دوستی را نگهبان باشیم

دلم سخت برای دوستانم تنگ شده است. و مدت هاست که بسیاری از آنان را ندیده ام. این دوستان در همه جای شرکت پراکنده اند. از جنوب تا مرکز. از اهواز گرفته تا بندرعباس. و از تهران تا اصفهان. دوستانی که در پروژه های مختلف مشغول کار هستند. در فولاد مبارکه. ذوب آهن. و یا دفتر تهران.

دوستانی که مشغله کاری همه آنها را سخت مشغول کرده است و وقتی برای دوستی برایشان باقی نگذاشته است. همه میگویند گرفتار کار هستند و کارشان زیاد است. و صبح که از خانه به شرکت میآیند به پشت کامپیوتر میخزند و تا دیر هنگام مشغول به کلیک کردن و کلیدزنی هستند. و اصلاً فرصت سرخاراندن و به فکر دوستان و همکاران بودن را ندارند.

آری این روزها کار زیاد است اما مهر و محبت هم از میان ما رخت بربسته است. همه سرد مزاج شده ایم و سراغی از هم نمیگیریم. فوقش همدیگر را که میبینیم, میپرسیم "چه خبر؟" بعضی مواقع فکر میکنم ما چاق و احوالی هم بلد نیستیم. آیا تا کنون دوستی را به گرمی در آغوش گرفته ایم؟ آیا با دیدن دوست اشک شوق در چشمانمان نشسته است؟

هر روز کمی از کار فاصله بگیریم و به دوستان خود در دیگر بخش ها سری بزنیم. کمی پای حرفهای دل او بنشینیم . اگر مشکلی دارد کمکش کنیم. به او مشورتی از سر دلسوزی بدهیم. از خود گذشتگی کنیم و به او در صورت نیاز کمک مالی کنیم. ما از نظر اخلاقی خیلی سقوط کرده ایم. آن روزها به هم زیاد پول قرض میدادیم اما این روزها همه دستمان را مشت کرده ایم و دست بخشندگی و قرض دادن را بسته ایم.

کمی از تجربه کاری خود برای زیر دستانمان بگوئیم. از پس دادن علم خود خست به خرج ندهیم. در پرورش دیگران دوستانه بکوشیم. برای آینده خود نیروهائی را پرورش دهیم. جانشین پروری یک وظیفه ملی و سازمانی است و برای همکارانی که عمری را در کنار هم به سر میبرند واجب تر است.

آری برایتان میگفتم که سعی کنیم بیشتر همدیگر را ببینیم. دوری ما از همدیگر, ما را نسبت به هم دلسرد میکند. و من از وظایف مدیران شرکت میدانم که جلسات گردهمائی شادمانه بیشتری تدارک کنند. هر 15 روز یکبار یا هر ماه یک بار کارکنان را با مناسبت و بی مناسبت و با بهانه یا بی بهانه در محلی در شرکت گردآورند و یک بستنی با هم بخورند و دوستان چند دقیقه ای با هم گپ بزنند.

در این رابطه مدیریت ارشد, یک نفر یا یک سازمان را مأمور به این کار کند. امور اداری یا روابط عمومی یا کمیته ورزشی و رفاهی. ایمان بیاورید که این کار مزایای فراوانی برای شرکت دارد و هزینه چندانی ندارد. امید که یک نفر به این پیام لبیک گوید.

اگر نوشته ام مورد پسند شما قرار نگرفت. آن را جبران میکنم با چند خطی از نوشته های آرتور شوپنهاور فیلسوفی که تولستوی در باره او میگوید: "آیا میدانید که تابستان امسال تا چه اندازه برایم پر ارزش بود؟ این ایام را با شیفتگی به شوپنهاور و لذت های روحی فراوانی گذراندم, که پیش از آن هرگز نمی شناختم... ممکن است روزی نظرم در این باره تغییر کند, اما به هر حال اکنون یقین دارم که شوپنهاور نابغه ترین انسان هاست."

"دوری و غیاب طولانی به زیان هر دوستی است, اگرچه هیچکس مایل نیست به این امر اذعان کند. زیرا کسانی را که نمی بینیم, حتی اگر محبوب ترین دوستان ما باشند,به تدریج در ذهنمان خشک میشوند و به تصوری انتزاعی بدل می گردند و در اثر فاصله, همبستگی ما با آنان به تدریج صرفاً عقلانی یا سنتی میشود. همبستگی زنده و عمیق از آن کسانی است که پیش چشممان هستند."

نقل از کتاب "در باب حکمت زندگی" اثر آرتور شوپنهاور ترجمه محمد مبشری

/ 4 نظر / 21 بازدید
نیکو روشنائی

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد. باقی همه بی حاصلی و بی ثمری بود

جمال-ف

یاری اندر کس نمیبینم ، یاران را چه شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مرحوم مهستي

احمد آقاي گل و بلبل ديگه چه خبر ؟ يادش بخير قديما يه محلي ميزاشتي خصوصا صفاييه كه بوديم ولي حالا ديگه رجولون

ف

به دوستان جوانی که چندوقتی است آمده اند یا می آیند: از شما مي پُرسَم كه اِمروز به جهان مي آييد فردا چه پيشِ روي شماست؟ آيا ما را تكرار مي كنيد بر جاده هاي تَنگ سراشيب و خسته به تلخي، جاي ديگران را مي سپريد؟ آيا از شما يكي- يا همه- بن بَست را مي بينيد و زمان را كه مي گُذَرد؟ آيا به پُشتِ سر مي نگَريد به رَهِ سخت آمده و ميان بُري مي يابيد؟ ما خويش را نمي بخشيم -ما درجازَدِگان— ما قربانيانِ خُوديم؛ امّا آيا فردا روزِ بهتري است؟ از شما مي پُرسَم كه اِمروز به جهان مي آييد!