ساعت مچی

با خود فکر می کردم که کار ساعت فروشی کساد خواهد شد چون دیگر کسی ساعت مچی نخواهد بست. با خود فکر می کردم کارخانه های ساعت سازی سوئیس و ژاپن با مشکل مواجه خواهند شد. اما چنین نشد. بلکه کار ساعت سازی و ساعت فروشی رونقی بیشتر گرفته است.

در شهر خود, گشتی بزنید. فروشگاه های ساعت فروشی, بزرگ تر و شیک تر شده اند. ساعت های مچی بسیار خوب و گران بها به بازار آمده اند. ساعتی که بستن یکی از آن خوبهایش هم پرستیژ و کلاس دارد و هم از  بستن آن لذت می بریم. ای کاش میتوانستم یکی از آن ساعت های خوب را بر مچ دست خود ببندم. ساعت مچی هم برای خود زینتی است. و احمد آن را بر انگشتر ترجیح می دهد.

بگذریم.

به بند ساعت مچی نگاه می کنم. اگر این بند نباشد ساعت بر روی مچ دست نمی ماند. اگر بند چرمی آن مندرس شده باشد جلوه زیبائی ندارد و آدمی بستن آن ساعت را خوش ندارد.

به شیشه ساعت مچی نگاهی می اندازم. اگر این شیشه نباشد , عقربه ها   آسیب می بینند و ساعت هم دیگر جلوه خوبی ندارد. اگر شیشه خش داشته باشد دیگر به راحتی نمی توان عقربه های ساعت شمار و دقیقه شمار و ثانیه شمار را دید. و دیگر استفاده از ساعت آسان نخواهد بود.

عقربه ها باید به جای خود باشند , نه کند حرکت کنند و نه اینکه از یکدیگر سبقت بگیرند. باید با نظم خاصی به دنبال هم حرکت کرده و در دقایق خاصی بر روی هم قرار گرفته و از یکدیگر عبور کنند.

برای اینکه عقربه ها با نظم خاصی به دنبال هم حرکت کنند. ده ها چرخ دنده بسیار ظریف و دقیق باید در کنار یکدیگر به چرخش درآیند و هر یک دیگری را به حرکت وا دارد.

و این چرخ دنده ها نیروی خود را از باطری و یا فنرها و چرخ لنگرها میگیرند و بدون آنها حرکتی در چرخ دنده ها وجود ندارد. و یاد آن روزها به خیر که هر 24 ساعت یکبار باید ساعت خود را کوک میکردیم. و بعضی مواقع هم یادمان میرفت که آن را کوک کنیم و ساعتمان به خواب می رفت. و بیدار شدنش مستلزم تکان دادن و یا کوک کردن دوباره آن ساعت بود.

ساعت مچی نیز برای خودش یک ماشین است .یک سیستم است. البته سیستم و ماشین در هر جائی تعریف خاص خود را دارند.


بیائید به محل کار خود به مثابه یک ساعت مچی نگاه کنیم.

بیائید به محصولات خود به مثابه یک ساعت مچی نگاه کنیم.

بیائید به خدمات خود و شرکت نیز به مثابه یک ساعت مچی نگاه کنیم.

اگر بخش بازار یابی و فروش به خوبی بازاریابی کند و قراردادهای خوب و بی عیب و نقصی منعقد کند, آنگاه یک مدیر پروژه آگاه , فنی و متعهد بر آن قرارداد بگمارند. آنگاه نیروهای کارشناسی و متخصص و جدی به آن پروژه تخصیص داده شود. آنگاه نیروهای متخصص با اصول مهندسی نرم افزار و آگاه به مهندسی سیستم ها تجزیه و تحلیل درستی از پروژه داشته باشند و با تجربه دیرین خود محصول و خدماتی با کیفیت عالی ارائه دهند. آنگاه در هر مرحله از پروژه صورت وضعیتی تهیه شود. آنگاه متصدیان مالی نسبت به وصول مطالبات شرکت به خوبی و به موقع اقدام کنند. و آنگاه ...... در این صورت میتوان مطمئن بود که ساعت مچی ما به خوبی کار می کند.

ساعتی مچی من به خوبی کار می کند و تمیز و پاکیزه و برازنده است. و من آگاه و متوجه ام که تمام تجهیزات نقشی مهم در درست کار کردن این مجموعه دارند. و قدر هر جزء را میدانم و همچنین میدانم که در صورت خرابی هر جزء , کل سیستم از کار می افتد.

شرکت ما هم مثل یک سیستم است. همه بخش ها باید دقیق به کار خود بپردازند. هر کس باید بداند که کارش مهم است. هر کس باید بداند که به کار او نیاز هست. هیچ کس نباید کار خود و وظیفه خود را بیهوده بپندارد.

مدیریت عالی شرکت نیز باید هر فرد و هر بخش را مهم بداند و همه را ارج گذارد. کارشناسان و سرپرستان نیز نباید خود را و کار خود را و بخش خود را برتر از دیگری بدانند.

کار همه ما مهم است. کار همه ما با ارزش است. به کار خود و محصول خود و شرکت خود ببالیم. همان گونه که از ساعت مچی زیبای خود بر خود می بالیم و از آن لذت می بریم. خصوصاً اگر آن ساعت را به تازگی خریداری کرده و بر دست بسته باشیم.

محصولات خود را نیز نو کنیم. محصولی در خور بازار. محصولی شایسته کارفرمایان. و از ارائه محصول جدید و روزآمد به بازار به  خود افتخار کنیم. 


/ 9 نظر / 26 بازدید
همکوچه

من ساعت مچی ندارم و نمیتونم بهش نگاه کنم . برا همین در گوشیم را باز کردم به اون نگاه کردم و دیدم : چه دقیق کار می کنه عین شرکت ما ! همه اجزا با لحیم یا سیم به هم دیگه وصل هستند عین شرکت ما ! دیدم دوربینش کار نمیکنه ولی چون به یه حایی وصل بود نمی شد کاریش کرد عین شرکت ما ! دیدم عمر باطریش تقریبا به سر اومده و اگه باطری نباشه که نمیتونه کار کنه , عین شرکت ما که دو سالی هست باطریش مارک (msc) خوب کار نمیکنه ! بازم بگم احمد آقا ؟ در گوشیم را بستم و گذاشتمش تو جیبم , با این وضعیت که نمیتونم گوشی را کاریش بکنم ؛ آخه با بندش وضله به شلوارم . عین . . . .

دخترحاجي

سلام احمدآقا.موفقيت شرکت ما وموفقيت ما داراي دو بازو و اهرم است.يکي تعهد و اخلاق و دومي تخصص و تجربه. اگر هردو باشد نورعلي نور است. با يکي هم ميتوان موفق شد . اگر تخصص و تجربه باشد بهره وري بالا مي رودو قيمت تمام شده پائين . لذا به جايي ميتوان رسيد و اگر دلسوزي باشد و اخلاق تلاش و همکاري و همدلي باعث پيشرفت ميشود. مصيبت زماني است که هيچ يک نباشد. لذا من از دعوت شما به يکرنگي و هماهنگي خوشحالم اما ما بايد جنبه يادگيري و افزودن تجربه را نيز در برنامه داشته باشيم

دخترحاجي

سلام دوباره اجمدآقا اگر ميخواهي بداني چقدرآموزش و علم و دانش در شرکت ما جريان دارد کافي است يک نکته را توجه کني اينکه همکاران در گفتگوهاي خودمانيشان(سرميز نهار يا وقت استراحت و...)؛ درمورد چه چيز بحث ميکنندآيا بحث آنها بحث علمي است يا در مورد سيب زميني و پياز ؟ اگر بحثها فني وتخصصي بود خوش بحال همه ما و اگر اين بحثها کمرنگ بود بايد نگران شد

پسر حاجی

سلام احمد آقا : انگار هنوز زنده ای؟ این را برای آنهائی نوشتم که از ایریسا ناامید شده بودند. و انتظار مردن ایریسا را می کشند!!!!!! امان از بهره وری ، بهره وری و بازم بهره وری توی ایریسا که چقدر پائینه و این یکی خیلی برای ایریسا سم مهلکیه راستی من فقط یاداشتهای عمومی شما را می خونم و هیچ علاقه ای به یاداشتهای خصوصی شما ندارم . موفق باشی و برای موفقیت ایریسا هم دعا می کنم. انشااله.

پسر حاجی

راستی سالها پیش یک ساعت موچی داشتم ازش استفاده نمی کردم و فکر میکردم دیگه بکارم نمیاد وقتی این یادداشت را خواندم دویاره رفتم سراغش و تمیزش کردم و یک باطری نو انداختم روش و دوباره ازش استفاده کردم (مثل مهندس ........ عزیز) ولی با ایریسا هرگز اینکار را نخواهم کرد مگر اینکه ایریسا مرا بزاره کنار و دیگه نخواد ازم استفاده کنه

پسر حاجی

دلم می خواست تعدادی از زحمت کشان و دلسوزان ایریسا در پروژه های شهرهای دیگر را به سایر همکاران معرفی کنم. اگه صلاح میدونی منتشر کن. البته مشت نمونه خروار ه . خانمها صدرایی و محمدی و ..... هرمزگان. چاوشی و ... غرب آسیا مهدوی و خانم چنبری خراسان. حسین زمانی و خانمها رشیدی زاده و مهری اکبری و ..... خوزستان. خانم حافظی تهران. امیدوارم بتونم توی یادداشت بعدی تعدادی دیگه را برات بنویسم. ارادتمند همه ایریسایها

همکوچه

یک شرکت بزرگ چند آدمخوار استخدام کرد. مدیر منابع‌انسانی در جلسه معارفه به آنها گفت: " شما اکنون عضو تیم ما هستید و از تمام مزایای معمول برخوردارید، می‌توانید به کافه تریا بروید و هر چیزی که می‌خواهید بخورید، اما لطفا دیگر کارکنان را نخورید." آدمخوارها نیز قول دادند که این کار را نخواهند کرد. چند هفته بعد رئیس پیش آدمخوراها رفت و گفت " شما کارکنان بسیار خوبی هستید و من از شما راضی هستم اما یکی از منشی‌های ما ناپدید شده است. آیا شما می‌دانید چه اتفاقی برای او افتاده؟" آدمخوارها با تکان سر پاسخ منفی دادند. بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها با عصبانیت از آنها پرسید: " کدام یک از شما احمقها این منشی را خورده است؟" یکی از آنها مرددانه دست خود را بالا برد. رئیسشان به او گفت: " ای احمق، هفته‌ها است که ما فقط مدیران را خورده‌ایم و هیچکس متوجه چیزی نشده، اما حالا تو با خوردن یک فرد مهم همه چیز را خراب کردی."

عالی بود ممنون

شما که نظراتی که بر خلاف میل خودتون و دارودستتون باشه را تایید نمیکنی نمیخواد به فکر ایریسا باشی . آره غربونط