دوست داشتم که

وبلاگ راه ایریسا را راه انداختم تا تغییری بوجود آورم در محیط سازمانی ام. تا همه شادان باشند و در راه رشد خود و سازمان شان. احمد رهرو را مجازاً خلق کردم تا همه با او همصدا شوند برای یک ایریسای سربلند. دوست داشتم همه با من همصدا شوند برای ساختن ایریسا. ولی همراه نشدند.

دوست داشتم مدیریت مرا تأیید کند ولی تأیید نکرد و شماتت و سرزنش نثارم شد. اما انصاف میدهم که در سر راهم سنگ اندازی نکردند. اگر میخواستند میتوانستند پیدایم کنند و حقم را کف دستم بگذارند اما نکردند و همین هم جای شکر داشت و تشکر.

دوست داشتم که خوب ها و خوبی ها را بستایم و قدردان کارکنان شایسته و زحمتکش باشم و آنها را به عنوان نمونه معرفی کنم و مرد و زن برایم فرقی نداشت. هرکس که در چشمم بزرگ بود را ستودم و از آن هم ابا نداشتم و ندارم که "گر ندارم از شکر جز نام بهر- این بسی بهتر که اندر کام زهر".

دوست داشتم زشتی ها و کم کاری ها و سوء استفاده ها را به رخ بکشم ولی هرگز هیچکس را به بدی یاد نکردم. و بیشتر دوست داشتم و دارم که رفتارهای زشت را بگویم نه آدم های زشت را.

دوست داشتم ایریسا بهترین سازماندهی را داشته باشد. و عدم سازماندهی مناسب دردی است که ایریسا را رنج میدهد و ایریسا در این رابطه باید حالا حالاها کار کند تا سازمان مناسب خود را بیابد و با سازماندهی فعلی مشکلات همچنان پابرجاست.

دوست داشتم ایریسا همه اش علم باشد و دانش, و کار با استانداردهای علمی انجام شود ولی با این استاندارد هم فاصله داریم. و کار پروژه ای , سازمانی را طلب میکند که در حال حاضر به شدت ضعیف است و برای همین هم هست که پروژه هایمان با تأخیر روبرو و کیفیت عالی ندارند. شاید هم استاندارد و همه چیز داریم و آدمش را کم داریم. آدمیانی که در کنار هم کار تیمی سازنده ای را انجام دهند.

دوست داشتم از پروژه های موفق بگویم و مدیر پروژه موفق و تیم موفق پروژه و دوست داشتم بگویم که بعضی از مدیران پروژه کارشان بیشتر امروز و فردا کردن است تا انجام به موقع تعهداتشان.

دوست داشتم از پروژه های شکسته خورده و به گل نشسته بگویم. و بگویم باید تحلیل کرد شکستها را. تحلیل نه توجیه. امروز پروژه پارس خودرو و اکسیر برای من درس اند نه شکست. ولی تحلیل های مکتوب و درس از مطالعات موردی اش کو؟

دوست داشتم بگویم و بنویسم که اعتبار و آبروی ایریسا از همه چیز مهمتر است و باید حفظ شود و اگر شده است باید میلیونها هزینه کرد و این اعتبار را حفظ کرد حتی اگر مجبور باشیم سیستمهای اکسیر را از ابتدا بنویسیم.

دوست داشتم بگویم و بنویسم که اگر پروژه نگهداری ذوب را از دست میدهیم همه اش تقصیر دیگران نیست و ما باید به خودمان و کارشناسانمان و مدیرانمان نمره منفی بدهیم و اشکال را از خود بدانیم که شاید خوب عمل نکرده ایم.

دوست داشتم بگویم که کارشناسان ایریسا باید تخصصی تر و مستند تر کار کنند و محصولاتی تولید کنند که هیچ مشتری و کارفرمائی جرئت نکند آنها را نادیده بگیرد. در تمام دنیا و در تمام شرکتها , کارکنان و کارشناسان به مدیریت بالاتر گزارش کار میدهند. گزارش ماهیانه , فصلی و سالیانه. ولی این رسم برای ما فراموش شده و مهمل است.

دوست داشتم ظاهر را کنار بگذاریم و به باطن و عمق فرو رفته و غواصی کنیم. رتبه اول بودن در انجمن انفورماتیک و ایزو و تیکیت ارزش های ظاهری و برای ما بدون محتوایند. باید افرادی بطور منظم و جدی با مشتریان و کاربران سیستمها در تماس و جلسه حضوری داشته باشند و درد آنها و حرف آنها را بشنوند و بدان عمل کنند و مشکلات را گزارش و بر طرف کنند و نسبت به کوچکترین مشکل مشتری روی پروژه و سیستم ها حساس باشند تا شاهد دفاع مشتری از خود باشیم.

دوست داشتم که کارکنان ایریسا بهترین امکانات رفاهی را داشته باشند و با فراغ بال و راحت فقط به فکر ایریسا باشند ولی چه کنم که بعضی ها کار دوم دارند و در ایریسا هم که هستند فکرشان جای دیگر است. هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای؟

آرزو و آمال من فراوان بود و هست و فهرست آن تمامی ندارد. دوست داشتم همه خندان و شاد باشند نه کسل و بی روحیه. دوست داشتم کارکنان غمی نداشته باشند و اگر هم غمی دارند در دلشان باشد و خنده هاشان بر لب.

دوست داشتم و دارم که هیچکس کارش را گرو نکشد برای گروه شغلی و منافعش. و کار را مقدس بداند و هرگز از کار خود کم نگذارد. اخلاقی که خودم داشتم و هر چند از ندادن گروه شغلی ام از روز 1/1/1 دلخون بودم از دست مدیران خودم. ولی همه کاری کردم برای ایریسا. و امروز تحلیلم این است که نگرفتن لول معلول بی تفاوتی و سهل انگاری مدیران بالادستم بود که مسئله من مسئله آنان نبود. معلول مودبانه رفتار کردن خودم بود و نجابتم. و اگر زل میزدم در چشم برترین مدیرم و بی احترامی میکردم عزیز بودم. ولی ما ادب خود را به لول نفروختیم و نمیفروشیم.

دوست دارم که مدیران و سرپرستان در پی بالابردن سطح علمی و رشد کارکنان زیر دست باشند و همیشه مدافع آنان باشند. و نسبت به سرنوشت زیردستان حساس باشند و هرگز بی تفاوت نباشند و برای آموزش علمی زیردستان و جانشین پروری پیشقدم باشند. 

دوست داشتم که 2 پست دیگر در روزهای 15 و 25 اسفند برای شما بنویسم و بگویم که سه سال تمام برای شما کارکنان هر ماه سه بار سفره انداختم تا دین ام را به همکاران و ایریسا ادا کرده باشم. و علیرغم همه دوست داشتنها عیدی همه مخالفان و موافقان را بدهم و از خدمت شما مرخص شوم و بگویم این آخرین پست من است. معذرت و خدا نگهدار.

دوست دارم از همه کسانی که با نام و بی نام و یا نام مستعار برایم مطلبی ارسال کردند و یا کامنتی بر روی مطالب گذاشتند, تشکر ویژه داشته باشم.

دوست داشتم روزی به جای گل قشنگ روی وبلاگ عکسی از خودم بگذارم ولی پا روی همه دوست داشتنها و دلخواه خود گذاشتم و این کار را هم نکردم. و فقط به خاطر ایریسا به پایان رسیدم.

و چقدر سخت است برایم که دیگر ننویسم و شما را تنها بگذارم. سه سال شب و روز. در سفر و در مأموریت و در روزهای تعطیل شب و نصف شب این وبلاگ را پرستاری کردم و حالا چقدر دردناک است که آن را رها کنم. ای کاش یک نفر تمام مطالب این وبلاگ را خلاصه و دسته بندی میکرد تا ببنید که برای اداره یک شرکت از گفتن هیچ نکته ای فرو گذار نکرده ام. در شادی و جشن ها و در عزا در کنار شما بودم. مرا مرور کنید تا حرفم را دریابید.

و چیزی که دوست نداشتم ننوشتن و به پایان رسیدن این وبلاگ بود که با چشم اشکبار میگویم رخ نمود. دیگر مرا سرزنش نکنید ای خفتگان. که من وظیفه خود ادا کردم و شمایید و وجدانتان.

با تعطیلی این وبلاگ من آزاد میشوم و بند از پایم برداشته. با بودن وبلاگ نمیتوانستم در جمع, خودم باشم. باید احمد نمی بودم. احمدی که حرف هایش حق بود ولی نمیتوانست خود را آشکار کند. و نمیتوانست حرفها و ایده های خود را پیگیری کند. آب ها که از آسیاب افتاد من دوباره آفتابی میشوم و به صحنه میآیم اما با شناسنامه. هر چند از بچگی شناسنامه درست و حسابی نداشتم. و داستان پرفراز و نشیبم زندگی ام اگر نوشته آید خواندنی خواهد بود. و روزی که احمد بیاید با صراحت بیشتری منتقد و یاور شرکت ایریسا خواهد بود.

خوانندگان , دوستان و همکاران صمیمی ام  درود و بدرود.

راه ایریسا پر رهرو باد.     

چند یاد چمن و حسرت پرواز کنم
بشکنم این قفس و بال و پری باز کنم
بس بهار آمد و پروانه و گل مست شدند
من هنوز آرزوی فرصت پرواز کنم
خار حسرت زندم زخمه به تار دل ریش
چون هوای گل و مرغان هم آواز کنم
بلبلم ، لیک چو گل عهد ببندد با زاغ
من دگر با چه دلی لب به سخن باز کنم
سرم ای ماه به دامان نوازش بکذار
تا در آغوش تو سوز غزلی ساز کنم
به نوایم برسان زان لب شیرین که چو نی
شکوه های شب هجران تو آغاز کنم
با دم عیسوی ام گر بنوازی چون نای
از دل مرده بر آرم دم و اعجاز کنم
بوسه می خواستم از آن مه و خوش می خندید
که نیازت بدهم آخر اگر ناز کنم
سایه خون شد دلم از بس که نشستم خاموش
خیز تا قصه ی آن سرو سرافراز کنم (ه.ا. سایه)

/ 10 نظر / 7 بازدید
آزرمگین

سلام بسیار مطلب جالبی بود. تمام آرزوها در شکل Vision و ماموریت بود. ولی بد نبود به جای ارایه بازرسی و تحلیل نتیجه حضور این وبلاگ در شرکت ایریسا؛ این مهم را به خوانندگان می سپردید. این درست است که در مواردی با نوع فعالیت این وبلاگ مشکل داشتم ولی نتایج و دست آوردهای این وبلاگ قابل ستودن است. فرهنگ انتقاد سازنده نیاز به آموزش دارد. شفاف سازی و راستگویی نیاز به ایجاد اعتماد بنفس در شرکت برای مدیران دارد. فرهنگ پاسخگویی و عذرخواهی نیاز به ریختن ترس افراد از پذیرش مسئولیت اقداماتشان را دارد. درک اینکه آثار تصمیم ها و اقدامات ما بر روی زندگی چند نفر و شاید آینده چه کسانی تاثیرگذار است نیاز به نظارت و دریافت بازخوردها دارد. وبه جرات می توان گفت که این وبلاگ که شاید در زمانی خود هم نیاز به بررسی و اصلاح داشت، اقدام بسیار موثر و مناسبی در افزایش معیارهای ایجاد پایداری درشرکت نموده است. من به نوبه خودم از کسانی که در این وبلاگ به آنها توهین شده است و شخصیتشان هدف قرار گرفت عذرخواهی می کنم ولی آثار مثبت این وبلاگ، قطعا در شرکت خواهد ماند. امیدوارم که با حمایت مدیران ارشد شرکت، امکان نقد و بررسی فعالیتها بصورت عادلانه

آزرمگین

فراهم گردیده و نیاز به مخفی کردن هویت نداشته باشد. نوشتن، نقد کردن و درنهایت راهکار دادن بسیار سخت می باشد و از اینرو از همه کسانی که در این وبلاگ نظرات سازنده ارائه نموده اند نیز تشکر می کنم. احمد آقا، قطعا نیت شما نیت مثبت بوده است ولی بد نیست تحلیلی از حضور این وبلاگ نیز تهیه بفرمایید تا میزان تاثیر آن در شرکت، شامل تاثیر در فرهنگ سازمانی و در فعالیتهای جاری مشخص شود. یک نظرسنجی می تواند ۳ سال فعالیت را جمع بندی نموده و چراغ راه مناسبی برای همه باشد. با آرزوی سلامتی برای شما و همه همکاران و دوستان، موفق و پیروز باشید.

علی طالبی

جناب احمد آقا از اینکه می شنوم انسانی ناامید شده است ناراحتم. بنده در این مدت بیشتر پست های جنابعالی و نظرات همکاران را برای آگاهی از جو عمومی شرکت خوانده ام. در برخی موارد مثبت و رهنما و در برخی موارد نیز باعث شیوع شایعات نامربوط و نادرست بوده اند که تحلیل های درستی از آنها نشده است. بنده می خواهم بگویم که تمام کسانی که ارتقای شغلی داشته اند به دیگران بی احترامی نکرده اند و از راه های ناصحیح به آن دست نیافته اند و شاید تعداد آنها اندک باشد و همه به قول شما قند خورده ها به نیت قند خوردن به سفرهای خارج از کشور نرفته اند و.... از اینکه با صراحت صحبت می کنم مرا ببخشید ولی محیطی که همه در آن ناشناسند و به واسطه آن هر چیزی که می خواهند میگویند نمی تواند محیط امنی باشد. در هر صورت جنابعالی با تلاش بسیار و حذف برخی توهین ها و نظرات نادرست زحمت بسیار زیادی در این چند سال کشیده اید و بنده نیز اطمینان دارم که نیت خیر برای ایریسا داشته اید. امیدوارم پس از مدتی استراحت از این کار سخت و تجدید روحیه بتوانید شاید با روشی جدید و ایجاد فضایی امن تر ولو با کاهش حجم پست ها به کار خود ادامه دهید.برای شما آرزوی توفیق دارم.

مهدي

سلام .خسته نباشي احمد آقا بنظرم ايده خوبيه يه خونه تكوني اساسي .يه جاييكه همه خودشون باشن . يه سازمان مشخص غير رسمي يا رسمي. اميدوارم هر چه زود تر و با قدرت بيشتر با يك پوست اندازي و يك روحيه بالا و افق ديد وسيعتر شما رو ملاقات كنم.

آقا خدا قوت من که دلم گرفت [گریه]

نيلچي

سلام : من هم یکی از مشتری های همیشگی وبلاگ احمد بودم و هستم. از اینکه شاید خواندن این مطالب را از دست میدم خوشحال نیستم و فکر میکنم اگر این وبلاگ را نداشته باشیم حرفهای نوشتاری همکاران را کجا باید دید. چون حرف زدن خیلی راحتر از نوشتنه. و روی نوشته بیشتر میشه حساب باز کرد و فکر کرد. به نظرم نوشتن مفیدتر از گفتنه . یکی از مدیران همیشه میگفت هرچی میخواهی بگی را بنویس. و به قول یک بزرگی نوشتن آدمها را منطقی تر میکنه تا گفتن هر چند هنگام نوشتن هم بعضی ها از دایره منطق خارج میشن. به هر حال من هم از تصميم احمد که نمي شناسمش خوشحال نيستم و البته اين تاييد همه مطالب وبلاگ احمد نسيت.

ايريسايي خنگولمنش

از پيام آقاي نيلچي تشكر ميكنم !

عباس

سلام احمد آقا خدا قوت البته از تصمیمت ناراحت شدم .فکر کنم همه ایریسایی ها مطالب وبلاگ رو می خوندن وپیگیر بودن گرچه نظر نمی دادن . امیدوارم هرچه سریعتر با روحیه و توان مظاعف برگردی و موضوعات شرکت رو پیگیر باشی .

یلدا

این اولین کامن بنده در سایت شماست. من اکثر اوقات وبلاگ را مطالعه می کردم. اما همیشه از این که هویت افراد نا معلوم بود و به راحتی حرفهای گاهاً ناصحیح زده می شد دل آزرده بودم. از بهبود روش وبلاگ بسیار استقبال می کنم. جایی که هویت افراد روشن باشد و بتوان رو راست صحبت کرد. با تشکر از شما

ایریسایی خنگولمنش

از پیام عباس هم تشکر می کنم ! کاش حداقل اسم ( نه فامیل ) خودش را هم می نوشت !‌ !