راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

یک نامه ، یک نکوداشت و یک خبر ناگوار
ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: سرگذشت ،تاریخچه ایریسا ،هیئت مدیره ،کارکنان

برای 25 اردیبهشت باید یک مطلب بنویسم. که صبح شنبه برسد به دست علاقمندان به این وبلاگ.

 نامه ای از یک دوست به دستم رسیده.

 برای بازنشسته ها جشن نکوداشت گرفته اند.

 فکر های جور و ناجور تو سرم هست.

 خبرهای ناگوار هم میشنوم.

 مانده ام که چی بنویسم.

 ولی بعد میبینم همه اینها با هم ربط دارند و برای خیلی ها میتواند مفید باشد.

 پس برویم سر اصل مطلب.....

 


در ابتدا نامه آن دوست را درج میکنم. دوستی که مدتی قبل از او یاد کرده بودم و امروز متوجه میشوم که او هم خواننده وبلاگ من است و برایم نامه ای فرستاده. از او تشکر دارم که علیرغم عدم شناخت من ، اعتماد کرده و برایم نوشته است. حتمآ رگه هائی از صداقت و مهربانی و حرف حساب در لابلای مطالب من دیده است. و خوشحالم که این وبلاگ محل درد دل تعدادی از کارکنان هم باشد تا آنجا که وقتی کسی به حرف آنها گوش نمیدهد بیایند و درد خود را با این وبلاگ فریاد کنند و مقداری التیام پیدا کنند و مگر نه این است که همین نوشته های من هم التیامی است بر ناراحتی ها و غم های خودم.

پس عینآ نامه آن دوست را بخوانید که من کمی آن را ویرایش و آرایش کرده ام. البته گلها را او برایم به ارمغان فرستاده است:

زنده باد آنکس که گاهی یادی از ما می کند گل

با نگاهش ما غریبان،     غرق دریا می کند گل

حال ما می پرسد و با مهربانیهای خودگل

این دل رنجور ما را عطر گلها می کندگل

 

سلام،  سلام بر غریب آشنا   

ورود به فولاد مبارکه آذر 69 شرکت ایریتک

محل خدمت شهرک صفائیه

از شاهین شهر با اتوبوسهای آنچنانی بیا وسط خاک و خل های ورنامخواست پیاده شو تو سرما و گرما منتظر مینی بوس تا برسیم به شهرک صفائیه

هرروز کلاس و درس و امتحان.

ولی هر چی بود ایریتک قانون داشت روز اول بهت می گفت گروه تو  اینه ، سال دیگه اینه اگه بهتر باشی  بالاتر خواهی بود

برای یکسری حقوق اولیه  بحقت نباید حرص می خوردی

یا همه فکر این باشی به کی چی دادن تو بری ثابت  کنی که حق من هم هست

خلاصه  بعد از سه سال  ایریسا تشکیل شد،

قرار شد همکارهای فولادی و  ایریتکی جذب ایریسا بشوند

با دیپلم ها چون دوره و کلاسهای مربوطه دیده  بودن به عنوان کارشناس قرارداد ببندند

و امکانات رفاهی و تفریحی حداقل در سطح فولاد که قرارداد هم موجود است

ولی کم کم  با عوض شدن چارت سازمانی دیدیم کلی سنوات کسر میشه به خاطر اینکه دپیلم هستی

تا همین جا فعلأ بسه چون حسابی دارم قاطی می کنم

راستی راستی فکر کن  دپیلم باشی در پروژه فولادمبارکه سیستم غیر فنی و مهمتر از همه خانم باشی

و به خاطر اینکه خانم هستی چند برابر آقایان کار کن که ثابت کنی از آقایان اطلاعاتت کمتر نیست

بعد ازحدود بیست سال کار کردن کارفرما راضی

ظاهر امر شرکت هم راضی باشه از شما 

تازه حدود یکسال و اندی  گروهت 12 شد با دعوا و جنگ اعصاب و کلی منت رو سرت 

فعلا خدا نگهدار

شاد و سربلند باشید

 

و اما نکوداشت بازنشستگان

که اگر یادتان باشد برای اولین بار خودم در همین وبلاگ از آنها یاد کردم و پیشنهاد دادم که در یک جلسه از آنان قدردانی شود، و امور اداری هم برای نخستین بار جلسه نکوداشتی برای آخرین دسته از بازنشستگان برگزار کرد و این هم از برکات این وبلاگ بود که اگر دوستان حرف و حدیث و خواسته خود را بیان کنند، بالاخره گوش شنوائی پیدا خواهد شد.

برای یادآوری یکبار دیگر فقط اسامی آنها را در اینجا میآورم و میتوانید در پست های قبلی شرح مفصل را بخوانید:

1.       آقای مسلم عمو سلطانی که از این به بعد او را سلطانی بنامید که تغییر فامیل داده است البته برای ما همان عموی سابق است.

2.       آقای حیدر آقائی

3.       آقای مجید امامی که سه نفر نامبرده در بخش اتوماسیون مشغول بکار بودند و دوباره هم تجدید پیمان کردند و هنوز به کار مشغولند.

4.       آقای جهانگیر احمدی

5.       آقای هوشنگ قدیری

6.       علی عطاری مبارکه، که این سه تن در بخش سیستمهای اطلاعاتی کار میکردند و هر سه نفر در پروژه فولاد مبارکه کار میکردند و حالا بازنشسته شدند تا به امورات خود برسند و ظاهرآ پرونده کار با ایریسا را بسته اند.

همینجا برایتان بگویم من آن را میپسندم که پس از بازنشستگی دیگر به کار رجوع نکنیم بلکه به زندگی خود برسیم . به تفریح. به شادمانی. به در کنار خانواده و دوستان بودن. به مطالعه پرداختن. به مسافرت رفتن. و به آشنایان سر زدن که سی سال برای سرنزدن به آنها کار را بهانه کرده بودیم.

 البته هر کس بر اساس مشکلات خود تصمیم میگیرد. که امروز با توجه به وضع اقتصادی هر بازنشسته ای به فکر کار دیگری است تا زندگی را سر و سامان دهد. و ای کاش میشد نیمه دوم زندگی را به خلوت خویش بنشینیم و با خدای خود خلوت کنیم که "فاذا فرغت فانصب و الی ربک فارغب". و امید که شامل حال همه بازنشستگان شود.

و ای کاش وقتی بازنشسته میشدیم دریافتی ما کم نمیشد که اول خرج است و آبرو داری. از شما به عنوان بزرگ فامیل انتظار دارند. داماد داری و عروس و هزار خرج دیگر.

 

در این جلسه نکوداشت یک قاب خاتم که در آن متنی با امضای مدیر عامل ایریسا بوده از طرف مدیر عامل به بازنشستگان اهدا شده است. همراه یک کیف چرمی و نیز یک کتاب که آن را کادو گرفته بودند و کس نمیداند که چه کتابی بوده است.

و در این جلسه هر کدام از بازنشستگان خاطره ای تعریف کرده است که همه تعریف بوده و تمجید. آقای حیدر آقائی با هزار احتیاط گفته است که شاید او که از فولاد مبارکه آمده از نطر مادی ضرر کرده باشد اما خوشحال است که به ایریسا آمده و ایریسا را برگزیده است.

از همه علمی تر جهانگیر احمدی صحبت کرده که واقعآ همچون یک سیستم آنالیست پای تخته سیاه(سفید) رفته و با نمودار حرف هائی زده که خیلی ها هم متوجه نشده اند. و پیام او این بوده است که به نیروی انسانی اهمیت بدهید. به مغز  و افکار و اندیشه ها بیشتر بها بدهید. و خطاب او با مدیریت بوده است. و از همه خجالتی تر و مآخوذ به حیا تر بوده و کمی هم بر افروختگی و ناراحتی داشته که شاید بخاطر خاطره ای بوده که یکی از مدیران تعریف کرده است.

آقای ارباب شیرانی(مدیرعامل شرکت) هم سخنرانی کرده و آرزو کرده که همگی روزی دست نوه های خود را بگیرند و از دم در شرکت رد شوند و ببینند که ایریسا 10 و یا 20 برابر شده است. و آرزو کرده که ایریسا 100و 250 سال و حتی بیشتر عمر کند. و گفته این بازنشستگی یک قانون است و گرنه ما خوشحالیم که همچنان از خدمات کارکنان برخوردار باشیم. و گفته خودش هم امسال بازنشسته میشود و البته این بدان معنی نیست که ایشان از ایریسا برود و البته که ماندن ایشان به دست خودش نیست که مدیر عامل را معمولا هیئت مدیره انتصاب مینماید.

        من هم عکس و فیلمی ندارم که برایتان درج کنم، اگر بدست رسید برایتان میگذارم. علی الحساب به وبسایت ایریسا که زحمت کشیده اند و چند عکس گذاشته اند مراجعه کنید.

       به دوستان همکار خودم سفارش میکنم که به فکر دوران بازنشستگی هم باشید. پس انداز برای دوران پیری را فراموش نکنید که مصیبت بود پیری و نیستی. و کسب تجربه روزانه را فراموش نکنید که در آینده یک مشاور خوب و عالی باشید که بر اساس دانش علمی کار میکند. نه از آن دسته مشاوران که حرف مفت زیاد میزنند و مفتی حرف نمیزنند. سعی کنید سی سال تجربه بیندوزید. به قول دکتر بقائی سی سال یک کار را تکرار نکنید بلکه هر روز تجربه ای تازه که روزی بکار آیدتان.

 

و باز درسی دیگر. و  آنهم اینکه جمعی از کارکنان در فولاد مبارکه برای همکار بازنشسته خود کادوهائی به ارمغان فرستاده اند و در آن جلسه آقای آرش کاشفیان به نمایندگی از آن کارکنان چند کادو به آقای احمدی هدیه کرده و کارمندی دیگر کادوئی را تقدیم آقای عطاری کرده است. و این درس و رسم خوبی است اگر هر کس بازنشسته میشود دوستانش به رسم یاد بود هدایائی به وی بدهند. و چقدر خوب بود اگر تمام کارکنان از این کار تبعیت میکردند و هر کدام هدیه ای میدادند. و از آن بهتر اگر 500 کارمند هر کدام حداقل ده هزار تومان روی هم میگذاشتند و هدیه ای گرانبها به دوست بازنشسته خود میدادند. اگر دوستی این پیشنهاد را مدون کند و آن را برای کمیته پیشنهادات ارسال کند و آنان تصویب کنند، رسمی ماندگار میشود و من شخصا حاضرم حداقل 50 هزارتومان برای هر کس که بازنشسته میشود اختصاص دهم.

 

و اما آن خبر ناگوار.

شنیده ام که جمعی از دوستان همکار در فولاد مبارکه به جناب آقای شهریاری ریاست هیئت مدیره ایریسا مراجعه کرده اند و آقای شهریای معاونت تکنولوژی فولاد مبارکه نیز هست و از طرفی دستگاه نظارت بر ایریسا که معاونت مهندسی صنایع باشد زیر نظر ایشان است. مراجعه کرده اند که ما هم میخواهیم از کارکنان فولاد مبارکه باشیم. چرا مجتمع فولاد نیروهای دیگر پیمانکاران را استخدام کرده و ما را استخدام نمیکند.

البته این هم تخم لقی است که یکی از مقامات در دهان کارکنان پیمانکاری شکست و مجتمع فولاد، کارکنان تعدادی از پیمانکاران را جذب کرد و حالا خود یک معضلی برای خود فولاد مبارکه شده و پیمانکاران را هم بی نیرو کرد. پس خصوصی سازی و برون سپاری هم یعنی کشک.

و البته این رسم جذب نیروهای ایریسا در مجتمع فولاد مبارکه اولین بار در زمان تصدی آقای اسلامیان گذاشته شد که بهترین نیروهای ایریسا را جذب کرد و علیرغم پیگیری و تلاش مدیر عامل سختکوش ایریسا این کار انجام شد. و چه زجر و دردی کشید آقای ارباب شیرانی برای متقاعد کردن آقای اسلامیان. ولی متقاعد نشد و فقط به فکر سازمان خود بود. و امروز چه قضاوت بدی من نسبت به ایشان دارم. و ای کاش همه مدیران تریبونی ایجاد میکردند تا مردم و زیردستانشان قضاوت نسبت به آنها را ثبت کنند. و ای کاش این تریبون برای انتقاد از آقای رجائی مدیر عامل فعلی فولاد مبارکه هم وجود داشت تا نپندارد که آنچه آن خسرو کند نیکو کند. و میدانست که پشت سر او چه میگویند چه در محیط کار و چه در فضای بیرون از شرکت.

دیگران را نمیدانم چه فکر میکنند و چه احساسی دارند اما برای من آن خبر ناگوار بسی قابل تآمل است و جای تجزیه و تحلیل دارد.

آیا اقدام این همکاران درست است؟

آیا اقدام این همکاران درست است؟

آیا اقدام این همکاران درست است؟ (به چه دلیل؟)

آیا این دوستان نتیجه ای خواهند گرفت؟

چرا این دوستان دست به این اقدام زده اند و تا چه میزان در حرف خود جدی هستند و تا چه میزان حاضرند عواقب کار خود را بپذیرند؟ و عواقب کار آنان چیست؟

مدیریت ایریسا و هیئت مدیره چه اقدامی اندیشیده اند؟

شنیده ام که مدیر عامل سختکوش ایریسا در این رابطه جلسه ای با آقای شهریاری داشته و گفته است که اگر مجتمع فولاد بخواهد این کار را بکند باید ابتدا ایریسا را منحل کند؟

 

دوستان خوب من، من میتوانم چندین پست را به این موضوع اختصاص بدهم و در پایان قضاوت خود را هم داشته باشم.

          مهمترین عاملی که باعث شده جمعی از همکاران دست به این اقدام بزنند ، تفاوت دریافتی آنان با کارکنان فولاد مبارکه بوده است. و این هم از موضوعاتی است که ایریسا باید قبلا برای آن تمهیدی میکرد و متآسفانه اقدام عملی نکرده است.

 

برای ایریسا زیاد زحمت کشیده شده است تا بدینجا رسیده است و نباید گذاشت حاصل زحمات 18 ساله بر باد رود.

یک کلام هم به مدیریت ایریسا بگویم و آن این است که همه ایریسائیان و مدیریت آن تا کنون صادقانه فقط کار کرده اند و به فکر دفاع از خود نبوده اند. همانند کشوری که همه چیز دارد و به فکر برج و بارو و دفاع از خود نیست و بر روی سیستم دفاعی خود کار نکرده است.  ساده اندیشی و سهل انگاری را کنار بگذاریم.

 

ایریسا برای حفاظت از خود چه سازو کار و استراتژی را اندیشیده است؟

ایریسا در برابر به یغما رفتن دانش فنی خود و سیستمهایش چه مکانیزمی های امنیتی دارد؟

ایریسا برای از دست رفت نیروی انسانی ماهر خود و ربوده شدن آنان چه فکری دارد؟

 

این سه سؤال اخیر همیشه ذهن مرا آزرده است؟

و این خبر مرا به یاد تصمیم به اعتصاب تعدادی از کارکنان مرکز کامپیوتر در دهه قبل میاندازد که داستان آن را آقای نجف آبادی(مدیر اداری آن زمان) بهتر از هر کس میداند. و داستان آن را روزی خواهم نوشت.

در آینده دوباره به این موضوع باز خواهم گشت و در باره آن خواهم نوشت تا آنزمان شما چه نظر و استدلالی دارید. ما که میخواهیم ایریسا بماند باید بفکر منافع کارکنان و اهداف ایریسا باشیم و گرنه همه ضرر خواهیم کرد. ما همگی در یک قایق نشسته ایم.

کارکنان و مدیران ایریسا ، بیایید محیطی بسازیم و شرکتی بسازیم تا رشک دیگران باشد و اگر دست به دست هم بدهیم این کار شدنی است. اگر دست از منافع زود هنگام برداریم به منافع جاودان دست خواهیم یافت. این خطاب به همه بود از قدیمی و جدیدی در هر پست و مقامی که باشند.

حتمآ شما هم ربط و وابستگی این سه مطلب را با هم متوجه شده اید.!!!