راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

هدف از تشکیل ایریسا
ساعت ٥:۱٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: سرگذشت ،تاریخچه ایریسا ،کارکنان ،آمار بازدید

این هشتاد و دومین پستی است که مینویسم. و این 82 پست را در طول یکسال و هشت ماه نوشته ام. که همانا عمر این وبلاگ است. و در این مدت علاقمندان به آن روز به روز بیشتر شده اند. حتمآ خودتان آمار و ارقام را در سمت چپ این صفحه و کمی پایین تر دیده اید. آمار بازدید از مرز 33000 گذشته است و رکورد تعداد نظریات بر روی یک پست در آخرین پست شکست و تعداد ٩٠نظر را تجربه کردیم. و این به دست نیامد مگر با حمایت شما دوستان و همکاران که آن را ارج میگذارم و میگویم : سپاس.....


این روزها سؤالی پیش آمده است که "هدف از تشکیل ایریسا چه بود؟".  برای پاسخ به این سؤال شاید بد نباشد که به چندین پستی که از سرگذشت ایریسا در ماه های ابتدائی سال 88 نوشته ام سری بزنید. اگر تا کنون آنها را نخوانده اید، بخوانید. خاطرات جالبی بودند که من آنها را با عشق تمام نوشته ام. در آن روزهای اولیه که این وبلاگ راه اندازی شده بود. آن روزها چقدر پر انگیزه بودم و حالا کمی کم انگیزه شده ام. نمیدانم چرا؟

و اصولآ آدمیان کارها را خوب شروع میکنند ولی به مرور زمان برایشان یک عادت می شود. دیگر مثل روزهای اول برنامه ریزی نمی کنند. سختکوشی را کنار می گذارند و به روزمرگی دچار می شوند. آیا شما این حالت را در خود احساس نمی کنید. به خودتان دروغ نگویید آیا شما همان آدم اولیه هستید؟ تجربه تان زیادتر شده است، اما با همان علاقه و پشتکار که در ابتدا داشتید دیگر کار را ادامه نمی دهید. این را می گویم که به هوش باشید و هر از گاهی کار خود را عوض کنید. و به پشت سر خود نگاه کنید تا معایب کارتان به یادتان آید. و به کار جدید بپردازید تا با انرژی بیشتری کار کنید و سرزندگی را نیز به دست آورید. و اصلآ یکی از اهداف گردش شغلی همین است .

همین تغییر و تحولات اخیر و رفتن یک مدیر عامل و آمدن مدیر عاملی دیگر میتواند برای همه درس آموز باشد. آن که رفته است کارنامه خود را به ارزیابی بنشیند که چه کرده است؟ و ده ها سؤال از خودش بپرسد که آیا کارکنان از دست من راضی بودند؟ آیا بر اساس عدل مدیریت کردم؟ آیا حب و بغض ها در کار مدیریتم دخیل بودند؟ و ....  آیا نیازی هست که از بعضی ها عذرخواهی کنم؟

و آن که آمده است با انرژی آمده است و باید با استراتژی و برنامه باشد و کارکنان شایسته را برکشد و در صدر آورد و آنانی را که برنامه ندارند، باز خواست کند که چرا برنامه ندارید؟ و در یک کلام و در پرانتز بگویم که ما ایریسائیان از نظر مدیریت علمی و مهندسی ضعیف هستیم و با یک شرکت مهندسی طراز اول فاصله ها داریم. این فاصله باید پر شود. و به نظر من مدیر عامل جدید ایریسا باید بیشترین همت اش را بر همین نکته بگذارد.

و حالا یک سؤال در ذهن من خودنمائی میکند. آیا باید کسانی تغییر کنند؟ من که به همه عادت کرده ام و همه را دوست دارم. همه مدیران و سرپرستان و مسئولین را. اما به راستی آیا نیازی به تغییر هست؟ آیا لازم است که تغییر و تحولی بشود و افراد کمی یا مقداری جابجا شوند؟ از معاونت ها بگیر و بیا پایین تا مدیران میانی و سرپرستان و منشی ها.

نظر شما چیست؟ چه احساسی دارید؟ قدیمی ها میگویند آب زلال هم نباید زیاد در جائی بماند.

برویم سر سؤال اول. هدف از تشکیل ایریسا. این سوآل را آنان که ایریسا را بنیان کردند باید پاسخ گویند. اگر شما به آنان دسترسی دارید پیام مرا به آنان برسانید که لطفی کنید و چند خط بنویسید که ایریسا را برای چه درست کردید؟ آیا به هدفتان رسیدید؟ آیا هنوز باید همان هدف را دنبال کنیم؟ و یا اینکه اهداف به مرور زمان عوض میشوند و تغییر ماهیت میدهند ؟

از کسانی همچون آقایان محمد حسن عرفانیان آسیائی و مهندس هراتی نیک و دکتر ابوالحسن بقائی و مهندس غلامرضا داودزاده و مهندس مرتضی روناسی و .... انتظار می رود که به این سؤال جوابی دهند و ما را بی جواب نگذارند. خواهش میکنم.

هدف از تشکیل ایریسا:

-          ایریسا درست شد که دستاوردهای علمی و فنی و سیستمی فولاد مبارکه که حاصل هزینه شدن میلیاردها تومان بود فقط به مجتمع منحصر نشود. و به جاهای دیگر هم گسترش یابد و به مرور زمان که کارکنان بازنشسته می شوند و می روند ، دانش موجود کمرنگ نشود بلکه به دیگران منتقل شود. و این سیستم ها در دیگر صنایع هم مستقر شوند. آن افراد میاندیشیدند و باور داشتند که باید دانش را گسترش داد و برای این کار برنامه ریزی کردند و ایریسا را تآسیس نمودند.

-          مؤسسین میخواستند که کارکنان متخصص از درآمدهای بیشتری برخوردار باشند و از مواهب یک شرکت خصوصی بهرمند شوند و زندگیشان به رفاه تر باشد. و از اینگونه قول ها هم به کارکنان انتقالی دادند. در ابتدای کار هم درآمد ما خوب بود و از همتایان خود در فولاد مبارکه درآمد بیشتری داشتیم ولی به مرور زمان ما از آنها عقب افتادیم. امروز در آمد بچه هائی که آمدند و ایریسا را شکل دادند با در آمد آنهائی که در فولاد ماندند و نیامدند مقایسه کنید تا ببینید وضع کدام بهتر است و کدام راضی ترند و کدام سرزنده ترند و کدام در طول این بیست سال زحمت کمتر یا بیشتری کشیده اند. آیا وضع آقایان حیدر مسیبی و غلامرضا فرهنگ و مرتضی فروزنده که به ایریسا آمدند بهتر است یا وضع آقایان محمود باطنی و محمود مژده و ناصر جاودانی و هاشم شیرازی که به ایریسا نیامدند. و امروز آقایان مژده و شیرازی از فولاد مبارکه بازنشسته شده اند و بسیار هم مسرورند و شنگول. آقای فرهنگ در چند پروژه ملی کار کرده است و آنان که نیامدند در چند پروژه؟ و بگذریم که کدام دسته با چالش و زحمت بیشتری دست و پنجه نرم کردند.

اهداف را بس کنم بقیه اش با دیگران. چون در پست های قبلی مفصل تر آن را نوشته ام. ولی از یک نکته نباید غافل شد و آن اینکه در دهه 70 خصوصی سازی تبی بود که کشور را فراگرفته بود. و دولت در صدد کوچک کردن خود بود و خصوصی سازی شروع شده بود و مدیران فولاد هم از این امر مستثنی نبودند ولی آیا هنوز هم خصوصی سازی یک سیاست ملی است؟ آیا دولت هنوز در صدد کوچک سازی خود است؟ آیا تصمیم سال گذشته فولاد مبارکه مبنی بر جذب چندین هزار نفر از کارکنان پیمانکاری و استخدام آنان بطور مستقیم مخالف خصوصی سازی نبود.

البته آخرین شنیده ها حاکی است که مدیر عامل محترم شرکت فولاد مبارکه در رابطه با ایریسا و جذب کارکنان آن چنین سیاستی را در دستور کار ندارد و این خود مایه دلگرمی و سپاس است و نشانه آگاهی ایشان به امور شرکت ایریسا.

این پست کوتاه تر از بقیه پست های قبلی شد ولی خوشحالم که شما را خسته نکرده ام.

راستی عید سعید قربان مبارکتان باد.

عید قربان ، جشن رهیدگی از اسارت نفس و شکوفائی ایمان و یقین و انشاالله عمل صالح بر همه شیعیان و مسلمانان و مخصوصآ همکاران و شما خواننده گرامی مبارک و خجسته باد.

 

وقتی به یاد ابراهیم و اسماعیل اش می افتم بر آنان درود می فرستم که چه انسان های بزرگی بودند و چه از خود گذشتگی ای داشتند. یکی در قربانی کردن فرزند و یکی در استقبال از فرمان پدر. و قربانی اسماعیل یک سمبل است و آنچه مهم است قربانی کردن آن چیزی است که برایمان مهم است برای رهائی از بند نفس.