بفرستند تا در وبلاگ بگذارم تا ببینیم که چه بودند و چه شدند. و مدیریت هم به آنها نگاه کند و انصاف دهد که اینها جوانی را در کار کردند و به پیری رسیدند و باید آنها را خوب بدرقه کند تا به این متهم نشویم که شرکت خوش استقبال است و بد بدرقه.

درود بر بازنشسته گان که باز نشسته شدند و یک پیامی هم برای همکار قدیمی خود که احمد آقا باشد نفرستادند. ولی احمد آقا وظیفه خود دانست که از آنها به نیکی یاد کند.

و اگر از احوالات اینجانب خواسته باشید سلامتی بر قرار است و به شما چنین گزارش کنم که خیلی ها وقتی میخواهند به این وبلاگ بیایند ابتدا در گوگل، سرچی (Search) میکنند و عباراتی مانند این را جستجو میکنند:

"راه ایریسا" – " وبلاگ راه ایریسا" – "raheirisa " – "استخدام در ایریسا" – "چارت سازمانی ایریسا" و ...

آنگاه گوگل هم که من برایش همچون گاو پیشانی سفید شده ام مستقیم آدرس مرا به آنها میدهد و آنها مرا پیدا میکنند.

جمعی دیگر دنبال یک اسم میگردند مثلا دنبال کلمات زیر گشته اند :

"مدیر عامل ایریسا" – " هیئت مدیره ایریسا" – "ارباب شیرانی" – "مجید نیلچی" – "مجتبی منجم" – "حعفر قلی رئیسی" – "ایرج نجف آبادی" – "مجید امامی" – "سعید سرابی" – "نگار کنگوئی" و ....

اینها را نوشتم تا به این نکته اشارت داشته باشم که خیلی ها علاقمند هستند که از ایریسا بدانند و یا از کارکنان ایریسا اطلاعی به دست آورند و این وبلاگ مرکز داده خوبی است که رزومه شما در آن درج شود. پس همت کنید و رزومه و تصویری از خود برای من ارسال کنید تا آنانکه به دنبال شما هستند به شما دستیابی داشته باشند و بیشتر با شما آشنا شوند. البته میتوانید در باره دوستان خود هم بنویسید و برایم ارسال کنید.

همانگونه که میدانید این وبلاگ در تاریخ 1/1/88 پا به عرصه وجود گذاشت و امروز یکساله شده است. در طی سال گذشته بیش از 17300 بازدید از آن انجام شده است. من هم در سال 88 تعداد 54 پست را در آن درج کرده ام که میشود هفته ای یک پست. و متآسفانه برای هر پست بطور متوسط 12 نظر دریافت کرده ام. امید است با بهتر شدن وبلاگ و تبلیغی که شما میکنید تعداد بازدید ها در سال 89 برابر 25000 باشد و از 600 کارمند ایریسا بطور متوسط 150 نظر در هر پست دریافت کنم. البته خودم میدانم انتظاری اضافی است، و کور شود کاسبی که بعد از یک عمر کاسبی مشتریان خود را نشناسد.

خوشحالم که وبلاگ مجموعه مدونی شده است و تاریخی از ایریسا را برای آیندگان درج کرده است. در سال گذشته خیلی وقت مرا گرفت. باور کنید شب و روز از آن مراقبت کردم تا وبلاگی باشد که مورد پسند شما واقع شود. اما امکانات پرشین بلاگ محدود است و به من این اجازه را نمیدهد که تمام ایده های خود را پیاده کنم. ایده هائی که برای بهتر شدن، اندیشیده ام و هنوز راه حلی برای آن ندارم.

به عنوان یک همکار انتظار زیادی از شما داشتم. همکاری و یاری بیشتری را انتظار داشتم. بعض دوستان و مدیران با من در تماس بودند. آنها برای من شناخته شده و من ناشناس. در همینجا از آنها عذر میخواهم ولی شاید روزی خود را معرفی کنم و از خجالت آنها در آیم. و به همه آنها که به وبلاگ سرزدند و یادداشت فرستادند و نظر دادند یک بدهی بزرگ دارم و آنهم یک تشکر و قدردانی است که در اینجا یادآور میشوم. چه دوستانی که در ایریسا مشغول کارند و چه آنانکه در ایریسا نیستند و در کانادا و استرالیا و یا ... هستند. مخلص همه شما هستم.

و به راستی از مدیریت که یکسال گذشته حرفهای نیش دار و انتقادات درست و نادرست را تحمل کرد، تشکر میکنم. و به آنها میگویم قصد من خدمت به ایریسا است. و این وبلاگ را برای ایریسا یک ضرورت میدانم که امید است راه ایریسا را باز کند و بنمایاند. و منتظر نظرات آنها هم هستم.

وعده ما در روزهای 5 و 15 و 25 هر ماه است. پس تا 15 فروردین 89 خدا یار و نگهدار شما.