خوشی ها و مصایب کار

اصولآ کتاب زیاد می خرم. حتی اگر آن را نخوانم. و این رسم من از دوران دبیرستان بوده است. در آن دوران,  روزنامه هم میخواندم. مجله هم میخواندم. به یاد می آورم که در دوران دبیرستان مجله هفتگی "دختران و پسران" را هر هفته می خریدم و می خواندم. مخصوصاً رمان هایش را. البته اقرار می کنم که مجله فرهنگی سطح بالائی نبود. ولی برای یک نوجوان جاذبه ای داشت مخصوصآ داستان های دنباله دار آن. هنوز انقلاب نشده بود و روزنامه هم می خواندم. روزنامه اطلاعات. ایام کنکور بود و روزنامه اطلاعات, نمونه سوالات کنکور را می نوشت و پاسخ می داد. لذا این روزنامه را مشترک شده بودم که روزها پستچی آن را می آورد در خانه و تحویل می داد. فکر می کنم روزی 5 ریال بود که من ماهیانه پرداخت می کردم. از همان ایام دوران دبیرستان کار هم می کردم. تابستان ها بیکار نمی ماندم. می رفتم شاگردی. سه سال درتابستان رفتم وشاگردی گچبری کردم. عجب کار جالبی بود. و چه سختی هائی داشت کار با گچ. و عجب استاد هنرمندی داشتم. استاد صفر نام او بود. و گل و بوته های بسیار زیبائی را هنرمندانه گچبری می کرد.

ای کاش همه دوستان خاطرات خود را می نوشتند.همه زندگی زیبا و خاطره انگیزی داشته و دارند. همه کارهای متفاوتی کرده اند تا حالا در ایریسا کار فنی کنند. مثلا چه خوب بود آقای ... هم خاطرات خود را می نوشت که در ایام جوانی راننده کامیون های سنگین بوده است و چه خاطرات زیبائی از آن دوران دارد. و در اثر سختکوشی و زرنگی و مردم داری خودش , حالا چند سالی است که به مدارج عالی در یک شرکت بین المللی رسیده است. و دیگری آقای ... که در معدن سنگ آهن کار می کرده و حالا مدیر یک واحد در شرکت ایریسا هستند.

از کتاب, برایتان می نوشتم که روز 5شنبه 17 اسفند رفتم و 4 عدد کتاب خریدم. جمعآ 49000 تومان شد. یکی از آنها کتاب "خوشی ها و مصایب کار" نوشته آلن دوباتن است که سرکار خانم مهرناز مصباح آن را به زیبائی در 358 صفحه ترجمه کرده اند. و قبلاً در این وبلاگ از دوباتن برایتان نوشته ام و کتاب "سیر و سفر" او را معرفی کرده ام. کتاب دیگری که خریدم در واقع مجله ماهیانه "بخارا" بود که واقعاً مجله ارزشمندی است و این شماره آن به زنده یاد عبدالحسین زرین کوب اختصاص دارد.

عکسی از کتاب "خوشی ها و مصایب کار" را برایتان درج کردم. تا در ذهنتان بماند و ترغیب شوید به خواندن آن که من از خواندن همین چند ورقش طی دو روز لذت برده ام.  و این ها را من از سر بیکاری! می نویسم که در سال اولی که این وبلاگ راه افتاد آقای ف.ف در جمعی در حضور خودم گفت این احمدآقا بیکار است که این وبلاگ را راه انداخته است. گفته آقای ف.ف را من در یادداشت های روزانه ام دارم. خدای بزرگ شاهد است که من از گفته او ناراحت نشدم چون خیلی ها در حضور خودم علیه وبلاگ حرف ها زده اند و می زنند. در عوض آقای ر.آ از وبلاگ تعریف میکند. آقای غ.ف هم یک روز در حضور خودم تعریف وبلاگ را کرد. آقای ا.ب هم می گفت اگر مدیر شرکت بود درب وبلاگ را تخته می کرد.

آری من خاطرات روزانه ام را می نویسم البته هر وقت که سر حال باشم. به عنوان نمونه در یکشنبه 17 آذر 1387 چنین نوشته ام: "روز جمعه گذشته شرکت ایریسا طبق معمول جشن روز دانش آموز داشت که همه را به سیرک ایتالیا دعوت کرده بودند. برنامه خوبی بود.فقط برای دادن نهار خیلی بی برنامه بودند. غذا دیر رسید وخیلی ها تا ساعت 14 در سرما ایستادند تا نهار گرفتند. نیری هم به علت عصبانیت با مسئولین سیرک در گیر شده بود که قلب او گرفت و آمبولانس خبر کردند. آقای فرزانه مدیر امور اداری هم از آنان که در صف بودند به خاطر دیر شدن نهار معذرت خواهی می کرد. و چه اعصابی از مدیران در اینگونه موارد خورد می شود."

آری کار ما هم خوشی ها و سختی ها داشت و دارد. مخصوصاً برای آنان که کار ستاد می کنند و معمولا کسی قدر این ها نمی داند.  و در اینجا ارج می گذارم به کار همه آنان که کار ستادی میکنند وهیچکس نمی بیند.

در اینجا نوشته پشت کتاب را برایتان درج می کنم. "بخش زیادی از زندگی مان را حین کار کردن می گذرانیم. اما شگفت انگیز است که تا به حال چیزهای کمی در باره آن نوشته اند, چیزهائی در این باب که چه چیز کار را به هیجان انگیزترین و در عین حال سخت ترین فعالیت زندگی ما تبدیل کرده است.  خوشی ها و مصایب کار کشف شادی ها و دردهای فضای کار در دنیای مدرن است.

این بررسی متفکرانه به کار نه به عنوان پدیده ای اقتصادی یا اجتماعی بلکه در جایگاه مسئله ای وجودی می پردازد.دوباتن با بررسی گلچینی از مشاغل از ماهیگیر گرفته تا مدیر شرکت حسابداری , بینش جامعی را که در سازمان های تجاری بزرگ گنجانده شده در برابر امور روزمره ی اجزای انسانی شان قرار می دهد. فروشنده های بیسکویت تصویرگر ارتباط میان شادی و پیش پا افتادگی در جامعه بورژوا هستند وکارکنان ادارات نقابی از سرخوشی سطحی به چهره می زنند تا اندوه حاصل از رفتارهای همکارانشان را بپوشانند. گزارش دوباتن از شرح دنیای مشاغل مدرن فراتر می رود و به بررسی معنای وسیع تر زندگی می پردازد."

اجازه دهید با قطعه شعری از والت ویتمن بر پیشانی کتاب, این مقال را به پایان بریم:

خانه ساختن , اندازه زدن , اره کردن تخته ها, آهنگری, شیشه گری, میخ سازی , چلیک سازی, تاق حلبی ساختن , بام پوشی

سوار کردن قطعات کشتی, کارگاه کشتی سازی , نمک سود کردن ماهی, سنگفرش کردن پیاده روها

تلمبه , تیرکوب , جرثقیل بزرگ , کوره ذغال و کوره آجر

معادن ذغال و آن چه آن زیر است, چراغ ها در تاریکی.... پژواک ها , آوازها, چه تأملاتی.

و با کسب اجازه از والت ویتمن شاعر "آوازی برای پیشه ها" اضافه کنم. و کد کردن برنامه ها و طراحی و تحلیل سیستم ها و بکار گیری اتوماسیون صنعتی و شبکه و زیر ساخت چه تأملاتی دارند. خصوصاً  کار در ایریسا را چه تأملاتی هست و چه عبرت آموزی ها.

/ 3 نظر / 17 بازدید
طاها

سلام چه مطلب جالبی ! آدم یاد پیر مرد هایی میفته که تو پارک میشینن و روزنامه میخونن و یا خاطره مینویسن ! واقعاً شرکت مسائل مهمتری نداره؟ احمد آقا پیر شدی دیگه ، راه ایریسا رو بسپار به یکی دیگه پست ها بیشتر به درد وبلاگ راه احمد یا دل نوشته های احمد میخوره ! بدت نیاد ولی از تعداد نظراتی که همکاران روی پست ها میزارن میتونی به این نتیجه برسی . دغدغه پرسنل چیه ؟زمان مشبکی و محمود رهرو اینجوری نبود به روز ترین خبر ها تو راه ایریسا بود .این وبلاگ یه رسالتی داره مدیران نقد تصمیماتشون رو اینجا میدیدن خرابش نکن خاطراتت رو تو وبلاگ دل نوشته های احمد بنویس قرار نیست وقتی بازنشسه شدی یا از شرکت رفتی واگذار کنی به یکی دیگه پیر شدی احمد آقا قبول کن حال و حوصله این کار رو نداری

ف

طاهای عزیز . مشکل اصلی ما اینه که هیچوقت از تجربه ها استفاده نمیکنیم . هرکسی سرهرکاری میاد همه چی را میخاد خودش تجربه کنه. ما ملت همیشه در حال تجربه های شکست خورده هستیم. همیشه با سعی وخطا زندگی میکنیم . آیا تو این ایریسا با طول عمر حدود بیست سال تاریخ مدونی ار شکست ها وتجربه داریم ؟ آنهایی را هم که تاریخچه ای یادشونه گوشه نشین میکنیم وبه فکر راهی برای دک کردنشون هستیم. با بیست سال سایقه شرکت ایریسا آیا ایریسا جایگاهش بهتر از 10 سال پیشه.؟ من تاریخچه ایریسا وپروژه هایش را در سینه ودر یادداشت هایم دارم اما کسی مایل به دانستن آن ها نیست . خودم هم نگرانم که بیان کنم چون از دشنام شنیدن وهتاکی خوشم نمیاد. این خاطرات را دفن خواهم کرد. طاهای عزیز .. گفته های زیادی دارم .اگر من وامثال من حرفی نمیزنیم تو هم لطفا چوب به تابوتمان نزن . برای همه شما ها آرزوی موفقیت دارم . طاهای عزیز میبوسمت . از ما به نیکی یاد کنید. درد دلم زیاده نمیخام ناراحتت کرده باشم .

مهدي

سلام سلامي از سر دلتنگي دلتنگي آخر سال با هزار آرزوي بر باد رفته ،هزار حرف نگفته دلتنگي ندانستن، ندانستن اينكه كه هستم؟چه ميخواهم؟ ندانستن جايگاهم،جايگاهم در زندگي ،جايگاهم در خانواده،جايگاهم در محل كارم... ندانستن اينكه واقعا وظيفه من چيست؟ پيشرفت من تا كجاست؟آيا در ايريسا ميتوان به سطح مديريت رسيد؟تفاوت افراد در ايريسا چقدر است؟اصلا تفاوتي بين كسي كه كم،زياد ياخيلي زياد كار ميكند هست؟ آيا پاداش چيز خوبيست؟آيا آيا پاداش حقوق است يا هديه شركت به پرسنل؟ آيا پاداش به تناسب توزيع مي شود؟ دلتنگم.... دلتنگ از هزار سوال بي پاسخ...