راه ایریسا ------------------------------- The Way of IRISA

این وبلاگ بر این است تا با تجزیه و تحلیل رویدادها و تصمیمات اتخاذ شده در شرکت بین المللی مهندسی سیستمها و اتوماسیون ( ایریسا ) راه مناسب پیشرفت شرکت را فراهم سازد

آیا آفتی هست؟
ساعت ٧:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: سرگذشت ،کارکنان ،قند خورده ها

هر چه به مغزم فشار می آورم که چی بنویسم، راه به جائی نمی برم. نوشتن انگیزه می خواهد و این انگیزه یا عشق است و یا نفرت. نه از عشق خبری هست و نه از نفرت. از کسی کینه و نفرت در دل ندارم که بخواهم بر علیه او بنویسم و در سنی نیستم که بخواهم عاشق سینه چاک ایریسا باشم. بلکه فقط ایریسا را دوست دارم  و به آینده اش می اندیشم.....

 


و یا برای نوشتن اطلاع و خبر لازم است که آنهم به دست آمدنی نیست و کسی خبری به من نمی دهد. و حتی کسی مقاله و مطلبی نمی نویسد تا برایم ارسال کند. ما همیشه مصرف کننده و دنباله رو بوده ایم ، تولیدگر و ابداع کننده نبوده ایم. مقصودم کارکنان ایریسا است که خیلی خیلی کم برای بهبود امور و ایجاد فضای مناسب و فرحبخش در شرکت فعالیت می کنند. هر کسی سرش به کار خود گرم است و بیشتر گرفتار است. از هر کس کاری میخواهی هزار بهانه برای کارنکردن و به قول معروف از زیر کار در رفتن می آورد و افراد برای کارها داوطلب و پیشقدم نیستند.

این ها هم که نوشتم از دلتنگی ام و بود و تنهائی. که من همه را در ایریسا تنها می بینم و تن ها نمی بینم. شرکتی که اساس کار آن باید تیمی و گروهی باشد ولی هر کس بیشتر دوست دارد در گوشه ای بنشیند و با جعبه جادوئی اش کار کند.

 حالا کم کم دارد فکرم باز میشود که چیزهائی بنویسم. همین مدیران شرکت را ملاحظه کنید. چقدر با کارکنان خود حرف می زنند و چقدر سیاست ها را برای آنها روشن می کنند؟ هیچ اندر هیچ. مثالی برایتان بزنم. همین کمیته مدیران را نگاه کنید که از ساعت هشت صبح تا 1 بعد از ظهر جلسه میگیرند و سخن سرائی می کنند. در پایان هم، همه با عجله از جلسه بیرون می روند ولی کدامین آنها عصر آن روز و یا فردای آن با ابواب جمعی خود جلسه میگذارند و حرف ها و قوانین و مقررات و خلاصه جلسه را برای کارکنان خود تشریح می کنند؟ تمام مباحث جلسه که محرمانه نیست. بالاخره در جلسه مشکلات و مسایل شرکت را مطرح کرده اید و بهتر است کارکنان از آنها با خبر باشند تا خود را سهیم بدانند و مشارکت کنند.

مشارکت کارکنان این نیست که کمیته مشارکتی راه بیاندازیم و مشارکت را به چند پیشنهاد تقلیل دهیم و هیچ نفعی هم از این مشارکت حاصل نشود.

کارکنان محترم بنویسید که از مدیران خود چه انتظاری دارید؟ مدیر شما در قبال شما چه وظایفی را بر عهده دارد؟ و آیا مدیر شما به انتظارات شما پاسخی در خور و شایسته میدهد؟

بروم سر مطلبی دیگر.

بارها در سطح شهر دیده ام که کارکنان فضای سبز شهرداری با تیشه و پیچ گوشتی به جان درختان افتاده اند و پوست درختان را زخمی میکنند ولی وقتی نزدیک شده ام دیده ام که در حال درمان آفتی هستند که به جان درختان افتاده است . حتی اگر آن درختان از تناورترین درختان چنار و نارون باشند. آری پوست درخت را میکنند تا کرم هائی را که در زیر پوست لانه کرده اند و مشغول خوردن شیره درخت هستند و به زودی آن را از درون می پوسانند و نابود می کنند، از بین ببرند. کرم ها را از بین میبرند و آنگاه ماده ای قرمز رنگ بر پوسته درخت می مالند تا مرهمی بر زخم این درخت تنومند باشند.

و امروز شاید آفاتی هم بر تن شرکت ما نشسته باشد. شاید هم اینها آفت نیست و من به غلط آن را آفت می نامم. کسانی که در ایریسا کار می کنند و به جاهای دیگر نیز سرویس میدهند. یک مورد را در پست قبلی اشاره کردم که هیچ عکس العملی را در خیل کارکنان ایریسا بر نیانگیخت. بار دیگر آن جمله را میآورم که :

"آقای ..... برای شرکت شمیم اصفهان پویا سیستم لیزری برای کنترل حرکت شاتل در واحد نورد سبا همکاری داشته و مشاور شرکت فوق در زمینه پیشنهاد برای جایگزینی پی ال سی واحد کوره های نورد سبا است"

حالا این هم مهم نیست. بدتر از آن هم وجود دارد که من فقط آدرسش را میدهم و توضیحی هم نمیدهم. اگر شما چیزی میدانید بنویسید. و آن هم کنترل از مبنا است که آدرسش چنین است:www.controlmabna.com   

العاقل یکفیه الاشاره.

و مگر نمی دانید که شرکت Asus را چهار کارمند که در شرکت Acer کار میکردند ، بنیان کردند و حالا رقیبی سرسخت برای او هستند.

بله همه دوست دارند فعال باشند و درآمد بیشتری داشته باشند و کار و کاسبی ای برای خود راه بیاندازند و شاید بر آنها حرجی نباشد اگر بخشی از تخصص و توان خود را در جای دیگر هزینه میکنند. اما جای سؤال اینجاست که ما باید چه کار کنیم که این پتانسیل در شرکت خودمان بکار گرفته شود؟

و خبر آخر آن که سه نفر از دوستان که به اطریش رفته بودند برای نمیدانم چه؟ به سلامتی برگشته اند. آنها 12 روز مآموریت بودند. دوست با سوادم آقای مهدی سیروس و دوست قدیمی ام آقای مرتضی نجفی و همکار جدیدمان آقای ... منصوری. انشالله که با دست پر برگشته اند. البته زیاد لازم نیست که من بدانم همین که مدیران مربوطه میدانند برایم کافیست.  و امید که قند و نبات نصیب شما هم بشود به زودی. و تعدادی دیگر هم به خارج اعزام شدند که اسمشان به قلاب من گیر نکرد.

اگر دوست داشتید شما همه عقیده خود را در باره آنچه نوشتم بیان کنید که در پرتو برخورد عقاید حقیقت روشن می شود و راه پیدا میشود.

 

امروز صبح که رمز را بر میداشتم تا همه بتوانند پست را بخوانند افکاری به سر زده بود که : تفاوت و تبعیض و تنازع و تضاد بخشی از حیات هستند و اگر اینها نبودند زندگی چقدر بی روح بود. و برای همین است که خدا وند در جواب شیطان که فرشته ای بود در جواب اعتراضش به خلقت انسان گفت من چیزی میدانم که شما نمیدانید.

 

و دیدم آقای آقازاده هم که نتوانسته بود مطلب را بخواند به شوخی نوشته بود "بسیار یادداشت قابل توجهی بود. منکه از خواندنش خیلی کیف کردم. "