این قافله عمر

به راستی این آلبوم "رباعیات خیام" که با صدای زنده یاد احمد شاملو است و آواز استاد شجریان و موسیقی آقای فریدون شهبازیان شنیدنی است که این قافله عمر عجب میگذرد و من چقدر غافلم. که این ده روزها افراز عمر است و ده روز ده روز عمر را به سر میبرم. و ای کاش در پایان از خود چیزی به یادگار بگذاریم و حسرت نخوریم بر عمر رفته.

این روزها مدیر عامل ایریسا آقای شهریاری تعداد زیادی جلسه با همکاران مختلف داشته است. در یکی از این جلسات جمله قشنگی برای دوستان داشت و آن اینکه شما 30 سال کار میکنید. طوری کار کنید که پس از سی سال که به پشت سر خود نگاه میکنید حسرت نخورید. بلکه افتخار کنید که چه کارهای مهمی کرده اید و لذت ببرید از گذشته خود.(نقل به مضمون). و من هم در همین اندیشه ام که تا حالا کاری نکرده ام و به قول اگزیستانسیالیست ها آدمی با خلق اثرش و کارش آدم میشود. و گرنه بدون اعمالش و کارهایش هنوز شکل نگرفته است. و ای کاش طوری کار کنیم که در پایان مصداق این بیت نباشیم که:

"عمر بر باد و به حسرت خاموش

ای صد افسوس

که چون عمر گذشت

 معنی اش فهمیدم."

و این شعری است که من در جوانی ام در کتابی خواندم و بعد آن کتاب را به دوستی هدیه کردم و بعدها که بزرگتر شدم و دسترسی به کتاب نبود در اینترنتی که امروزه هست و در جوانی من نبود آن شعر را جستجو کردم. شعر نویی است که چندین صفحه است و در اینترنت موجود ولی سراینده اش را حتی در اینترنت هم نتوانستم بیابم. اگر حالش را داشتید آن شعر را بیابید و بخوانید.

برگردیم به ایریسا و حرف های همیشگیمان را پی گیریم.

1-     همکاری بازنشسته بر پست پیشین یادداشتی نوشته بود که ما را با هزار کلک آوردند به ایریسا و با هزار دوز و کلک بازنشسته کردند و حالا هم حقوقش از یک سیکل در مجتمع کمتر است.و نوشته آیا ظلم از این بالاتر میشه؟ متن پیام را نگاه کنید:

"پیرو آخرین نظر مارگاریتا باید بگم آقای ...  بزرگترین خیانت را به ما کرد
1: با هزار کلک از مجتمع به ایریسا آوردندمون با هزار وعده و وعید
2: بعضی هامون را با هزار کلک اخراج کرد
3: بعضی هامون را با هزار کلک بازنشسته  کرد
حالا بعد از بازنشستگی حقوق من کارشناس از یه سیکل مجتمع کمتره آیا ظلم از این بالاتر میشه---آقای ... بالاخره آن دنیا هم هست - بالاخره  تو هم  طعم از دست دادن موقعیت را چشیدی - راستی چطور بود - خوب میبینم که از آخرین موقعیت هم استفاده کردی و یه سفر...
دیدار به ....

نویسنده:همکار بازنشسته"

 

من جوابی برای این دوست ندارم اما به آنان که ایریسا را تشکیل دادند و خود را مؤسس آن میدانند میگویم که شما مسئولید این ذهنیت ها را درست کنید. اینکه جمعی میگویند به ما ظلم شده است. اینکه میگویند حق ما تضییع شده است. اینکه میگویند ما ضرر کردیم و به ایریسا آمدیم و ...

آقایان عرفانیان و هراتی و بقائی و یزدانی و حسینیان و اربابشیرانی و ... میتوانستند این ذهنیت ها را درست کنند ولی نکردند. میتوانستند با نیروهای انتقالی بنشینند و صحبت کنند و حق آنها را ادا کنند. اما کوتاهی کردند. دیگر کار از کار گذشته است. فقط محضر حق میماند که این دوستان حق خواهی کنند و اینان جواب بدهند. البته ناگفته نگذارم و انصاف دهم که جمعی از نیروهای انتقالی برایشان بهتر شد. اما تعداد اندکی واقعآ ضرر کردند. مثلا همین مدیر امور اداری که از فولاد بازنشسته زود از موعد شد و آمد به ایریسا. اگر فردا ایریسا عذر او را بخواهد باید با حقوقی کمتر از یک سیکل روزگار بگذراند و یا آقای محسنرسولی که از همکاران اتوماسیون است و بازنشسته فولاد و به ایریسا آمد اگر فردا عذرش را از ایریسا بخواهند باید باحقوق 400 هزار تومان مخارج زندگی را تآمین کند. آنهم در حالی که داماد دار است و اول برو و بیا. یا امیرجبهداری که در تهران است و هزینه سرسام آور شهر تهران اگر فردا به ایریسا نیاید باید با همین حقوق آب باریکه بازنشستگی به سر برد.

 

آقای شهریاری که هفت سال در هیآت مدیره بودی و حالا در موقعیت مدیر عامل ایریسا هستید. تو را به خدا برای اینان کاری بکن. اینها دیگر از کار خسته اند و میخواهند به استراحت بپردازند ولی مجبور هستند که برای آبرویشان سر کار بیایند. بیش از سی سال است که هر روز سر کار آمده اند. حالا باید به استراحت بپردازند. چرا حق آنها را نمی دهید و آزادشان نمی کنید. هم اینها راحت میشوند و هم سازمان نیروهای تازه نفس را جذب میکند. به آقای مدیر عامل که میگفتند، حرف های صد من یک غاز تحویلشان میداد و یک چیزی هم بدهکارشان میکرد.

به یاد نیمایوشیج که میگفت "آی آدمها که در کنار ساحل.." میگویم: آهای بنیانگذاران ایریسا که نامتان را تا به حال به نیکی و بزرگی یاد کرده ام این نانی است که شما در دامان اینها گذاشتید. چرا یکبار به اعمال گذشته خود نگاه نمیکنید. نگاه میکنید اما فقط خوبی هایتان را میبینید. چشم بر بدی اعمال بسته اید. هر کسی فکر میکند کارهایش خوب است و بدی های خودش را نمی بیند. من هم همینطورم. بدی های مرا کسی به من نگفت. اما این وبلاگ بدی اندک تصمیم های شما را و بی عملیتان در استیفای حق دیگران فریاد کرده است.

2-     هفته گذشته مدیریت شرکت کار قشنگ و جدیدی کرد و آنهم توزیع هدیه ای بود در بین کارکنان و زیر مجموعه آن مثل نیروهای پیمانکاری و مشاوران. و آنهم اهدای یک بسته شکلات بود به مناسبت عید غدیر. من از دست اندرکاران آن تشکر میکنم. مخصوصآ شنیدم که ابتکار روابط عمومی بوده است و موافقت آقای شهریاری. عید بر همگی مبارک و همین هاست که در ذهن کارکنان می ماند و در ذهن خانواده آنها. البته آنها هم که باید نق بزنند میزنند. ولی در برابر تشکر اکثریت کارکنان و ارزشی که این کار داشت، شماتت دیگران جائی ندارد.

3-     شنیده ام که امسال جشن دانش آموزی برگزار نمیشود. و به جای آن هزینه اش را به کارکنان و اعضای خانواده میدهند. و جوایز دانش آموزان ممتاز هم محفوظ است و برایشان ارسال میشود. و دلیل برگذار نشدن هم مصادف شدن با ایام محرم و صفر است. من این طرح را پسندیدم. اما گرفتن جشن و دور هم جمع کردن کارکنان را بیشتر دوست داشتم. و قبلا در این رابطه نوشته ام که دیگر حرفی نمیزنم. انشاالله برای سال آینده از حالا به فکر باشید.

4-     باز شنیده ام که تعدادی از کارکنان پروژه فولاد طی نامه ای به مدیر عامل فولاد مبارکه درخواست کرده اند که با آنها قرارداد مستقیم بسته شود. این هم حق آنان است ولی من خیلی لجم میگیرد (بی رودربایستی). و میگویم من ایریسائی هستم و عشق آن را دارم. و ای کاش در این باره یک سیاست گذاری و خط مشی تهیه میشد و به این کارها که غیر از ضرر برای ایریسا چیزی در برندارد پایان داده میشد. به مدیریت هم میگویم اگر سیاست گذاری نشود از درون فرو میریزیم. در این رابطه باید هم ما شفاف باشیم. هم کارکنان و هم مدیریت فولاد مبارکه. و شتر سواری دولا دولا نمیشود.

5-     در هفته گذشته هم دو دسته رفتند برای خوردن قند. دسته ای به غرب و دسته ای به شرق. آقای اربابشیرانی و علی طالبی رفتند به آلمان برای پیگیری کارها و تا من پست بعدی ام را بنویسم برخواهند گشت. آقای حاجهاشمی که معاونت زیرساخت و شبکه های کامپیوتری هستند به اتفاق آقای شیروانی رفتند به حیدرآباد برای بازدید از یک دیتا سنتر. امید که به همگی خوش بگذرد و دست پر برگردند. و خدا قسمت شما هم بکند.

6-     و بارها گفته ام این وبلاگ سنگآب من است و در این رابطه قبلا پستی نوشته ام. و گفته ام این وبلاگ میماند برای ایریسا و از همه دعوت کرده ام که نویسنده ای باشند همچون احمد. از امور اداری و مسئولین هم خواسته ام که آنها هم میتوانند نویسنده ای در این وبلاگ باشند. منتهی تا کنون جوابی نشنیده ام. هر کس دوست دارد با تمام اختیاراتی که من دارم در همین وبلاگ مطلب بنویسد کافی است یک ایمیل به من بزند تا بگویم چگونه میشود این کار را کرد. و آنگاه به آرامی من کنار میکشم و دیگر اثری از من نخواهید دید. و تنها خاطره ای از احمد به جای می ماند.

غرض نقشی است کز ما باز ماند- که دنیا را نمی بینم بقائی

به راستی شاید من همین چند روزه مردم. کلمه عبورم را کسی ندارد. اگر شما هم نویسنده راه ایریسا باشید. این راه بی رهرو نمی ماند.

/ 45 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آقازاده

10- تصحیح میکنم. تکنیک آش خریدن اونهم با سکه قدیمی یک ریالی! 11- راستی آقای احمد آقا! (راستی این "احمد" هم منو کشته! حالا چرا احمد؟ یعنی اینقده مطمئنی که خوشگلی؟؟) شما که میخوای کاری کنی و غرضتم واقعا خیره چرا ایرادات بچه ها به افراد رو جمع نمیکنی و با دلایل متقن به مدیریت های مربوطه نمیفرستی و جوابها رو به فرد تا هم مشکلی از افراد شرکت کم کنی و هم افراد با اطمینان از عدم افشاء اطلاعاتشون مشکلات رو طرح کنن؟ 12- ایضا شما چرا اسامی داخل کامنت ها رو با سه نقطه جابجا نمیکنی؟ خوشت میاد بعضی ها فحش بخورن و شما هم ادای آدمای چیز فهم رو براشون دربیاری؟ ...

آقازاده

13- این یکی نحسه! 14- این یکی هم چسبیده به نحسه! یه کمی خودمون رو جدا کنیم!! 15- قبلا ها نه دعوایی بود و نه قال و مقالی. اول آیین نامه انظباطی تعیین شد. بعد کمیته. زیادی هم جیغ و داد کنین یه کهریزک هم راه میندازن! حالا فکر کنین آقای مرتضوی کیه!؟ 16- قضیه یوز باشی رو هم گفتم براتون. زنی داشت ساکن یزد. نه سری بهش میزد و نه خرجی بهش میداد. ماهی یکبار هم سیر کتکش میزد. میگفت باید حالیش باشه یه شوهری هم داره! نمیدونم چرا یاد کمیته معامله رای ... ببخشید... کمیته سهام افتادم. مطمئنا ربطی هم نداشت!!

قابل توجه همکاران غیر سوله

همکاران شاغل در مجتمع ذوب اهن خوزستان تهران قدر محل کارتون رو بدونید اگه هم کسی ناراحت میتونه جاشو با ما تو سوله عوض کنه اولا این چند روز تعطیلی همه جا تعطیل بودند سوله تعطیل نبود برا همه جا ضریب بالا حقوقی در نظر میگیرند برا ما پایین ترین ضریب حقوقی ..در ضمن جناب اقازاده عزیز یک مقدار به این جوانها نصیحت کن اخه دوره ما از دعوا با همکار خبری نبود ولی متاسفانه بعضی از این جوانها هنوز شور جوانی تو سرشونه اون اقای جوانی که هر هفته تو سوله دعوا را میاندازه وگویا پارتیش خیلی کلفته که توی یک محیط که خانم ها حضور دارند خیلی راحت فحاشی میکنه تهمت میزنه خلاصه بگذریم

اقازاده عزیز کجایی که یاد گذشته به خیر

چند وقت پیش امدم سوله خبری ازت نبود هر جا دنبالت گشتم پیدات نکردم راستی این سوله اخرهشه از امکانات وهمه چیز ولی متاسفانه یک عده در حد شرکت نیستند اون روز شاهد دعوا وبحث بودم بین دوتا جوان خام واهانت به هم یک گوشه دیگه چند تا جوان داشتند بلند بلند میخندیند یک گوشه چندتاشون داشتند از وضعیت بد غذا وضعیت سوله حرف میزدند خدا وکیلی دوران ما از این کارا خبری نبود

آقازاده

اوهو! چه خبره. "اون قدیما"! "دوران ما"! منظورت زمون شاهه؟ ایضا اگه قبول داری که قدیما "دوران شما" بوده و حالا نیست که آش کشک خالته باید بخوری و ساکت باشی. اگر هم هنوز اعتقاد داری که جنابعالی هم آدمی هستی در این سوله. بلند شو تذکر بده و از حق خودت و همکارات دفاع کن. نزدیک 30 نفر توی اون سوله هستن. زورشون به 2 نفر نمیرسه؟ جرات اینکارا رو هم ندارین؟ یک نامه و 10 تا امضا و ارسال به مدیر عامل خرجشه. تا آویزونشون کنن.....

آقازاده

راستی جناب "قابل توجه همکاران غیر سوله"! من نه بابا بزرگ بچه هام نه ریش و پشم سفیدشون. از خل بازیهام پیدا نیست؟ IQ؟ تازه چند تا رو میخوای برات اسم ببرم که خودم باهاشون دعوام شده؟ آقای طالبی خوبه؟ آقای اعظمی چطور؟ از آقای مردانی که دیگه بگذریم که توی PCS از دست من موهاش سفید شد.توی کار دعوا پیش میاد اما فحاشی کردن کار درستی نیست. دفعه بعدی که پیش اومد بلند شو برو پیشش و بهش تذکر بده. گوش نداد برین چقلیشو بکنین. مدیر هم حتی اگه نخواد سر به تن شما هم باشه از تشنج تو محیط کار اصلا خوشش نمیاد....

آقازاده

اینقده هم نمیخواد غر غر کنی. درست عین بچه ننه ها. "آقا اجازه این مدادشو به اینجام فرو کرد!" "آقا اجازه این پاک کنمو ورداشت!" "آقا اجازه این به ما فحش داد!" بسه دیگه.

رضا خسروی

با سلام خدمت احمد آقای رهرو از اینکه وبلاگ شما محلی شده که من نیز بدانم همه کارهایم مثبت نبوده و مخالفینی نیز دارم استقبال میکنم. آقائی به نام ایریسائی خوش بین که نام خودش را ننوشته تا بروم و با او صحبت کنم ولی یک توضیح کوچکی میدهم و اگر فرصت کردم یک نامه برایت مینویسم تا برایم چاپ کنی. من هم مانند همه مدیران برای ایریسا صادقانه در طول مدیریت اداری خدمت کردم و میدانم که اشتباهاتی داشته ام و عمدآ حق هیچکس را ضایع نکرده ام. در پایان مسئولیتم هم کاری که کمتر کسی میکند را انجام دادم و از همه حلالیت طلبیدم و گفتم اگر حقی از کسی ضایع کرده باشم جوابگو هستم. اگر اطلاعیه اش را بیابم برایت میفرستم. و پس از آن اطلاعیه و در طول این 10 ساله فقط آقای میرفندرسکی و یک نفر از رانندگان فقط با من صحبت کرده است و دیگر هیچ. آری من صادقانه به ایریسا و کارکنانش و مدیریتش خدمت کردم و اگر نام آن خوش خدمتی است بله من خوش خدمت کردم. و بدان میبالم.

آقا يا خانم بي نام اين كار به اسرار خود همكاران براي احترام به همكاراشان انجام شده است قضاوت بيخود نكنيد، اگر دوست نداريد مشاركت نكنيد.

باسلام - خدمت احمدآقا وکلیه همکاران در مورد آقای آقائی همکاری که گفته بودند کلا کم لطفی کرده بودند چون شرکت طبق آئین نامه برای بستگان درجه یک همکارن در هنگام فوت یک تاج گل خیلی بزرگر به رسم ادب ویادبود می فرستد. باعنوان تقدیمی از مدیریت و کارکنان شرکت ایریسا همکارانی که در مراسم پدرایشان شرکت کردند میتوانند برای دیگر همکاران تاج گل شرکت را که دیدند تعریف کنند. از همکاران محترم خواهشمندم که به خاطر اینگونه مسائل شرکت وحریم شرکت را زیرسئوال نبرند هرکس خصومتی با کسی دارد به عنوان شرکت اعلام نکند . چون ایریسا یک حریمی دارد که قابل احترام است . البته ما دوست داریم که به مناسبت تبریک و کارهای خوب تاج گل بدهیم نه مراسم فوت بستگان مخصوصا بستگان درجه یک