راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

نیم جوابی بر نامه یک دوست
ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: تولد وبلاگ ،نامه ها ،سرگذشت ،تاریخچه ایریسا

سلام به همه شما دوستان خوب و همراه. در چند روز گذشته دو ایمیل از دوست خوب و قدیمی به دستم رسید که با تغییری مختصر آن را برای شما درج میکنم. آن دوست قدیمی اهل مطالعه است و خیلی مواقع در اطاقش در مهمانسرای اهواز درب را بر روی خود میبندد و به کار پروژه میپردازد و یا روزنامه میخواند و جدول حل میکند و دیگر استاد است در حل انواع جدول مخصوصآ جدول های جدید که باید اعداد 1 تا 9 را ردیف کند بدون تکرار در هر سطر و یا ستون. همچون راننده ها که رانندگی در شب را دوست دارند و شبرو هستند او هم تا پاسی از شب گذشته بیدار است و برای همین هم معمولا فردا مدرسه اش دیر میشود ولی کارهایش نمونه است و مثال زدنی.

آری هر کس شخصیتی دارد و عادتی که شاید تغییر ناپذیر باشد و هنر مدیریت این است که این عادات را بشناسد و در صدد تغییر آن هم برنیاید بلکه از توانائی های هر کارمندی بخوبی بهره برداری کند. باید بپذیریم که نمیتوان همه را در یک قالب ریخت و نمیتوان برای همه یک نسخه پیچید. مخصوصا در شرکتی که قرار است دانش محور باشد و با آدمهای دانش مدار باید اداره شود و بار پروژه ها بر روی دوش آنان است.

ابتدا نامه او را بخوانید و بعدآ نیم جواب مرا......


احمد آقای عزیز سلام

         روزگاری وبلاگی داشتم ، در آن می نوشتم و مشتریانی نیز داشت. دلنوشته هایی بودند و چون گذشته ها دیگر  رفیق یکرنگی پیدا نمی شد آنها را در وبلاگ می نوشتم . در اصل وبلاگ شده بود سنگ صبور و من سرش داد می زدم .من هم آنجا خودم را معرفی نکرده بودم تا هم خودم و هم دیگران در بیان آزاد باشند.

 وقتی مردم ایران رنگ دیگری انتخاب کردند من هم  سنگ صبورم را به کشتن دادم . خدا بیامرزدش ....

فلسفه آینه در قفس طوطیان را  بهتر از من میدانی . طوطی زبان آدمی را نمی فهمد . آینه ای در قفس او می گذارند تا خود را در آن بنگرد . طوطی تصویر خود را یار فرض می کند و صاحب طوطی پشت قفس پنهان شده و می گوید سلام !!! طوطی واژه سلام را سخن یار فرض کرده و می گوید سلام ... و اینچنین است که طوطیان شکرشکن می شوند .

نمی دانم وبلاگ را با چه منظوری راه اندازی کرده ای؟ آیا میخواهی مکانی باشد که هر کسی حرفی دارد ( هر حرفی مثل خاطرات سفر شمالی که رفته و یا نحوه شکستن سنگ توالت اداره با دو حرکت ) بیاید و بنویسد ؟ آیا میخواهی دردی از دردهای شرکت را درمان کنی؟ من زمانی که خانم قانع رفت (و هنوز اعتقاد دارم شرکت ضرر کرد ) نوشتم و میخواستم باز هم بنویسم . ولی صرف نظر کردم و علت آن را در انتها نوشته ام . آیا آینه ای جلوی روی دوستان گذاشته ای؟ که طوطی شوند و یا خود را بی هیچ تقلیدی بشناسند ؟

آیا این وبلاگ محلی است برای انتقاد کردن ؟ پس چرا بعضی به جای انتقاد می خواهند یک نفر دیگر را از طبقه سوم سقوط آزاد دهند ؟

آیا گوشی برای شنیدن انتقادشان پیدا نکرده اند؟ و آیا حتی اگر گوش را پیدا کردیم و صاحب آن نخواست حرفمان را گوش دهد  حق داریم سقوط آزادش دهیم ؟ لااقل کمی انصاف و طبقه طبقه سقوط  دهید و نه یکباره سه طبقه را با هم !!

                  مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب

                                                           باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور

مجنون را در یکی از منزل های بین راه شتری دادند تا خود را به لیلی رساند . مجنون بر شتر سوار شد و راهی منزل یار شد .سرگرم شور عاشقانه خود بود و چون چشم  گشود  دید به همان منزل اول برگشته است . دوباره شتر را به سمت خانه لیلی راند . شور عشق لیلی او را از خود بیخود کرده بود . چون چشم گشود باز خود را در منزل اول دید. برای ساربان موضوع را بیان کرد و علت را پرسید . ساربان گفت شتر را کره ای است که آنجاست و در راه خانه لیلی چون مجنون را از خود بیخود می بیند به منزل برمیگردد تا نزد لیلی خود باشد .

در این سالها چقدر شرکت موفق بوده است تا لیلی خود را معرفی کند و سعی کرده است منزل لیلی خود و لیلی کارکنان را یکی کند؟ (لیلی مشترک پیشکش !!)

آیا لیلی شرکت و لیلی کارکنان یکی است ؟ و آیا ما مجازیم به خاطر لیلی خود لیلی دیگری را نادیده گیریم ؟ ( دوستان شما از هزار عیب من یکی را می دانید ، من خود بیش از شما خود را می شناسم ، پس منعم نکنید ، فقط می پرسم و  قضاوت نمی کنم)

ایریسا مدعی است بزرگترین شرکت در زمینه کاری خودش است . آیا این شرکت برای پاداش دادن روشی دارد ؟ سیستم پاداش که مشخص شده در این شرکت قابلیت اجرایی شدن ندارد !! و خود بهتر از من علت را میدانی ، روحیه استبداد زده ما ایرانی جماعت قرن هاست باعث شده هر کدام خود را محق بدانیم و نظر خود را بدون  عیب و نقص دانسته و انتقاد را دشمنی فرض کنیم . همین باعث می شود اگر یک نفر در سه ماه و نیم خوب کار کند و در پانزده روز آخر به هر علتی کارآیی  قبل را نداشته باشد کمتر از کسی که سه ماه و نیم کار نکرده و در پانزده روز آخر کار کرده (یا فهمیده چکار کند !)  پاداش بگیرد . چون انسان ها معمولا بر اساس آخرین دانسته ها و دست آورد هایشان قضاوت می کنند .

آیا در این شرکت روش یا گروهی برای کنترل کیفیت محصولات تولیدی وجود دارد ؟ آیا اصلا نیازی به آن داریم ؟  و .....

احمد آقا تکلیف را روشن کن ، آیا در این وبلاگ می توان هر چه خواستیم بنویسیم و یا به خاطر بررسی مسائل شرکت راه اندازی شده است ؟ می توانی بنا بر صلاحدید یکی از موضوعات زیر را مطرح کنی و از همکاران بخواهی نظرات خود را بیان کنند

 

    - مدیریت ماتریسی و کارکردهای مثبت و منفی آن

    - چرا سیستمی برای پاداش دادن نداریم

   - روش های کنترل کیفیت محصولات تولیدی

   - بررسی رضایتمندی کارکنان

   - روش های انتقال دانش بین کارکنان

   - راه های پیشرفت در ایریسا

 

یا می توان گفت قرار است کاری انجام شود ، همه یک یا علی بگوییم و شروع کنیم . به یکی بیل بدهیم و به دیگری بیل مکانیکی و انتظار کارآیی یکسان هم داشته باشیم.

احمد آقای عزیز خواسته ای ناشناس بمانی تا هر کسی حرفش را راحت بزند ، این که حرف از فیلتر شدن و نشدن راه ایریسا و ... میزنی هم برای شوخی است و هم برای رد گم کردن.

چند بار خواستم حضوری بگویم سلام احمد آقا !! ولی پشیمان شدم ! یکبار با یکی از همکارن قدیمی صحبت از راه ایریسا شد و او پرسید احمد کیست؟ گفتم کروبی گفته پسر  احمد است !! و احمد هم آقای ......... است !!(انتظار نداشته باش خودت را به خودت معرفی کنم !) و هزار و یک دلیل از راه ایریسا برای دوستمان  ارائه دادم تا قبول کند احمد احمد است .

شرکت ما پر است از سیستم آنالیست و سیستم آنالیست ارشد و اگر آنها با این همه نشانه ای که در وبلاگ می گذاری احمد را نشناسند باید تعریف نوئی از آنالیست ارائه داد.

همه اش یک شوخی بود احمد آقای عزیز ، زندگی نیز شوخی است ، همه چیز شوخی است !!!

 الا ای پیر فرزانه ، مکن منعم ز میخانه     که من در ترک پیمانه، دلی پیمان شکن !! دارم  

 

مطلبی که گفتم بعدا توضیح خواهم داد در این مورد بود که بعد از نامه ای که در باره رفتن خانم قانع نوشتم تصمیم داشتم هر از چند گاهی این مزاحمت را ادامه دهم که بنابردلایلی و نامه هایی که دریافت کردم پشیمان شدم .

نمی دانم آیا به عمر ماها وصال می دهد روزی را ببینیم که انتقاد را دشمنی نینگاریم ؟ این درد مشترک همه ایرانی جماعت است که طاقت کوچکترین انتقادی را ندارد    و همین مسئله باعث شده است همه سرمایه انسانی و مالی این مملکت به کام بیگانگان برود . وقتی ما در خانه خود ، در شرکت خود ، و ... نمی توانیم حتی به حرف یکدیگر گوش دهیم و هر کدام خود را حق مطلق می دانیم آیا سرنوشتی بهتر از این را انتظار داریم . قصه ما قصه فیل مولانا است و غصه من این است اگرمولانا به جای فیل ، شیری گرسنه را در اتاق تاریک نهاده بود چه اتفاقی می افتاد ؟

  ای کاش ما کمی روحیه خود انتقادی داشتیم ( و ای کاش من خودم بتوانم این روحیه را در خود پرورش دهم) . ای کاش هر روز که به آیینه نگاه می کنیم تا بر و روی خود را آراسته کنیم هر چند وقت یکبار آیینه وجدان را رو در روی خود قرار می دادیم . این که من یا شما چه جهان بینی داشته باشیم به خودمان ربط دارد و سود و زیان دنیوی و اخروی آن هم نصیب خودمان خواهد شد و ضرری برای کسی ندارد . ولی من یک تجربه (و اعتقاد ) دارم که بازخورد تمامی کنش هایمان را در همین زندگی جاری خواهیم دید .

آن زمان که ایتالیایی ها در فولاد مبارکه بودند گاهآ می دیدیم که در یک بحث کاری بر سر یکدیگر داد می زدند و کارشان به مشاجره می کشید ولی عصر که می خواستند به منزل خود بروند دست در دست هم و با خنده و گفتگو رهسپار می شدند . بحث کار با بحث های دوستی و منزل برای آنها به درستی دو امر جداگانه بود و ما چگونه بودیم ؟ بحث سر کارمان به خانه انتقال می یافت و خانم های ما (صفاییه را می گویم) که تا دیروز دوست بودند تحت تاثیر قرار می گرفتند . همینطور دلخوری ها از خانه ها به محل کار انتقال می یافت .

به چند نفر از دوستان نیز پیشنهاد کردم راه ایریسا را بخوانند و پیشنهاد بدهند و حتی اگر انتقادی دارند بیان کنند . به نظر من تشویق دیگران به انتقاد کردن کمترین سودی که دارد این است که خودشان نیز انتقاد پذیر شوند چون می دانند جواب های ، هوی است .

دو درد مشترک دیگر نیز این مردم دارند که نتیجه یکی یا هر دوی آنها را در بازخوردی که از همکاران در رابطه با "راه ایریسا " داشته ای قابل مشاهده است . منی که یعنی تحصیلکرده هستم حاضرم مثلا روزی دو هزار تومان پول سیگار بدهم ولی حاظر نیستم پولی برای خرید روزنامه ، مجله یا کتاب برای مطالعه بدهم . چرا ایرانی باید کمترین سطح مطالعه را طبق آمار رسمی داشته باشد ؟ تازه آن درصدی هم که وجود دارد احتمالا تفعل های حافظ و ....!! نیز محاسبه شده است تا زیادی آبروریزی نشود !! .  پس این دردی است اجتماعی که جامعه شناسان و مردم شناسان باید دنبال علل آن باشند . نخواندن "راه ایریسا" نیز از این امر مستثنی نیست .

یکی دیگر از دردها که تقریبا همگی علت آن را می دانیم و ریشه در روابط اجتماعی و ... ما دارد بی نتیجه دانستن عمل خودمان است . من نوعی با خود می گویم بروم " راه ایریسا " را بخوانم و پیشنهادی بدهم و یا انتقادی  بکنم که چه بشود ؟ وقتی کسی گوش نمی دهد پس چرا این کار را بکنم ؟ همه دوست داریم تا پیشنهادی دادیم و یا انتقادی کردیم بلافاصله اجرایی شود . این هم ریشه در همان بر حق دانستن خود و روحیه خرده دیکتاتوری ما است . همینطور وقتی پیشنهاد و یا انتقادی می شود و گوش شنوایی پیدا نمی شود باعث می شود که با خود بگویند : دیگی که برای من نجوشه می خوام سر سگ توش بجوشه !! (با معذرت)

و نکته سوم که این هم نیز باز ریشه در اجتماع و آموزه های ما دارد روحیه "دشمن پنداری" است . باز من نوعی با خود می گویم  احمد که "راه ایریسا " را راه انداخته است عامل مدیرعامل و یا مدیران شرکت است و اینگونه می خواهد جاسوسی کند . اگر عامل کسی هم نباشد حتما دنبال منافع خودش است و میخواهد خود شیرینی کند .

آری احمد آقا ، اینکه همکاران کمتر " راه ایریسا " را می خوانند و یا در بحث ها شرکت می کنند علل مختلفی دارد . برای اینکه " راه ایریسا" را نمی خوانند غصه نخور ولی برای اینکه این یک درد اجتماعی است باید گریست !!  ما همه اهل یک قبیله ایم .... و باز می گویم نوح نهصد سال دعوت می نمود ....

------------------------------------------------------------------------------

نامه این دوست که نامش را نمیبرم و احتیاجی به ذکر نام نیست را خواندید. نکته ها در نامه اش هست که امیدوارم با حوصله خوانده باشید. دوستم میپرسد نمیدانم این وبلاگ را برای چه راه اندازی کرده ای؟

دوست عزیز در طول یکسال گذشته با ادبیات گوناگون و حتی در پاسخ به نظریات، اهداف این وبلاگ بیان شده اند. ولی باز هم تکرار میکنم بدون اینکه جملات قبلی را مرور کرده باشم. از خودخواهی هم خالی نیستم. همچون اکثر آدمها رگه هائی از خودپسندی و خود شیرینی هم در وجودم جاری است. ولی این وبلاگ جرقه ای بود در ذهن من. جرقه ای که راه راست ایریسا را نشان دهد و اگر راه درست را نمیداند آن راه درست را کشف کند. آن راه درست هم نزد یک نفر نیست نزد همه علاقمندان ایریسا است. نزد آنان که آن را تآسیس کردند و نزد آنان که تا کنون در پای آن زحمت کشیده اند و نزد آنان که حالا از آن ارتزاق میکنند و نزد آنان که در آینده میآیند و آمدن آنان نشانه آن است که ما قدیمی ها باید رخت بربندیم.

براستی آیا تمام تصمیمات و فرآیندها و روش های اجرائی بهینه است؟ من میگویم نه. بسیار اشکال داریم هم در اداره سیستم و هم در خودمان. نکات مثبت فراوان داریم اما نمیتوانیم همیشه در کنار کوه تجربیات و نکات مثبت بنشینیم و از آن مصرف کنیم و بهبه و چهچه بگوئیم. باید اشکالات را بگوئیم. البته آنان که میفهمند و دردی دارند و احساسی و احساس وظیفه میکنند باید راه درست را نشان دهند.

من اعتقاد دارم همانگونه که ما از محیط خانه خود محافظت میکنیم و نسبت به آن حساس هستیم باید نسبت به محل کارمان هم حساس باشیم. راه آنهم گفتن و نوشتن است. باید آنقدر ضعف ها را به رخ بکشیم که بر طرف شوند.

الان یک هفته است که دوستان از انتقاد بر دوربین مدار بسته میگویند و جوابی نگرفته اند و باید آنقدر گفت که کسی پاسخ دهد و کارکنان را قانع کند. بارها از عدم اطلاع رسانی گفته شده است و هنوز در بر همان پاشنه است.

باید آنقدر نوشت تا فرآیندها اصلاح شود. باید آنقدر نوشت تا سوء استفاده کننده یا خود را اصلاح کند و یا محیط را ترک کند. مگر در یک تیم نباید آنگونه رفتار کرد که فرد ناجور جور شود و یا تیم را ترک کند؟

همه در این وبلاگ میتوانند بنویسند از موافق و مخالف. از هر موضوعی که به نظرشان جالب است. من بارها از مدیران هم دعوت به همکاری کرده ام و کم کم صدای آشنا میشنوم. از همکاران هم خواسته ام که بنویسند و خیلی ها جواب نامه ام را نداده اند و بعضی ها هم اعتماد کرده اند و نوشته اند.

شک دیگری مطرح کرده بودی که آیا من وابسته به مدیریت هستم یا نه؟

من ایریسا و مدیران ایریسا را دوست میدارم. ولی با هیچکدام عقد برادری نبسته ام. و عامل و جاسوس هیچکس هم نیستم و هیچکس نمیداند که من کیستم. با هیچکس هم راز خود نگفته ام و نخواهم گفت مگر این که لو برود و آنهم در جائی ثابت شود. و همین کار مرا مشکل کرده است وگرنه روزها به میان شما میآمدم و صحبت میکردم و انواع خبر و مطلب دست اول مینوشتم.  و روزی که در ایریسا نباشم این وبلاگ را به دوستانی خواهم سپرد و شاید خودم را هم معرفی نکنم. بگذارید این وبلاگ هدیه و یادگار من باشد برای ایریسا که عمرم را برای آن گذاشتم.

خوب شدن و بد شدن وبلاگ هم به همه دوستان ایریسائی بستگی دارد که من برای همه احترام قائلم. هنوز بسیاری از همکاران از وجود این وبلاگ بی خبر هستند و دلم میخواهد شما به همه خبر بدهید. بعد که همه با خبر شدند. گام بعدی این است که با نوشتن مطالب خوب همه را جذب کنیم که بخوانند.

اگر همه به میدان بیایند این وبلاگ در خدمت ایریسا و راه آن خواهد ماند. آری دوست من، من همان آینه را جلوی روی ایریسا و همه دوستان گرفته ام.

آینه چون نقش تو بنمود راست   خودشکن ، آیینه شکستن خطاست.

سعی میکنم تا پایان سال دیگر از وبلاگ و خودم ننویسم مگر اینکه مجبور شوم. حاشیه ها را رها کنم و متن را دریابم و بیشتر به مسائل اصلی بپردازم. گفتم همه ما خودخواهی را دوست داریم و دلمان میخواهد مطرح باشیم. کمتر فردی است که اثری و تولیدی داشته باشد و نخواهد که آن را عرضه کند. زیبارویان هم جلوه گری را دوست دارند و به قول شاعر "پری رو تاب مستوری ندارد." و از همین نکته میخواهم گریزی به همکاران خودم و شرکت ایریسا بزنم. امروزه صدها مستند و مدرک و تولیدات دیگر توسط همکاران در شرکت ایریسا تولید میشود و هیچکدام به نام هیچ کارمندی نیست بلکه همه به نام شرکت ایریسا است. من پیشنهاد میدهم که علاوه بر تمام آیتم های مورد نیاز بر روی هر مدرک باید تهیه کنندگان آنهم معرفی شوند. مثلا اگر تعدادی از همکاران استانداردی را تهیه کردند چرا فقط اسم بخش را مینویسند؟ باید اسم افراد درگیر کار و تهیه کنندگان هم با دیگر مشخصات لازم ثبت شود.

این کار چند حسن دارد که مهمترین آن این است که آن حس پری روئی ارضاء میشود. ما آدمیم و با خصلت های یک انسان. کدامیک از ما از تعریف خوشمان نمیآید؟ دومین حسن آن این است که دیگران هم تشویق میشوند که اثری از خود به جای بگذارند و سومین حسن آن این است که دیگران میتوانند اثری بهتر از آن بیافرینند و رقابت در این میان شکل گیرد. و چهارم اینکه افراد تهیه کننده میدانند که باید پاسخگوی مدرک و اثر تولیدی خود باشند.

آن روز ها که برنامه هائی به زبان کوبول و یا فرترن مینوشتیم حتما در اولین سطر آن برنامه ها نام نویسنده را که خودمان باشیم مینوشتیم. آقایان جهاد محمدی و فرهنگ و غیاثی نژاد و نیلچی و فرهمند و ... از برنامه نویسان زبردست کوبول بودند و به یاد دارند که در برنامه های کوبول بخشی بود بنامIdentification Division  و در آن بخش Program-Id و Author  را مینوشتند. الان اگر لیستی از برنامه های آن روزهای خاطره انگیز بگیرید اسامی کوبول نویسان را میبینید.

اگر بیاد داشته باشید آقای DeQuattro ایتالیائی هم بر روی تمام برنامه های سیستمی خود نامش را مینوشت با عنوان D4. و آقای حاجی هاشمی آن را به یاد میآورد. اگر قبول ندارید به دوستان بخش نرم افزار بگویید تا یکی از آن برنامه های سیستمی را برایتان پرینت بگیرند. و آقای فیلیپ هم که با جهاد محمدی کار میکرد نام خود را بر روی برنامه هایش مینوشت.

لذا، از فردا نام خود را بر روی مدارک ایریسا ثبت کنید و مدیران از کارشناسان این را بخواهند تا فردا کسی اشکالات مستندات تهیه شده را هم به گردن دیگران و ایریسا نیندازد. و این سنت را در تمام بخش ها جاری کنید از امور اداری و تدارکات و امور مالی بگیر و بیا تا برسی به امور قراردادها و کنترل پروژه و سیستمها و اتوماسیون و هر آنچه که تولید میشود.