راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

راه حسین(ع)
ساعت ٦:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: سرگذشت ،تصاویر ،مناسبت ها

این مقاله باید در روزی منتشر شود که برابر شده است با روز عاشورا. و روز عاشورا یعنی دهمین روز از ماه محرم. و این روزی است که در سال 61 هجری قمری شریف ترین مرد روی زمین به دست بد کارترین نامردان روزگار با لب تشنه و در نهایت مظلومیت نه به تنهائی بلکه با بهترین فرزندان و خانواده و دوستان و آشنایان که بهترین یاران او بودند در صحرائی سوزان و با لب تشنه به شهادت رسیدند......


این ایام را که ایام سوگواری بر آن حضرت است و من روزهای یادآوری یاد او و نام او و راه او میدانم به شما تسلیت میگویم. هر چند سواد من در این رابطه اندک است اما میتوانم احساس خود را بنویسم و بگویم که از چه موقعی با حسین و هدف حسین و راه حسین آشنا شدم.

نوجوانی بودم در حدود بیست ساله که ظهر روزی در نمازخانه ای در سازمانی نشسته بودم. و هنوز انقلاب اسلامی نشده بود و این به سال 1356 بود و زمان شاهنشاهی. نمازم را که خواندم دیدم کتابی لاغر اندام در کنار دیوار گذاشته شده. آن را برداشتم که ورق بزنم. دیدم بر روی کتاب نام نویسنده را نوشته "علی پابرجا". و نام کتاب را نوشته بود "آری انچنین بود برادر". چند سطری از آن کتاب را خواندم و ورق زدم . خوشم آمد و شیفته انشای آن شدم. آن را برداشتم و با خود به خانه آوردم و با حوصله آن را خواندم. جذب آن کتاب شده بودم و به دنبال نویسنده اش می گشتم . و مدتی بعد کتاب دیگری از همین نویسنده پیدا کردم که نویسنده آنرا "علی خدادوست" نوشته بود. کنجکاو شده بودم و به دنبال دیگر کتابهای این نویسنده بودم که فهمیدم این نویسنده کسی نیست مگر دکتر "علی شریعتی" که کتابهایش با نام های مستعار چاپ میشوند. عاشق شده بودم که او را ببینم ، اما قبل از اینکه این زیارت دست دهد تیتر روزنامه ای را خواندم که:     "دکتر علی شریعتی درگذشت" و مرا که شیفته او شده بودم در غم فرو برد و از همان زمان بود که تا آمد سال 1357 فرا رسد و انقلاب اسلامی شود بسیاری از کتابهای او را که چاپ خوبی هم نداشتند خوانده بودم.

و از آنجا بود که با مفاهیمی برای اولین بار آشنا شدم. با هجرت آشنا شدم آنجا که از هجرت محمد(ص) نوشت و با جهاد آشنا شدم و با شهادت آنجا که از حسین نوشت در کتاب "حسین وارث آدم". و مفهوم شهادت را با کتاب " شهادت" او شناختم. و مسئولیت یک انسان را با کتاب "مسئولیت شیعه بودن".

آزادگی را هم از کتاب "حر" آموختم و با انسان های مجاهدی همچون "ابوذر" و "سلمان" پاک آشنا نشدم مگر با کتاب های "ابوذر غفاری" و "سلمان پاک" که اینها را شریعتی ترجمه کرده بود.

در همان سالهای 56 و 57 کتاب "پدر ، مادر ما متهمیم" بر روی هر دکه ای وجود داشت و جوانان زیادی آنها را خوانده بودند.

برایتان بگویم که مفاهیمی همچون "جهاد و مجاهد" ، "هجرت و مهاحر" و "شهادت و شهید" را او به ما معرفی کرد و هیچکس آنگونه که او "فاطمه" را معرفی کرد به ما معرفی نکرد. آنهم  در کتاب "فاطمه فاطمه است".

و هیچکس بهتر از او فلسفه قیام کربلا و پیام آن و پیام آور آن را بهتر از شریعتی معرفی نکرد آنجا که "زینب" شیر زن کربلا را معرفی کرد.

شریعتی برای من و جوانان آن روزگار یک معلم شده بود و او را معلم شهید می نامیدند و اسطوره ای شده بود که خود، علی را هم حقیقتی بر گونه اساطیر میدانست.

شریعتی زینب وار فریاد میکرد و از اسلام میگفت و عاشق "زینب" بود و برای همین، پس از مرگ شهادت گونه اش در اطاقکی کوچک در گورستانی نزدیک به آرامگاه حضرت "زینب" در سوریه به آرامش ابدی فرو رفت.

آری و من با بسیاری از مفاهیم در کتابهای دکتر شریعتی آشنا شدم و سپس دو کتاب دیگر در زمینه اسلامی خواندم که دیگر هیچ کتابی مثل آنها مرا سیراب نکرد. کتاب " جاذبه و دافعه علی" و کتاب "نهج البلاغه" که این دو کتاب را هم شهید مرتضی مطهری نوشته بود.

از خداوند میخواهم که به این بزرگواران مقام عالی عطا کند.

و بهتر میبینم که پایان بخش این مقاله جمله ای باشد از دکتر شریعتی :

"حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند!"

ولی از آنجا که من معمولا انتقادی مینویسم  ابتدا پاراگرافی را از یک مقاله که در سال 1384 بر روی کامپیوترم ذخیره کرده ام میآورم.

 این مقاله نامش " برکات پنهان عزاداری حسینی و غفلت ما" بود که در آن چنین آمده بود:

 

تامین هزینه‌ها و تدارک امکانات و طبخ غذا و نذورات، از دیگر مقولات اعجازانگیز این مراسم است. در کشور ما تقریباً به مدت دو تا سه روز، 60 میلیون نفر حداقل چهار تا پنج وعده میهمان امام حسین (ع) هستند. چه کادر عظیمی باید سازمان بیابد و چه نیروها و امکانات وسیعی باید بسیج شود تا سفره‌ای شصت میلیون نفری بیفتد؟ آن هم به زیبایی و آبرومندی تمام و همه یکدست و یکنواخت بدون تشریفات و تکلفات متعارف.

و من میگویم شایسته است آنان که نذر میکنند این هزینه ها و نذورات را به مصرف بهتری برسانند.

آیا میدانند با این مبالغ میتوان چند نفر را از فقر رهانید؟

آیا میدانند چند نفر را میشود به خانه بخت فرستاد؟

چند نفر را میشود خانه دار کرد؟

چند نفر را میتوان سرمایه ای داد که کسبی و کاری راه بیاندازند؟

آنهمه هزینه ها را جمعی خوردند و میخورند و فراموش میکنند و بهره اش را جمعی دیگر میبرند.

بیاییم به راه حسین و هدف حسین بیاندیشیم که آنها هم جامعه ای بدون فقر و بدبختی میخواستند. که فقر زمینه فساد و انحراف است.

 

خوب بس است. به راه ایریسا بپردازم ولی از آنجا که وقتش را ندارم فقط سه خط از یک ایمیل را برایتان درج میکنم و طول و تفسیرش باشد برای پست بعد و تا آن زمان شما چه میگویید؟

"آقای ..... برای شرکت شمیم اصفهان پویا سیستم لیزری برای کنترل حرکت شاتل در واحد نورد سبا همکاری داشته و مشاور شرکت فوق در زمینه پیشنهاد برای جایگزینی پی ال سی واحد کوره های نورد سبا است"