راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

با نظریات چه باید کرد؟
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: نامه ها ،کارکنان

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

در اوان کار فکر نمیکردم که مدیریت نظریات کار ساز شود یا بهتر است بگویم که مشکل ساز شود. ولی کم کم دارد میشود. مدتی تبلیغ کردم که نظر بدهید و دوستان و همکاران از همه تیپی استقبال کردند و تعداد نظریات رو به فزونی گذاشت و کم کم میبینم که وبلاگ به محل منازعه برخی تبدیل شده است. اما قبل از اینکه من ادامه بدهم ، نامه ای را از یک خانم محترم که همکارمان در بخش اتوماسیون است با هم بخوانیم.....


"با سلام حضور مدیریت محترم سایت راه ایریسا

امیدوارم که در پرتو الطاف حق سلامت و شادمان باشید.

همانگونه که احتمالا مستحضرید  من مدت چهار سال است که در شرکت ایریسا مشغول بکارهستم در این مدت از شفاف نبودن قوانین، آیین نامه ها و خط کشی های نا نوشته و ناگفته شرکت ناراضی بوده ام  و البته هر جا در حوزه هر مسئولیتی که بوده ام کوشیده ام که در حد امکان شفاف سازی نمایم و البته در این راه با موانع زیادی  روبرو شده ام. اینرسی سکون شرکت زیاد است یا منافع برخی؟هنوز نمی توانم قضاوت کنم.

در ابتدا از تاسیس این سایت شادمان شدم  که بنظرم فضای کاری شفاف به شادابی و رضایت کاری خواهد افزود. امیدوار بودم که با بیان برخی واقعیت ها و یافتن راه حل ها با استفاده از خرد جمعی میتوان حس مفید بودن را تجربه کرد حقیقتا به نظرم این سایت تا حدودی توانست این رسالت را به عهده بگیرد.

 لیکن مدتی است که به نظر می رسد کامنت های این سایت محل بروز حب و بغض های تعدادی از پرسنل شده است، به قول آقای آقازاده کامنت ها تناسبی با موضوعات مطرح شده ندارند. البته نمی دانم مسیر فعلی آیا  استراتژی  و هدف شماست یا خیر؟ ولی بنظر من سایت در حال فاصله گرفتن از هدف متعالی اش است.

دو پیشنهاد دارم، برای حفظ مسیر تعالی سایت:

نخست آنکه کلا کامنت های بی ارتباط با موضوع منتشر نشوند ، که ممکن است برخی گلایه کنند که  این محدود کردن آزادی افراد است که به نظر من نیست چون قرار است پرسنل نظرشان را درباره موضوعی که شما  مطرح کرده اید بدهند در صورت تمایل! و اگر نظری ندادند حقی از کسی ضایع نشده چون خود فرد این عدم اظهار نظر را انتخاب کرده است اما هنگامی که در کامنتها اتهامی به وضوح  و یا در ابهام به کسی زده می شود چنانچه او  در این فضا و در زمان مناسب حضور نداشته باشد مسلما با جو ایجاد شده و تبلیغاتی نفر قبل  روبرو خواهد شد و به نظر من این اصل گفتگوی برابر را زیر سوال خواهد برد.پرسنل حق اظهار نظر دارند و متاسفانه از طرفی  این فضا در شرکت چندان موجود نیست و از طرفی دیگر بسیاری از ما صادقانه و بی غرض صحبت کردن را فراموش کرده ایم.این  انگاره ذهنی  ما شده است که اگر کسی شرایط بهتری دارد حتما حق ما را به یغما برده است(شاید این نتیجه تجربه سالها دیکتاتوری در این کشور است).

به هر حال شاید بهتر باشد پرسنل فقط  عنوان title مشکلشان را مطرح کنند و شما با درج سوالی بصورت  نظرخواهی  به این مسایل بپردازید و اجازه ندهید در شرایطی که نمی دانیم کامنت گذار کیست و یا فردی که موضوعی به او نسبت داده می شود  واقعا همان فرد اصلی است، به ابهامات فضای کاری شرکت اضافه کنیم.

در پایان در صورتی که صلاح دیدید که این نامه را منتشر کنید خواهشمند است  که خودتان نام مستعاری برگزینید."

 

باید تشگر کنم از این همکار محترم که وقت گذاشته و احساس مسئولیت کرده اند در قبال این وبلاگ و راه ایریسا. به احتمال قریب به یقین تعداد کارکنان بیشتری نیز در قبال مسائل مطرح شده در این وبلاگ احساس مسئولیت میکنند و همین دغدغه هائی که همکار محترمان دارد را دارند.

من نیز دغدغه های خودم را دارم و اشاراتی کوتاه میکنم و انتظار دارم که خوانندگان عزیز مرا راهنمائی کنند تا مسیر درست پیدا شود.

1-      من هم دلم میخواهد که همکاران فقط در رابطه با موضوع مطرح شده در هر پست نظر بدهند. و اگر برای سؤالات مطرح شده در هر پست جوابی دارند، همان ها را پاسخ دهند. ولی همکاران مسائل و مشکلاتی را میبینند و دوست دارند که آنها را در جائی مطرح کنند و شاید فضای وبلاگ را برای مطرح کردن آنها و یا در دل کردن مناسب یافته اند.

2-      من هم از همه نظریات و حرف ها استقبال میکنم. و تاکنون سعی کرده ام که کمتر آنها را فیلتر کنم ولی در بعضی از جاها ناگزیرم. و نمیتوانم تهمت ها بر بعض افراد را درج کنم و همین باعث شده و میشود که مرا سانسورچی نیز خطاب کنند و یا حتی مرا هم شریک و رفیق و طرفدار فرد مورد تهمت قرار گرفته قرار دهند.

3-      به راستی مانده ام که چه باید کرد با نظریات گوناگون که اگر سعه صدر داشته باشیم خیلی از آنها پذیرفتنی است ولی همه ما در یک سطح از تحمل نیستیم و آستانه انتقاد پذیری بعضی ها کمتر است. و وقتی من نظری را تایید و درج میکنم هر کس با توجه به آستانه تحمل پذیری خودش قضاوت میکند. یکی آن را قبول دارد و دیگری آن را نمی پسندد.

4-      ولی میدانم که باید فکری کرد و سیاست گذاری کرد. بنابراین از این پس اگر در کامنتی از کسی به بدی نام برده میشود باید نویسنده آن کامنت خودش را معرفی کند.

5-      و کسی که خود را معرفی میکند باید کلمه ای را در محل آدرس ایمیل و یا آدرس وبسایت نظریه اش تایپ کند و همیشه از آن استفاده کند تا برای من احراز هویت شود. کاری که آقای آقازاده کرده  است و اگر کسی بخواهد به نام ایشان کامنتی بگذارد من تشخیص خواهم داد که آیا محمد رضا آقازاده است و یا فردی دیگر. و در اینجا از ایشان و دیگر دوستانی که با نام کامنت میگذارند تشکر میکنم و صراحت آنها را میستایم.

6-      اگر میخواهید کامنت شما خصوصی باشد و به اطلاع دیگران نرسد و فقط برای اطلاع من باشد در هنگام نظر دادن جعبه "نظر خصوصی" را علامت بزنید.

7-      و من خدمت شما بگویم که در بعضی از کامنتها انتقاداتی به افرادی شده است و من این نوع کامنتها را در بعض مواقع برای انتقاد شونده ایمیل میکنم تا در بر طرف کردن مشکل و یا پاسخگوئی برآید.

این پست را به موضوعی دیگر اختصاص نمیدهم و منتظر راهنمائی شما هستم. و در پایان نامه ای را که مدت ها قبل دوستی فرزانه برایم ایمیل کرده است و واقعآ متناسب با حال ماست برایتان درج میکنم:

 

نامه زیبای نادر ابراهیمی به همسرش

   این مطلب بخشی از یکی از نامه‌های نادر ابراهیمی به همسرش است  توصیه می شود که همه زوج‌ها این نامه را چندین بار و نه به‌تنهایی که با هم و در کنار یکدیگر ‌ بخوانند.

نادر ابراهیمی داستان‌نویس معاصر ایرانی است

او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمینه‌های فیلم‌سازی، ترانه‌سرایی، ترجمه، و روزنامه‌نگاری نیز فعالیت کرده‌است.

همسفر!

در این راه طولانی که ما بی‌خبریم

و چون باد می‌گذرد

بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند

خواهش می‌کنم! مخواه که یکی شویم، مطلقا

مخواه که هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد

مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم

یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را

و یک شیوه نگاه کردن را

مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه‌مان یکی و رویاهامان یکی.

هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.

و شبیه شدن دال بر کمال نیست، بلکه دلیل توقف است

عزیز من!

دو نفر که عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون، حجاب برفی قله علم کوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.

اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق و یکی کافی است.

عشق، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست .

من از عشق زمینی حرف می‌زنم که ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری.

عزیز من!

اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست، بگذار یکی نباشد .

بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.

بخواه که در عین یکی بودن، یکی نباشیم..

بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید .

بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست، بحث کنیم ،اما نخواهیم که بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند.

بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل .

اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست .

سخن از ذره ذره واقعیت‌ها و حقیقت‌های عینی و جاری زندگی است.

بیا بحث کنیم.

بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.

بیا کلنجار برویم .

اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم.

بیا حتی اختلاف‌های اساسی و اصولی زندگی‌مان را، در بسیاری زمینه‌ها، تا آنجا که حس می‌کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می‌بخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ کنیم.

من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم کنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم.

بی‌آن‌که قصد تحقیر هم را داشته باشیم .

عزیز من! بیا متفاوت باشیم.

 

برای صبح روز شنبه هم یک پست فوق العاده خواهم داشت.