اسباب مسافرت

 

 و این تنها کتاب های من نیستند که با من سخن می گویند بلکه نویسندگان و مترجمان آن کتاب ها هستند که با من به سخن آمده اند و در ساختن شخصیتمن تلاش کرده اند و من خود را وام دار آن نویسندگان و مترجمان می دانم. نویسندگانی که خود یا ادیب اند یا تاریخدان و یا دانشمند و یا هنرمند و یا جامعه شناس و یا فیلسوف که عشقم را نثار همه آنان می کنم و شاید روزی در همین وبلاگ "راه ایریسا" دین ام را به آنان نیز ادا کنم با نام بردن از یکایک آنان.

قبل از اینکه به ایریسا و موضوعات همیشگی بپردازم دوست دارم یکی از عزیزان خود را معرفی کنم که چند سال است این کتاب را می خوانم و هر از گاهی چند صفحه ای از آن را مطالعه میکنم و لذت می برم و دوست دارم که شما را هم در این لذت شریک کنم. و آنهم کتابی است به نام "هنر سیر و سفر" که نویسنده اش آلن دوباتن است و مترجم اش خانم گلی امامی. و قبل از آن که این کتاب را معرفی کنم کتاب دیگرش را نام ببرم با نام " تسلی بخشی های فلسفه" که چه کیفی کرده ام از مطالعه آن.

چند روز قبل که به کتابخانه ایریسا در دفتر اصفهان مراجعه کرده بودم دیدم کتابهای این نویسنده در کتابخانه وجود دارند و در دلم تحسین کردم خانم فرزانهنوروزی مسئول کتابخانه را. که اینگونه کتابها را در کتابخانه ایریسا فراهم آورده است.

 اما برویم و مختصر شرحی بر کتاب "هنر سیر و سفر" داشته باشیم که آن را از اینترنت در آورده ام. که اگر حوصله خواندنش را ندارید و میخواهید بیشتر نوشته های خود مرا بخوانید به بخش رنگی بعدی بروید با چند بار PageDown کردن.

 
                 

در کتاب هنر سیر و سفر نوشته آلن دو باتن که جزء شناخته شدهترین نویسندگان آثار غیرداستانی محسوب می شود با آمیزه ای از قالب ادبی سفرنامه ومقاله توصیفی مواجهیم. و در نگاهی دقیق تر نمونه هایی از نقد ادبی تاریخی تذکره ای،زندگینامه نویسی و روایت داستانی نیز در آن دیده می شود. همچنین از آنجا که سنتتالیف کتاب های راهنمای سفر از دهه ها قبل وجود دارد این کتاب مناسبتی نیز با اینآثار برقرار می کند.

ایندومین کتاب دوباتن است که گلی امامی به فارسی ترجمه کرده و توسط انتشارات نیلوفرمنتشر شده است. دوباتن تا سال ۱۹۹۵ سه رمان نوشت که در آنها هم گرایشی آشکار بهنگارش مقاله های توصیفی دیده می شد اما از آن پس کوشش او یکسر معطوف به پدید آوردنآثاری شد که حوزه های مبهم و مرموز گفتمان های هنری و فلسفی را با زندگی روزمرهخوانندگان عادی پیوند دهد و شیوه لذت بردن از شاهکارهای هنری نخبه گرا و به کاربردن اندیشه های غامض فلسفی در متن زندگی طبیعی به آنان بیاموزد.

در هنر سیرو سفر آلن دوباتن نمی خواهد راه و روش خوشبخت شدن یا بهآرامش رسیدن را پیش پایمان بگذارد بلکه دلمشغولی اش بیشتر بیان آن چیزی است کهدلشوره سفر می خواندش و می کوشد آن را با میانجی هایی از زندگی و آثار نویسندگان ونقاشان بنمایاند.

این کتاب از پنج فصل و نه بخش تشکیل شده است که در هر فصل آلندوباتن خاطره سفری را باز می گوید. در ابتدای هر فصل نام راهنمای ذهنی دوباتن کهنقاش یا نویسنده ای است ذکر شده. در فصل اول دوباتن و همراهش که با حرف «ام» شناختهمی شود به سفری تفریحی در جزیره باربادوس می روند. در آغاز همه چیز مطابق وعده آگهیهای توریستی پیش می رود اما دیری نمی پاید که دوباتن خود را کلافه و در فکر خرج سفرمی بیند.

سپس دعوای احمقانه ای با همراهش پیش می آید و دوباتن می اندیشدکه آیا راه و روش درست آن چیزی نیست که دوک مردم گریز رمان هویسمانس برمی گزیند وخود را در خانه اش حبس می کند زیرا می ترسید که واقعیت ملموس لطف سفری را که درذهنش پرداخته زائل کند.

در فصل دوم دوباتن به سراغ بزرگراه ها، فرودگاه ها، ترمینال هاو دیگر مظاهر سفرهای امروزی می رود و بنابراین راهنمایانش شارل بودلر و ادوارد هاپرهستند. دوباتن رستوران میان راهی را توصیف می کند و حالت ملال و موقتی بودن آن رابه دقت نشان می دهد.

وقتی دوباتن تنهایی مطبوعی را در این استراحتگاه ماتم زده تجربهمی کند نقاشی های ادوراد هاپر را به خاطر می آورد. موضوع آثار این نقاش امریکاییمسافران تنها در مکان های پرت و دورافتاده میان راه یا کوپه های قطار است. دوباتنامیدوار است که نبود فضاهای خانگی و دکوراسیون بی هویت این فضاها نجات بخش چیزیباشد که اغلب به اشتباه آسایش خانه می دانیم.

راهنمای فصل سوم گوستاو فلوبر است. دوباتن به آمستردام سفر میکند و دیدن زبانی غریبه روی تابلوی ورود و خروج فرودگاه باعث شعفش می شود. ایناعلان ساده نماینده غریبگی، تازگی و مجهول بودن سرزمینی است که نشانه های مشترک بینالمللی سیمای دروغین آشنایی به آن می بخشند. این احساس که می توانیم آن را بهآشنایی زدایی ترجمه کنیم ماجرای سفر فلوبر به شرق را پیش می کشد.

تفاوت کوچک نگارشی در زبان هلندی و انگلیسی بهانه ای می شود تادوباتن سفر فلوبر به مصر را روایت کند. فلوبر دلزده از حماقت ها و زندگی کسل کنندهبورژوازی اروپایی به مصر سفر کرد تا سرزمین افسانه ای شرق را از نزدیک ببیند وتجربه کند.

پس آگاهی و انتخاب در عمل فلوبر وجود داشت اما دوباتن یکبارهاحساس می کند کشوری که پشت واژه ناآشنایی قرار دارد با علایق او سازگارتر است. بعدبه آپارتمان محقری در خیابان های آمستردام دل می بندد و آرزو می کند که در آنجازندگی می کرد. تعقیب و تفسیر این احساس های زودگذر که بر اثر انگیزه های نامعلومپدیدار می شوند و به همان سرعت محو می شوند در نثرنویسی دوباتن یادآور رمان هایناتالی ساروت است.

فصل چهارم درباره کنجکاوی است. در زمانه ای که همه چیز به صورتبروشورهای اطلاعاتی در اختیار ما قرار می گیرد، به نظر می رسد دیگر چیزی نمانده کهمسافری آن را کشف کند. در قرن هجدهم هامبولت به امریکای جنوبی سفر کرد و بعد از پنجسال با مجموعه ای دقیق و جامع از اکتشافات جغرافیایی و اقلیمی به اروپا بازگشت. اماامروز وقتی ما به یک سفر توریستی می رویم همیشه در مقابل پدیده های قرار می گیریمکه کارتی رویشان نصب شده و اطلاعات لازم را در اختیار ما می گذارد.

دوباتن در اینجا از منظری تازه به رابطه هنر و واقعیت میپردازد. پیش ازاین هم در کتاب دیگرش از دلزدگی توریست هایی گفته بود که محل سکونتکودکی پروست را دیده بودند. او پاسخ سوالی را که در باب کنجکاوی طرح کرده بود درهنر می یابد. فقط با شیوه ادراکی هنرمندانه است که می توانیم همیشه چیزی برای کشفکردن بیابیم.

چه در مادرید و باربادوس و چه حتی در اتاق خوابمان چیزهایی هستکه از دیدمان پنهان مانده. این دستور اخلاقی و مثبت انگارانه کوتاه، جانمایه کتاب هنرسیر و سفر است. این کتاب را که می توان به پرحرفی خوشایند دوست فرهیخته و هنردوست

/ 9 نظر / 18 بازدید
آقازاده

مواظب دیگ ات باش. بدجوری داری به کف اش میزنی.

همکار

سلام به نظرم به نکته جالبی اشاره کردید . هر کدوم از این اسباب و لوازم سفر را فراموش کنی یه جورایی لنگ می شی.همه رو گفته بودید هیچ موردی باقی نمونده .

ببین قرار بود یک کلیک باشه[سوال] ولی میفرماید باید ابتدا وارد سایت پرشین بلاگ شوی و سپس طزفدار وبلاگتان شویم[ناراحت]

من

سلام منم با آقا زاده موافقم استثنا عن [چشمک] اما نباید این طور باشه ما هم مقصریم ما اینجا سر میزنیم که از شرکت خبر تازه بگیریم نه این که ببینیم توی چمدون سفر چیا لازمه یا این که کسی با شلوارک توی مهمان سرا راه رفته [سبز] بنابر این از دوستانی هم که دفتر هستند و یا مدیرا که خبری دارن از هر اتفاق یا تصمیم جدید خواهشمندیم به احمد کمک کنن که دیگش خالی نشه که به کرسی شعر بافتن بیافتد با تشکر از احمد آقا و آقا رضا

از ایریسا

تو یه بیکار روانی هستی خاک بر سره ت

سابق

می خوایی یه چیزایی از روسای ایریسا ازت بگم که اینقدر سنگ ایریسا را به دل نزنی؟؟ آره از طرف کسی که روزی ایریسا را نابود می کنه [لبخند]

آقازاده

مثل اینکه قرار بود یک سری پیغامها اصلا روی سایت قرار داده نشه. مثل این مورد "بیکار روانی" اما بنظر میاد مثل مورد "در بیابان کفش پاره هم غنیمت است" اینکار اگر هم اجرایی شود فقط در مواردی هست که تعداد پست ها بالا بره. و این از نظر من یعنی یکی به نعل و یکی به میخ زدن. مشخصا خود شما احمد آقا هم دارای راه و منش ثابتی نیستید. (گرچه معلوم نبود این پیغام کذایی به چه کسی برمیگرده). تازه دارم به این نتیجه میرسم که اومدن من به این سایت هم یه جورایی جفنگه. این خزعبلات رو که در شرکت باهاش دست به یقه هستیم. دیگه چه کاریه بیاییم اینجا هم ببینیم؟ جناب احمد آقا! این پیغام رو به عنوان خداحافظی من از "راه" تون بگیرین.

قدردان

من يه ايريسايي ام . ده يازده ساله لول نگرفتم . حقوقم اضاف نشده . كار هم زياد دارم. خب تو دلم گله مند هستم اما به نظر من خيلي بي انصافي و صد در صد نامرديه كه كسي از يه شركتي حقوق بگيره و آرزوي نابودي و به زمين خوردن شركت را داشته باشه. من از آقا يا خانم " سابق " تعجب مي كنم. بي خود نيست اسم ايراني جماعت در رفته. بريد پا حرفهاي آقاي حسين اشرف منصوري كه از اتريش برگشته بشينيد ببينيد چطوري مي گه اونجا حتي باغبون هاشون هم با عشق و دل و جون كار مي كردن. آره . قبول دارم حقوقشون زياده اما فرهنگ و وجدان هم دارن. اين مهمه

1 + 1 <> 2

شنیدی چی شده ؟