راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

مآموریت با هواپیما
ساعت ٤:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: سرگذشت ،کارکنان ،امتیازات کار در ایریسا ،آمار بازدید

اگر دقت کرده باشید تعداد بازدیدها از وبلاگ "راه ایریسا" از مرز 28000 گذشته است و تعداد بازدید ها باز هم رو به افزایش، اما هنوز بر این باورم که همه کارکنان از وجود این وبلاگ یا بی خبرند و یا اگر هم با خبر باشند آن را نمی خوانند و برایشان اهمیتی ندارد. دلایل مختلفی هم دارد که ای کاش برایم مینوشتند که چرا علاقه ای به مطالعه آن ندارند....


این عدم مراجعه همکاران به وبلاگ در حالی است که خیلی از علاقمندان آن، که هموطنان ایرانی ما باشند از دیگر کشور ها مرتب به آن سرکشی میکنند. مخصوصآ دوستانی که زمانی کارمند ایریسا بوده اند و حالا در آن طرف آب ها سکنا گزیده اند. دوستانی در کانادا و استرالیا و یا آمریکا.

حتی بعضی از دوستان که به مآموریت خارج از کشور میروند به آن سر میزنند. آن موقع که جمعی به کره جنوبی رفته بودند به آن سرکشی میکردند و یا دوستانی که حالا چند ماهی است در ایتالیا هستند، مرتب به من سر میزنند. و دوستانی از قطر نیز آن را میخوانند. و حتی کسانی که برای مسافرت شخصی به فنلاند رفته بودند نیز از آنجا در جریان خبرهای ایریسا بودند و این وبلاگ را میخواندند. خلاصه دوستداران این وبلاگ در هر کجا که باشند مرا فراموش نمیکنند.

باز هم تکرار میکنم  که ای کاش آنان که این وبلاگ را نمیخوانند یکبار برایم مینوشتند که به چه علتی آن را نمیخوانند، تا اگر اشکال و انتقادی بر من و وبلاگ وارد است آن را رفع کنم.

مقدمه بس است بروم سر اصل مطلب.

در خبر ها چنین آمده بود که از 15 مهر 1389 نرخ بلیط پرواز های داخلی 30% گران خواهد شد. اصولآ گرانی چیز خوبی نیست منتهی ما ایرانی ها به آن عادت کرده ایم. و اعتراضی هم نداریم و اگر هم ناراحت شویم درون خود میریزیم. هر روز شاهد گرانی ها هستیم از گوشت و میوه و ارزاق عمومی گرفته تا سکه و ارز و حالا بلیط هواپیما. و تازه این ابتدای کار است و با پیاده شدن طرح یارانه ها شاهد گرانی های بیشتری هم خواهیم بود که امید میرود مسئولان مردم، مخصوصآ قشر کارگر و حقوق بگیر را مد نظر داشته باشند. که این قشر نمیتوانند خدمات خود را گران تر بفروشند بلکه در برخورد با گرانی از سطح زندگی خود میکاهند.

همانگونه که میدانید مدیریت شرکت ایریسا در چند سال گذشته اصرار داشته است که کارکنان جهت رفت و آمدهای کاری خود به دیگر شهرستان ها از هواپیما استفاده کنند. و برای این تصمیم خود هم دلایل خوبی دارند. میخواهند کارکنان راحت تر و با امنیت بالا به مآموریت بروند و زمان کمتری را در بین راه باشند. کارکنان ایریسا که برای پروژه های راه دور کار میکنند هر هفته با هواپیما در مسیرهای اصفهان – تهران – مشهد- اهواز – بندرعباس و گاه گاه در مسیر دیگر شهرها پرواز میکنند. و عنقریب است که بعضی از کارکنان مدرک خلبانی هم بگیرند از بس طی این 15 سال پرواز کرده اند.

آنقدر تعداد پرواز ها بالاست و تعداد بلیطی که برای کارکنان میخرند زیاد است که یک نفر نیروی تمام وقت به این کار تخصیص داده شده است که این نفر هم خانم شهلا خسرویان است که کار او صرفا تهیه بلیط برای کارکنان است و در این رابطه یک نرم افزار آنلاین هم تهیه شده است که بلیط ها را بطور آنلاین از آژانس های مسافرتی نقش جهان و آسوده و صدر و ... خریداری میکند.

از روزی که خانم خسرویان مسئول تهیه بلیط های هواپیما شده است با دقت و سختکوشی بلیط ها را تهیه میکند و کارکنان مآمور هم از خدمات او کاملآ راضی به نظر میرسند. شاید خود او روزی از مشکلات تهیه بلیط و ناهماهنگی ها و اوردهای (order) کارکنان لب به سخن بگشاید.

نرم افزار مورد اشاره توسط همکار قدیمی و پر کار و دوست داشتنی آقای امین جراحی تهیه شده است و الحق و الانصاف باید از آقای محمد رضا کفاش هم تشکر کرد که آنقدر پیگیری و سختگیری کرد و نظر داد تا بالاخره این نرم افزار کاربردی شد و الآن چندین سال است که به کار گرفته میشود.

تا آنجا که من اطلاع دارم ماهیانه بیش از بیست میلیون تومان هزینه خرید بلیط کارکنان مآمور بوده است و بارک الله باید گفت به کسی که طرحی بدهد که از این هزینه ها کاسته شود. و شاید گریزی هم از این هزینه نباشد چون تا کنون فکر مدیریت را زیاد اشغال کرده است ولی راه حل عملی پیدا نشده است.

دردناک تر از هزینه خرید بلیط هواپیما ، هزینه کنسلی هاست که خیلی ها بلیط میگیرند و بعدآ درخواست میکنند که آن بلیط کنسل شود و از این بابت شرکت هزینه کنسلی را باید متحمل شود. درصدی از این کنسلی ها اجتناب ناپذیر است اما بخش اعظم آن تقصیر کارکنان است که برنامه ریزی نمیکنند و حتی بعض افراد همیشه چند بلیط در یک مسیر پروازی دارند که بعد تعدادی از آنها را کنسل میکنند و بعضی ها حتی فراموش میکنند که کنسل کنند. خلاصه برنامه ریزی ما اشکال دارد و همین یعنی تحمیل هزینه. آیا میدانید ماهیانه نزدیک به 5 میلیون تومان هزینه کنسلی بلیط داریم. شاید بگویید اغراق میکنم ولی ماهی 3 میلیون تومان هزینه کنسلی قطعی است.

خوب، حالا با گران شدن مبلغ بلیط هواپیما از 15 مهر ببینید که باید چه فکری بکنیم؟ حالا که بحث مآموریت شد یادآوری کنم که بعضی ها هم خوش مآموریت اند و برای خود مآموریتی میتراشند. البته از آنانی که مآموریت های واقعی میروند عذر میخواهم. که اگر مآموریت نروند کارها لنگ میشود ولی باور کنید آدم حرفه ای هم داریم.

به راستی راه حل چیست؟ کار از راه دور. طرحی که اخیرآ در هیئت دولت هم آیین نامه آن تنظیم شده است. خیلی از کارها را میتوان با تلفن حل کرد. خیلی از کارها را با استفاده از اینترنت و ایمیل میشود حل کرد. خیلی از کارها را با چت کردن میشود حل کرد. آیا مدیریت تا حالا به ویدئو کنفرانس اندیشیده است؟ اگر به آن فکر کرده اند چرا اقدام عملی نشده است.

ما ایریسائی ها باید در بکارگیری تکنولوژی پیش قدم باشیم. ولی تا کنون نبوده ایم. جندین سال پس از آنکه دیگران اوراکل را در کشور بکار گرفتند ما شروع کردیم. آنهم به همت ابر مردی به نام ابهری که هم اکنون در کاناداست و یادش به خیر. چندین سال پس از آنکه دیگران RFID را بکار گرفتند و بر روی آن پروژه اجرا کردند ما شروع کرده ایم و امروزه مجلات علمی را ورق بزنید تا ببینید که چقدر تبلیغ بر روی پروژه هائی از این دست وجود دارد و ما تازه اول کار هستیم. بماند که مدتی است با پروژه انبار نفت دست بگریبانیم و کم کمک داریم تمامش میکنیم آنهم با چه زجری.

خوب بیایید راه حل های دورکاری را بیشتر مورد نظر قرار دهیم. گروه های تحقیق تشکیل دهیم و بر روی سود آور تر کردن پروژه ها کار کنیم. فرایندهایمان را اصلاح کنیم.

من که آماری ندارم اما اگر فهرستی از مآموریت های کارکنان برایم ارسال شود آنوقت برایتان تحلیل میکنم که کجا چه خبر است و ما چقدر آسان از کنار هزینه ها عبور میکنیم. قبل از اینکه بروم سر موضوعی دیگر نرخ پروازها را برایتان بنویسم:

تهران – اصفهان قبلا 32800 تومان و حالا 42600 تومان

تهران – اهواز قبلآ 36400 تومان و حالا 47300 تومان

تهران – بندرعباس قبلآ 66100 تومان و حالا 85900 تومان

تهران – مشهد قبلآ 47400 تومان و حالا 61600 تومان

بروم سر یک موضوع دیگر.

مدیر عامل جدید شرکت فولاد مبارکه معرفی شد. آقای دکتر محمد مسعود سمیعی نژاد که من ایشان را نمیشناسم. اما میگویند نسبتآ جوان است ولی با سواد و خوش برخورد. البته بعضی ها هم او را مغرور یافته اند. در هر صورت من ، مدیریت جدید ایشان را تبریک میگویم و برایشان آرزوی پیروزی دارم. و امیدوارم در زمان مدیریت ایشان تولید فولاد افزون گردد و کارکنان فولاد به رفاه تر شوند و پیمانکاران را پاس دارند و کرامتشان را بیشتر نگهدارند. این روزها رسم است که افراد و تمام شرکت ها که به نوعی با فولاد مبارکه ارتباط دارند برای مدیریت جدید تبریک میفرستند. این هم از آن کارهای عجیب روزگار است و ای کاش از صمیم قلب باشد نه برای روز مبادا و اینکه در دل ایشان جا باز کنیم.

گویند وقتی آدمی به دنیا میآید گریان است و اطرافیان خوشحال و خندان و وقتی آدمی از دنیا میرود همه اطرافیان گریان اند و چه خوب  است که آدمی خندان باشد. ای کاش کسی هم که جدیدآ مدیر میشود خود را مسئول بداند و نگران باشد که فردا چه میشود و چگونه مدیریت کند تا اکثریت از او راضی باشند. و سعی کند که یک مدیریت قوی داشته باشد و بدعت ها و سیستم های خوبی را بنیان و از خود به ارمغان گذارد در وقت رفتن. و در وقت رفتنش همه نسبت به او قضاوت خوبی داشته باشند و از اینکه او رفته است خوشحالی نکنند.

آری این میزها و ریاست ها به هیچکس وفا نکرده و دائمی نیست. و ای کاش آدمیان آنقدر با انصاف و با ایمان بودند که وقتی پستی به آنان پیشنهاد میشود اگر از عهده آن به خوبی برنمیآیند آن پست را قبول نکنند. ولی این ها هم داستان است من را نظر بر این است که هر کس که میخواهد به مدارج بالا برسد باید تمام مراحل را طی کرده باشد و پس از گذراندن دوره ها و سوابق تحصیلی و تجربیات، پله پله بالا بیاید.

و ای کاش مدیریت جدید فولاد مبارکه ، پیمانکاران را که شرکای تجاری کارخانه اند بیشتر بنوازد و ارج گذارد و آنها را از خود بداند و حقشان را به خوبی ادا کند. ما بر مشتری مداری خویش پایبندیم ، ایشان هم دستور دهد که زیر مجموعه اش پیمانکار مدار باشند. و مشکلات پیمانکاران را مشکل خود بداند تا در مدیریتش موفق شود.

و باز هم بروم سر موضوعی دیگر:

از مآموریت گفتم و نوشتم. که مقصودم مآموریت های داخل کشور بود. مآموریت خارج از کشور هم داریم. که بعضی ها برای کار است. بعضی برای آموزش است و بعضی برای فال و تماشا. همین حالا تعدادی برای سه ماه در ایتالیا هستند. تعدادی در دوبی در سمینار هستند. و تعدادی عازم به دوبی هستند. و تعدادی هفته قبل برای بازدید نمایشگاه در هند بودند و حالا تعدادی برای کلاس به زودی عازم هند هستند.

و به شما از احساسات خود بگویم. شاید شما هم با من همدرد باشید. شاید شما هم مرا درک کنید. من دو بار ناراحت میشوم و غم سرا پای وجودم را میگیرد. یکبار وقتی است که میبینم دوستانی عازم سفر خارج اند. از اینکه آنها عازمند خوشحالم ولی اینکه طی این سالهای متمادی من جزو هیچ لیستی نبوده ام مرا تا کنون آزار داده است. فکر نکنید از بقیه کمترم. نه چنین نیست ولی در دل مدیریت ننشسته ام و اگر انصاف داشته باشم نتوانسته ام خود را برای مدیریت اثبات کنم و البته از من دیگر گذشته که خود را اثبات کنم. نه عازم آلمان و نه ایتالیا و نه حتی جیتکس دوبی. همه را از من دریغ داشته اند و شاید شما هم در قبیله من هستید.

و دوم وقتی پاداش شش ماهه میدهند و میبینم آنان که از من کمتر دویده اند و دلسوزانده اند، بیشتر از من پاداش میگیرند. و من کار بکنم و یا نکنم نرخم از قبل معلوم است، نرخ شما هم معلوم است. این دردناک است. و ای کاش دیگران 10 یا 20یا 50یا 75% بیشتر از من میگرفتند تا انصاف میدادم به عدالت توزیع کنندگان. اما وقتی میبینم کسانی 2 یا 3 یا حتی 4 برابر من پاداش گرفته اند ، آتش می گیرم. و در اینجاست که با حافط همنوا میشوم:

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد  

   یک نکتــه ازین معنی گفتیم و همیــن باشد

از لعـل تو گـر یابم انگشــتره ای زنهـــار 

         صـد ملک سلیمـــانم در زیر نگیــن باشــد

غمناک نباید بود از طعن حسود ای  دل

         شاید که چو وابینی  خیر تو در این باشــد

هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیــــز 

       نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

جام می و خون دل هریک به کسی دادند

        در دایـره ی قسمت اوضــاع چنین  باشــد

در کار گلاب و گل  حکــم ازلــی این بود 

         کین شاهـد بازاری وان پرده نشیـن باشــد

آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر 

     کاین سابقــه ی پیشیـن تا روز پسیـن باشــد

این درد دل همه است، میگویید: نه.

ساعت 3:40 بامداد پانزدهم مهر است و 40 دقیقه است که بیخواب شده ام و افکار متفاوت ذهنم را مشغول کرده است. در بیرون صدائی میشنوم به پشت پنجره میروم. مردی نسبتآ جوان با دوچرخه اش مشغول جمع آوری شیشه و پلاستیک و قوطی و نان خشکه از درون زباله هاست. به خود میگویم ناراحت نباش جام می به دست توست و زندگی را شادمانه به سر کن. همه چیز نسبی است . و شروع کردم به درج کردن این پست.