به زبان انگلیسی تسلط پیدا کنیم.

در یکی از پست های قدیمی خود نوشته ام که یکی از عوامل موفقیت ایریسا و کارشناسان این است که زبان انگلیسی همه قوی باشد. تا بتوانند از متون اصیل خارجی به خوبی استفاده کنند تا گشت و گذار در وبسایت های انگلیسی هم برایشان مفید باشد.

زبان کارشناسان باید قوی باشد تا در مذاکرات با شرکتهای خارجی هم موفقیت به دست آید. و یکی از عواملی که ما تا کنون نتوانسته ایم در خارج از کشور پروژه بگیریم عدم تسلط به زبان انگلیسی است و دیگری عدم آشنائی با فرهنگ کاری آنان.

همین حالا هم که تعدادی از کارکنان به نمایشگاه های خارجی اعزام میشوند عدم تسلط بعضی از آنان به زبان انگلیسی موجب می شود که نتوانند استفاده لازم را ببرند و اصولاً نتوانند با طرف های خارجی ارتباط بر قرار کنند.

یکی از نقاط ضعف ما همین ندانستن خوب زبان انگلیسی است. و در ایریسا کمتر کسانی هستند که بتوانند به خوبی از عهده مذاکرات با خارجی ها و ارتباط با آنان برآیند. اگر حرف مرا باور ندارید عبارت تابلوی فوق را به زبان فارسی ترجمه کنید.

من خودم وقتی این تابلو را انتخاب کردم بعضی لغات را نمی دانستم. مثلاً: earticulat – passionately – relentlessly.

حالا به فرض که خواندن متون انگلیسی و فهمیدن آنهم برایمان آسان باشد. از نظر شنیداری و گفتاری حتماً برایمان سختی های بیشتری وجود دارد.

اگر به این واقعیت هائی که من اشاره کردم باور دارید و هنوز جوان هستید از همین حالا به فکر تقویت زبان انگلیسی خود باشید. و بدانید که با تسلط به یکی از زبان های اصلی در زندگی و زندگی شغلی تان موفق تر خواهید بود.

جک ولش به مأموریت خویش باور داشت و با بی رحمی به طرف هدف حرکت کرد. و در کار خود نیزموفق بود. مدیران ما نیز در برهه هائی از تاریخ مدیریت , اگر چنین باشند , بهتر نتیجه خواهند گرفت. بیایید متن زیر را به دقت بخوانید:

"مشهور ترین بی رحمی سازمان یافته و عمدی در دنیای مشاغل امروز, بدون شک سیاست جک ولش بود که هر چهار ماه یک بار ده درصد از نیروی کار خود را در سطوح پایین تر اخراج می کرد.  در طول ریاست او بر جنرال الکتریک هزاران نفر از کار بی کار شدند. او از سال 1981 تا 1985 صد هزار نفر را اخراج کرد. ولی ظرف بیست سالی که در رأس کار قرار داشت, حدود پانصد بیلیون دلار به ارزش سهام شرکت افزود."

در تاریخ ایریسا من بیاد نمی آورم کسی را اخراج کرده باشند. مگر در زمان آقای دکتر بقائی که چند نفر را به خاطر منافع سازمان و تداوم عملیات سازمان مجبور به اخراج شد. البته اداره کار نیز آنان را به کار بازگشت داد. و یکی از مشکلات بخش خصوصی همین دخالت اداره کار در اخراج کارکنان است. هر چند برای این موضوع, اداره کار کمیته های انضباطی را پیش بینی کرده است.

در کتابی که سه ماه است مشغول مطالعه مداوم و حلاجی آن هستم چنین نوشته است که : " در باره ارزش رحم مبالغه شده است. رحم داشتن را نباید با ضعیف بودن اشتباه گرفت. آن قدر باب میل افراد دردسر ساز رفتار نکنید که دست نوازش به پشتتان بکشند."

 

/ 1 نظر / 33 بازدید
آزرمگین

با سلام برداشت من این است که: "رهبران کسب و کاری باید چشم‌انداز ایجاد کنند، چشم انداز را به خوبی بیان کنند و بفهمانند، با اشتیاق مالک آن بمانند، با جدیت و پشتکار به سمت آن حرکت کنند تا آن را به سرانجام برسانند." ضمنا لازم است در نظر داشته باشیم که در تمام لایه‌های یک سازمان می تواند رهبر وجود داشته باشد. از طرف دیگر، کارلوس بریتو به جای چشم انداز می گوید رهبر آرزو دارد. آرزو چیزی است که همه ما آن را می فهمیم و با آن ارتباط برقرار می کنیم. همه آرزو دارند. چشم انداز چیزی جز آرزوی ما باشد، گفته های جک ولش به سختی قابل انجام است. موفق و پیروز باشید