راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

این قافله عمر
ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ آذر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: سرگذشت ،قند خورده ها ،کارکنان ،هیئت مدیره

این قافله عمر عجب میگذرد – دریاب دمی که با طرب میگذرد

وقتی که یک پست را درج می کنم ، خوشحالم که تا ده روز راحتم و فرصت کافی دارم که مطلب بعدی را بنویسم. اما نمی نویسم و به ناگاه می بینم که ده روز تمام شد و من هنوز کاری نکرده ام. از جمله همین پست را آنقدر سهل انگاری کردم تا به صبح روز جمعه پنجم آذر ماه رسیدم و حالا که دارم مینویسم صبح خیلی زود است و امروز هم سرم خیلی شلوغ است و شاید تا آخرین لحظات روز موفق نشوم پستم را درج کنم و از همه مهمتر دوستان منتظرند و امروز سر میزنند تا پست مرا بخوانند. و من هم آدمی که به قول و قرارم پایبندم. و در اینجا به فکرم میرسد که همین مقدمه را درج کنم و درج ادامه مطلب را بگذارم برای پایان امروز. پس ادامه مطلب حتمآ در صبح روز شنبه آماده است که بخوانید....


به راستی این آلبوم "رباعیات خیام" که با صدای زنده یاد احمد شاملو است و آواز استاد شجریان و موسیقی آقای فریدون شهبازیان شنیدنی است که این قافله عمر عجب میگذرد و من چقدر غافلم. که این ده روزها افراز عمر است و ده روز ده روز عمر را به سر میبرم. و ای کاش در پایان از خود چیزی به یادگار بگذاریم و حسرت نخوریم بر عمر رفته.

این روزها مدیر عامل ایریسا آقای شهریاری تعداد زیادی جلسه با همکاران مختلف داشته است. در یکی از این جلسات جمله قشنگی برای دوستان داشت و آن اینکه شما 30 سال کار میکنید. طوری کار کنید که پس از سی سال که به پشت سر خود نگاه میکنید حسرت نخورید. بلکه افتخار کنید که چه کارهای مهمی کرده اید و لذت ببرید از گذشته خود.(نقل به مضمون). و من هم در همین اندیشه ام که تا حالا کاری نکرده ام و به قول اگزیستانسیالیست ها آدمی با خلق اثرش و کارش آدم میشود. و گرنه بدون اعمالش و کارهایش هنوز شکل نگرفته است. و ای کاش طوری کار کنیم که در پایان مصداق این بیت نباشیم که:

"عمر بر باد و به حسرت خاموش

ای صد افسوس

که چون عمر گذشت

 معنی اش فهمیدم."

و این شعری است که من در جوانی ام در کتابی خواندم و بعد آن کتاب را به دوستی هدیه کردم و بعدها که بزرگتر شدم و دسترسی به کتاب نبود در اینترنتی که امروزه هست و در جوانی من نبود آن شعر را جستجو کردم. شعر نویی است که چندین صفحه است و در اینترنت موجود ولی سراینده اش را حتی در اینترنت هم نتوانستم بیابم. اگر حالش را داشتید آن شعر را بیابید و بخوانید.

برگردیم به ایریسا و حرف های همیشگیمان را پی گیریم.

1-     همکاری بازنشسته بر پست پیشین یادداشتی نوشته بود که ما را با هزار کلک آوردند به ایریسا و با هزار دوز و کلک بازنشسته کردند و حالا هم حقوقش از یک سیکل در مجتمع کمتر است.و نوشته آیا ظلم از این بالاتر میشه؟ متن پیام را نگاه کنید:

"پیرو آخرین نظر مارگاریتا باید بگم آقای ...  بزرگترین خیانت را به ما کرد
1: با هزار کلک از مجتمع به ایریسا آوردندمون با هزار وعده و وعید
2: بعضی هامون را با هزار کلک اخراج کرد
3: بعضی هامون را با هزار کلک بازنشسته  کرد
حالا بعد از بازنشستگی حقوق من کارشناس از یه سیکل مجتمع کمتره آیا ظلم از این بالاتر میشه---آقای ... بالاخره آن دنیا هم هست - بالاخره  تو هم  طعم از دست دادن موقعیت را چشیدی - راستی چطور بود - خوب میبینم که از آخرین موقعیت هم استفاده کردی و یه سفر...
دیدار به ....

نویسنده: همکار بازنشسته"

 

من جوابی برای این دوست ندارم اما به آنان که ایریسا را تشکیل دادند و خود را مؤسس آن میدانند میگویم که شما مسئولید این ذهنیت ها را درست کنید. اینکه جمعی میگویند به ما ظلم شده است. اینکه میگویند حق ما تضییع شده است. اینکه میگویند ما ضرر کردیم و به ایریسا آمدیم و ...

آقایان عرفانیان و هراتی و بقائی و یزدانی و حسینیان و ارباب شیرانی و ... میتوانستند این ذهنیت ها را درست کنند ولی نکردند. میتوانستند با نیروهای انتقالی بنشینند و صحبت کنند و حق آنها را ادا کنند. اما کوتاهی کردند. دیگر کار از کار گذشته است. فقط محضر حق میماند که این دوستان حق خواهی کنند و اینان جواب بدهند. البته ناگفته نگذارم و انصاف دهم که جمعی از نیروهای انتقالی برایشان بهتر شد. اما تعداد اندکی واقعآ ضرر کردند. مثلا همین مدیر امور اداری که از فولاد بازنشسته زود از موعد شد و آمد به ایریسا. اگر فردا ایریسا عذر او را بخواهد باید با حقوقی کمتر از یک سیکل روزگار بگذراند و یا آقای محسن رسولی که از همکاران اتوماسیون است و بازنشسته فولاد و به ایریسا آمد اگر فردا عذرش را از ایریسا بخواهند باید باحقوق 400 هزار تومان مخارج زندگی را تآمین کند. آنهم در حالی که داماد دار است و اول برو و بیا. یا امیر جبه داری که در تهران است و هزینه سرسام آور شهر تهران اگر فردا به ایریسا نیاید باید با همین حقوق آب باریکه بازنشستگی به سر برد.

 

آقای شهریاری که هفت سال در هیآت مدیره بودی و حالا در موقعیت مدیر عامل ایریسا هستید. تو را به خدا برای اینان کاری بکن. اینها دیگر از کار خسته اند و میخواهند به استراحت بپردازند ولی مجبور هستند که برای آبرویشان سر کار بیایند. بیش از سی سال است که هر روز سر کار آمده اند. حالا باید به استراحت بپردازند. چرا حق آنها را نمی دهید و آزادشان نمی کنید. هم اینها راحت میشوند و هم سازمان نیروهای تازه نفس را جذب میکند. به آقای مدیر عامل که میگفتند، حرف های صد من یک غاز تحویلشان میداد و یک چیزی هم بدهکارشان میکرد.

به یاد نیمایوشیج که میگفت "آی آدمها که در کنار ساحل.." میگویم: آهای بنیانگذاران ایریسا که نامتان را تا به حال به نیکی و بزرگی یاد کرده ام این نانی است که شما در دامان اینها گذاشتید. چرا یکبار به اعمال گذشته خود نگاه نمیکنید. نگاه میکنید اما فقط خوبی هایتان را میبینید. چشم بر بدی اعمال بسته اید. هر کسی فکر میکند کارهایش خوب است و بدی های خودش را نمی بیند. من هم همینطورم. بدی های مرا کسی به من نگفت. اما این وبلاگ بدی اندک تصمیم های شما را و بی عملیتان در استیفای حق دیگران فریاد کرده است.

2-     هفته گذشته مدیریت شرکت کار قشنگ و جدیدی کرد و آنهم توزیع هدیه ای بود در بین کارکنان و زیر مجموعه آن مثل نیروهای پیمانکاری و مشاوران. و آنهم اهدای یک بسته شکلات بود به مناسبت عید غدیر. من از دست اندرکاران آن تشکر میکنم. مخصوصآ شنیدم که ابتکار روابط عمومی بوده است و موافقت آقای شهریاری. عید بر همگی مبارک و همین هاست که در ذهن کارکنان می ماند و در ذهن خانواده آنها. البته آنها هم که باید نق بزنند میزنند. ولی در برابر تشکر اکثریت کارکنان و ارزشی که این کار داشت، شماتت دیگران جائی ندارد.

3-     شنیده ام که امسال جشن دانش آموزی برگزار نمیشود. و به جای آن هزینه اش را به کارکنان و اعضای خانواده میدهند. و جوایز دانش آموزان ممتاز هم محفوظ است و برایشان ارسال میشود. و دلیل برگذار نشدن هم مصادف شدن با ایام محرم و صفر است. من این طرح را پسندیدم. اما گرفتن جشن و دور هم جمع کردن کارکنان را بیشتر دوست داشتم. و قبلا در این رابطه نوشته ام که دیگر حرفی نمیزنم. انشاالله برای سال آینده از حالا به فکر باشید.

4-     باز شنیده ام که تعدادی از کارکنان پروژه فولاد طی نامه ای به مدیر عامل فولاد مبارکه درخواست کرده اند که با آنها قرارداد مستقیم بسته شود. این هم حق آنان است ولی من خیلی لجم میگیرد (بی رودربایستی). و میگویم من ایریسائی هستم و عشق آن را دارم. و ای کاش در این باره یک سیاست گذاری و خط مشی تهیه میشد و به این کارها که غیر از ضرر برای ایریسا چیزی در برندارد پایان داده میشد. به مدیریت هم میگویم اگر سیاست گذاری نشود از درون فرو میریزیم. در این رابطه باید هم ما شفاف باشیم. هم کارکنان و هم مدیریت فولاد مبارکه. و شتر سواری دولا دولا نمیشود.

5-     در هفته گذشته هم دو دسته رفتند برای خوردن قند. دسته ای به غرب و دسته ای به شرق. آقای ارباب شیرانی و علی طالبی رفتند به آلمان برای پیگیری کارها و تا من پست بعدی ام را بنویسم برخواهند گشت. آقای حاج هاشمی که معاونت زیرساخت و شبکه های کامپیوتری هستند به اتفاق آقای شیروانی رفتند به حیدرآباد برای بازدید از یک دیتا سنتر. امید که به همگی خوش بگذرد و دست پر برگردند. و خدا قسمت شما هم بکند.

6-     و بارها گفته ام این وبلاگ سنگآب من است و در این رابطه قبلا پستی نوشته ام. و گفته ام این وبلاگ میماند برای ایریسا و از همه دعوت کرده ام که نویسنده ای باشند همچون احمد. از امور اداری و مسئولین هم خواسته ام که آنها هم میتوانند نویسنده ای در این وبلاگ باشند. منتهی تا کنون جوابی نشنیده ام. هر کس دوست دارد با تمام اختیاراتی که من دارم در همین وبلاگ مطلب بنویسد کافی است یک ایمیل به من بزند تا بگویم چگونه میشود این کار را کرد. و آنگاه به آرامی من کنار میکشم و دیگر اثری از من نخواهید دید. و تنها خاطره ای از احمد به جای می ماند.

غرض نقشی است کز ما باز ماند- که دنیا را نمی بینم بقائی

به راستی شاید من همین چند روزه مردم. کلمه عبورم را کسی ندارد. اگر شما هم نویسنده راه ایریسا باشید. این راه بی رهرو نمی ماند.